دات نت نیوک
چهارشنبه، 21 آذر 1397 |

زینب احمدی در گفتگو با آفتابگردانها: «شعر روح آدم را بیقرار میکند»

نویسنده: بشری صاحبی

16 فروردین 1397 12:09 | 0 نظر | 562 بازدید | امتیاز: 4 با 1 رای
زینب احمدی در گفتگو با آفتابگردانها: «شعر روح آدم را بیقرار میکند»

زینب احمدی متولد بیست و چهارمین روز مرداد ماه سال 1371 است و در اصفهان دیده به جهان گشوده است. او دانش آموخته کارشناسی اتاق عمل، در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان است و در حال حاضر مشغول سپری کردن طرح خدمت پیراپزشکان در بیمارستان فیض اصفهان است. وی که از شاعران جوان و کوشای اصفهانی و همچنین از اعضای دوره چهارم آفتابگردانها است، در زمینه های مختلف شعری فعالیت میکند. همچنین مدیریت گروه شعر و نوحه«حریم حرم» که اشعارش در قالب های مختلف، در مراسم گوناگون اجرا شده را نیز بر عهده دارد. در ادامه پای صحبت های این پرستار شاعر مینشینیم:

 

چه شد كه پا به دنياي شعر و شاعري گذاشتيد؟

فی الواقع من داشتم مسیر خودم را می رفتم؛ شعر و شاعری به دنیای من پا گذاشت _ که اگه بصیرت امروزم را می داشتم ‌حتما پایش را قلم‌ می کردم_ در دورة راهنمایی شعرهای سهراب را می خواندم و رویشان نقیضه می نوشتم. از همان جا شروع شد و به همان‌جا هم ختم شد. در دوره ی دانشجویی به طور غافلگیرانه ای دوباره شکوفا شدم و شعر کم‌کم برایم جدی تر شد و ادامه یافت.

 

 چرا اگر بصيرت امروزتان را داشتيد شعر را به دنيايتان راه نميداديد؟؟ يعني پاقدم شعر در زندگي شما نامبارك بوده؟

 به قول شاعر:

بگو چگونه از این سرنوشت تحمیلی

 که شاعرانه رقم‌می خورد فرار کنم؟

 

این سوالی ست که فی البداهه نمی توانم توضیح بدهم. فکر میکنم شاید اگر به این ‌مسیر پا نمی گذاشتم آدم بی دردتر و خوشبخت تری بودم. شعر روح آدم را بی قرار می کند و چه شاعر و چه مخاطب شعر را در مورد مرگ،‌زندگی و احساسات مختلفی که تجربه می کند به چالش می کشد. شاعرها اغلب صراحت را کنار می گذارند و حرف هایشان را در لفافه ی راز می پیچند، اگر صریح و ساده بی وزن و تخیل و اسباب های شعری می توانستند درونیاتشان‌را منتقل کنند شاید احساس سبکی بیشتر و بهتری داشتند. چرا که خیلی از حالت هایی که می تواند منجر به علکس العمل بشود و درون آدم را سبک‌تر کند در یک شاعر خفه می شود و از شعرها و یادداشت هایش سر درمی آورد که این بهنظر من از لحاظ روحی نوعی لطمه است. البته به روحیات اشخاص هم برمی گردد. البته در مواردی که شاعر به طور کامل موفق به انتقال اندیشه خودش می شود و مضمون نابی را خلق می کند احساس رضایت بخشی دارد که به زحمتش می ارزد.

 

شما در حال حاضر در بيمارستان فيض مشغول چه فعاليتي هستيد؟؟

تحصیلات من کارشناسی اتاق عمل ات و درواقع در بییمارستان فیض پرستار اتاق عمل هستم. پرستار اتاق عمل جزء تیم ‌جراحی است. در حین عمل به جراح کمک میکند؛ اتصالات  دستگاه ها را برقرار میکند؛ مواظب حفظ استریلیتی هست و... . اتفاقا یک بداهه ی تاحدودی طنز هم برای بیمارستان فیض گفته ام که حاصل شاعرانگی یک شاعر پرستار در شیفتهای شبانه روزی ست و چند بیت قابل انشارش به شرح زیر است:

وقتی از بیکاری مریض شدم

اومدم فیض ومستفیض شدم

 شب و روزم یکی شده با فیض

بیمارستان خوب تنها فیض

هرکی از هرطرف جواب شده

اومده توی این خراب شده

 

شما پرستار اتاق عمل هستيد؛ با توجه به لطافت شعر و سختي هاي پرستاري،  چطور اين دو ضد را در وجود خود جمع كرده ايد

 پرستار اتاق عمل اکثر اوقات‌ را با تیم جراحی و بیمار بیهوش می گذراند، برای همین به طور دائم چند بیمار خاص را دنبال نمی کند و رنج دائمی آنها نمی بیند این‌ شرایط برایش از لحاظی نسبت به پرستاران‌بخش های درمانی بهتر است اما خوب فرآیندهای تهاجمی، محیط بسته اتاق عمل و سر و کار داشتن با بیمار روحیة قوی تری را می طلبد که به نظرم‌ منافاتی با شاعر بودن‌ ندارد،چه بسا آدم‌هایی که شرایط سخت شغلی من را ندارند اما روح شان به واسطه ی دردهایی که در جامعه می بینند مجروح است.

