دات نت نیوک

دفتر شعر آفتابگردان ها

(آرشیو نویسنده امیرمحمد عسکرکافی)

مرگ...

مرگ...

24 اسفند 1395 | 09:41

تقدیر میخواهد به نابابی بمیرم بی موج و بی پرواز ، مردابی بمیرم   اقبال من در ابتدای روز خوابید تا در شب منحوس بیخوابی بمیرم   مانند برگی در خزان در انتظارم در قهقرای جوب بی آبی بمیرم   میخواهم از اینکه فراری ...

وقت شب از نبود تو شبخیز می شود ماه از غروب چشم تو لبریز می شود وقتی که می روی نفس برگ می رود نوروز هم بدون تو پاییز می شود بانوی باشکوه غزلهای من بیا با رفتنت ترانه غم انگیز می شود بی "بودنت" تمام زمین خشک سالی ست این س...

برایت یک سبد شاه توت چیده ام توت یا گندم یا سیب یا هر میوه ی ممنوعه ای را برای دوباره دیدن طلوع لبخندت از درخت یا از بهشت یا از هر جهنم دره ی دیگری میچینم... بگو ببینم اصلا "توت" دوست داری؟... #امیرمحمد_عسکرکافی #آفتابگردانه...

جستجو