دات نت نیوک

مطالب

خاطرات آفتابگردانی

آن شاعر خاص!

آن شاعر خاص!

31 اردیبهشت 1396 | 21:43
|

 رشتۀ دانشگاهی‌ام ادبیات است؛ اما حجم درس‌ها و پایان نامه و... اجازه نمی‌داد برای شعر وقت بگذارم. به‌طورکلی مدتی بود که از شعر فاصله گرفته بودم. گاهی در روضه‌ها و مراسم‌های مذهبی تلاش می‌کردم فکرم را از درس خال...
وقتی آفتابگردان شدن خودش در خانه آدم را بزند!

اگر اشتباه نکنم سال 91 بود و من 17،18 سال بيشتر نداشتم. آن زمان، دورۀ آموزشی شعر آفتابگردان‌ها هم تازه اولین تجربۀ خود را پشت سر گذاشته بود و مؤسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب، در تدارک دورۀ دوم بود. آن زمان شناسایی شاعران شهرستانی، کار سختی بود؛ ا...
از مصاحبه تا گواهی پایان دوره

فاطمه سادات مظلومی از دوستان من وعضو دورهٔ آفتابگردان‌ها بود. شهرستان ادب را او به من معرفی کرد. جلسات انجمن صبح را شرکت کردم و اولین غزل جدی‌ام را برای آقای عرفان‌پور خواندم. «سپاهی نیست با من پادشاهی زار و ویرانم» هم ش...
نشانی شهرستان ادب را خواهم داد!

نشانی شهرستان ادب را خواهم داد!

04 فروردین 1396 | 13:00
شاعر: نجمه سادات عزتی |

آدمیزاد است دیگر! گاهی وقت‌ها خودش را می‌بیند که یک گوشه‌ نشسته، در خلسه‌ای فرو رفته و چند بیتی افاضه کرده است؛ آن وقت می‌گوید: «حکماً بنده حافظ دوران هستم و رسالتی روی دوشم سنگینی می‌کند و...». در این زمان&z...
ایمیل بی موقع!

ایمیل بی موقع!

20 اسفند 1395 | 10:35
شاعر: ریحانه ابوترابی |

  تازه متوجه شده بودم به شخصی که شعر می‌گوید، می‌گویند: شاعر! با همین دودوتا، چهارتا کم‌کم نتیجه می‌گرفتم لابد من هم شاعرم. چون شخص که هستم و شعر هم که می‌گویم! در همین حال و هوا بودم که فهمیدم یکی از دوستانم که اتفاق...
وقتی مادرها شاعر می شوند!

وقتی مادرها شاعر می شوند!

22 بهمن 1395 | 10:08
شاعر: فائزه زرافشان |

با یک دست گوشی موبایل را گرفته‌ام و با دست دیگرم فاطمه‌سادات را تا از پله‌های بانک نیفتد. پشت گوشی می‌گویند: «ساعت سه و نیم آقای عرفان‌پور برای مصاحبه تماس می‌گیرد.» من و همسرم با حالتی برزخی از در بانک بی...
شعر گفتن در اتوبوس!

شعر گفتن در اتوبوس!

08 بهمن 1395 | 16:00
شاعر: زهرا مرتضایی |

بعد از مدت‌ها تصمیم گرفتم که به دوستانم سری بزنم. پس از طی راهی طولانی به محل مورد نظر رسیدم. اما هنوز درست و حسابی چاق‌سلامتی نکرده بودیم که تلفن همراهم زنگ خورد. شماره برایم کاملاً ناآشنا بود؛ بعد از کمی معطلی بالاخره پاسخ دادم. خانمی ...
در انتظار تماس شهرستان ادب!

در انتظار تماس شهرستان ادب!

08 بهمن 1395 | 15:28
شاعر: سیدرضا حسینی |

بعد از کلی دلواپسی که آیا برای دورۀ ششم آفتابگردان‌ها قبول می‌شوم یا نه، بالاخره پیامکی به دستم رسید. بار اولی بود که برای دوره‌ای این‌چنینی ثبت‌نام می‌کردم و اصلاً هم احتمال قبولی نمی‌دادم. بین این‌همه شاعر و ...
عظیمه رئیسی: «در آخرین لحظات به آفتابگردانها پیوستم!»

آشنایی من با شهرستان ادب به‌واسطة مدیر انجمن ادبی «جیحون»، جناب آقاي احرامیان‌پور، بود. روزی که ایشان به من گفتند می‌توانم در دورۀ پنجم آفتابگردان‌ها شرکت کنم، آخرین مهلت ارسال آثار بود. یادم است در حالی که غذا می&zwnj...
انسیه موسویان: اردوی آفتابگردان‎ها، مشوّق زنان برای حضور در ادبیات است

شهرستان ادب به نقل از جام جم: با پایان گرفتن دومین اردوی دورۀ چهارم آفتابگردان‎ها (شعر جوان انقلاب) خانم انسیه موسویان شاعر و منتقد در حوزۀ شعر کودک و نوجوان یادداشتی در اینباره نوشته است که به تازگی در روزنامه جام جم منتشر شده است.   آف...