 

 

به نظر شما پرستاري نميتواند شغل شاعرانه اي باشد؟؟

چرا اتفاقا به نظر من پرستاری شغل شاعرانه ای ست. در بین فیلدهایی که برای کار من وجود دارد اتاق عمل چشم و قلب خیلی شاعرانه است.است. مخصوصا عمَل رتینال دیتچمنت. در این عمل چراغ ها را خاموش می کنند و با نور چراغ اینایرکت فضای الهام امیزی چشم ‌را فرا می گیرد که واقعا زیبا و شاعرانه است.

 

 به نظر شما تحصلات و شغلتان تا چه حد در شاعرانگي شما تاثير داشته؟؟ چرا ادبیات نخواندید؟

 یکنواختی و بی روح بودن دروس مربوط به رشته ی ادبیات در مدارس و تاکید زیاد بر روی جزئیات، لذت مطالعه ی ادبیات را می گیرد.حس می کردم اگر در رشته های مربوط به ادبیات تحصیل کنم همین علاقه ای که دارم را هم از دست می دهم.

 حالا هم به خاطر این که ساعات زیادی از هفته را در بیمارستان می گذرانم و معمولا با خستگی به خانه برمی گردم چندان فرصت تامل و خلوت شاعرانه ندارم و این ‌از جنبه های منفی تاثیر این کار روی شعر گفتن است. اما به طور کلی کار تآثیرات خوبی هم بر شعرم  داشته است.

 

 از شعر هيئت و فعاليت هايتان در اين زمينه برايمان بگوييد

از سال ۹۵ با راهنمایی دوستم‌ خانم میرفیضی با فضای سبک‌نویسی آشنا شدم و با تعدادی از مداحان به ویژه در اصفهان با آقای یزدخواستی همکاری داشته ام. شعر هیئت بیشتر محاوره است و فعالیتم در این زمینه باعث شده کارهای آیینی کمتری در غالب غزل بنویسم اما خدا را شاکرم چون به نظرم نوحه نوشتن یک ‌توفیق است و حس فوق العاده ای به من می دهد.خصوصا اینکه فکرش را نمی کردم یک روز برای هیئتی که برای من خاطره انگیز بوده و با شب های محرمش خاطره دارم نوحه بنویسم.

 

به نظر شما شعر هيئت با ساير اشعار تفاوت دارد؟؟

از وقتی که خودم برای هیئت شعر می نویسم در مراسم‌های مذهبی بیشتر روی فحوا و فرم‌ شعری که مداح‌ می خواند دقت می کنم. خیلی از مداحان با نغمه سازهای خوبی کار نمی کنند و سبک هایشان مشکل عروضی دارد یا مصرع ها آنقدر کوتاهند که نمیشود شعرهای خوبی روی آن سبک‌ها نوشت از طرفی بعضی شاعران‌هم‌ کم لطفی می کنند؛ چرا که به اندازه ی کافی مطالعه ندارند تا شعر مغزدار و پخته ای تحویل بدهند. من معمولا سعی کردم قبل از نوشتن زیاد مطالعه کنم. و اگرچه همه اطلاعاتی که در اثر مطالعه به دست آورده ام در شعرهایم استفاده نشده؛ اما باعث شده از حرف های بیراه و به درد نخور و عبارات متداول شعر پرکن ‌ و آفت هایی که به شعرهیئت وارد است تاحدی دور بمانم.

 

 از گروه شعر و نوحه ي «حريم حرم» و فعاليت هايي كه تا به حال داشته و موفقيت هايي كه كسب كرده بگوييد.

 این‌گروه با مدیریت مشترک آقای محمدرضا معلمی، خانم میرفیضی، خانم عارف نژاد و بنده برای خدمت به شعر انقلابی، مسائل روز و مسئله ی مدافعان حرم ایجاد شد.الحمدلله با همکاری خواهران گروه آثار خوبی هم‌ تولید شد ‌که تعدادی از آنها اجرا شدند.

اولین‌کارها برای یادواره های شهدا بود. در این گروه شعری در رابطه با حمله تروریستی به مجلس نوشته شد با عنوان «از گریه ی پاریس تا آرامش تهران» که با صدای محمدجواد موحد و تنظیم امید راهبران در باشگاه موسیقی راه نوا تولید شد و مدرسه سینمایی عمار هم نماهنگی از این کار تهیه کرد که قسمتی از آن در سایت های خبری و شبکه خبر و خبر۲۰:۳۰ بازتاب داشت. و امسال هم در افتتاحیه جشنواره ی عمار اجرا شد. گروه همچنین همکاری هایی هم با آستان قدس و موسسات فرهنگی داشته است که همه کارهای نسبتا قوی بودند. نماهنگ قطار دلتنگی با صدای امین فلاح یکی از آثاری ست که به تولید آستان قدس رسید و بازتاب خوبی داشت. کارهای ارزشی و مناسبتی دیگری هم بود که به صورت دکلمه یا پادکست اجرا شده اند.

 

 

قائل به جداسازي مفهوم شعر آييني از شعر عاشقانه هستيد؟؟

ملت عشق از همه دین‌ها جداست

عاشقان‌را ملت و مذهب خداست

 

عاشق حقیقی عاشقانه هایش هم حجاب دارند و مرزهای حیا را رد نمی کنند. اتفاقا به نظر من شعر آیینی بهترین مصداق شعر عاشقانه است.

 

نظرتان نسبت به شعر زنان و نگاه زنانه در شعر چيست؟؟

شاید از شعر زنانه انتظار می رود که عاطفه ی قوی تری داشته باشد، مضامینش در حیطه عواطف مادری، حقوق اجتماعی زنان ودغدغه هایی که بانوان دارند باشد یا در انتخاب واژه ها تفاوت هایی داشته باشد. اگر شعر زنانه آیینی باشد مبلغ و منعکس کننده ی آن‌جایگاهی است که زن در دین اسلام دارد و مدافع حقوق بانوان با در نظر گرفتن تفاوتهای آنها با آقایان است و اگر سمت و سوی فمنیستی و برابری حقوق به معنای تساوی حقوق زن و مرد و..داشته باشد مسیرش عوض می شود.

درخارج از این موضوعات از نظر من تفاوتی بین شعر خانمها و آقایان نیست..

 

از بين شاعران از قديم تا امروز،  كدام شاعر و شعر را ميپسنديد و بيشتر خوانده ايد؟

از قدما حافظ و سعدی را دوست دارم و میخوانم و از معاصرین آثار قیصر، مرحوم منزوی، محمدعلی بهمنی و فاضل نظری را میپسندم.

 

نظرتان نسبت به دوره های آفتابگردانها و موسسه شهرستان ادب چیست؟

شهرستان ادب اعتماد به نفس آدم را بالا می برد و راه را برای کسی که واقعا پشتکار و علاقه داشته با شد هموار تر می کند. ضمن اینکه دوستانی که در دوره ی آفتابگردانها پیدا کردم بزرگترین هدیه ی شهرستان ادب بود که از سواد و راهنمایی های آنها تا به حال خیلی کمک گرفته ام. از همه ی اساتید و کسانی که برای آفتابگردانها تلاش می کنند و زحمت می کشند تشکر می کنم‌.

هدف شما از شاعري چيست؟  درواقع كدام قله از ادبيات فارسي و شعر را ميخواهيد فتح كنيد؟؟

رسالت شعر این است که نگذارد بعضی فضیلت ها و تکالیف فراموش شوند، گاهی تلنگر بزند، چیزهایی را به یاد آدم ها بیاورد. زبان اعتراض کسانی شود که صدای شان به جایی نمی رسد. قرار نیست شعر و نام همه ی ما بماند اما دوست دارم در حد وظیفه تلاش کنم.

 

 

در پایان غزلی میخوانیم از خانم زینب احمدی:

 

خدا کند که خبرهای بهتری برسد

و سرنوشت به تصمیم دیگری برسد

 

به عشقِ بی سروسامان و عقلِ دوراندیش

از اشتیاق تو سهم برابری برسد

 

معاشران گره از زلف یار باز کنند

شب مشاعره ی ماه و مشتری برسد

 

مخواه گریه کنم روبروی تو که مباد

به قلب آینه آهِ مکرری برسد

 

تو از قبیله ی ماهی و آه سهم من است

مباد قرعه ی این غم به دیگری برسد

 

اگرچه بی خبری از تو عین خوش خبریست

خدا کند که خبرهای بهتری برسد

زینب احمدی

 

ضمنا فایلهای نامبرده در گفتگو، جهت دسترسی آسان علاقمندان در قسمت ضمیمه مصاحبه و در قسمت نماهای سایت آفتابگردانها موجود است.




نما
نما
آوا
امتیاز دهید Article Rating
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.