دات نت نیوک
پنجشنبه، 26 مهر 1397 |
گلچرخ این هفته:

«برنج یا به رنج؟»

نویسنده: نجمه پورملکی

29 مرداد 1397 23:47 | 0 نظر | 113 بازدید | امتیاز: 5 با 5 رای
«برنج یا به رنج؟»

«گلچرخ» جدیدترین بخش سایت آفتابگردانهاست و قرار است در آن تمام اتفاقات جالب اما حاشیهای آفتابگردانها، یادداشتهای کوتاهشان، شعرهای خیلی خوبشان به انتخاب هیئت تحریریه سایت، موفقیتهایشان در سایر زمینه های غیرادبی و یک دنیا مطالب جالب و خواندنی با محوریت آفتابگردانها را بخوانید. یادداشتی که در ادامه میخوانید از نجمه پور ملکی از اعضای دوره ششم آفتابگردانهاست:

 

ای کاش می توانستم دو شیشه عطر تهیه کنم  و دو عطر جادویی  آخر تابستان را در آن نگهداری کنم  و به همه کسانی که در دنیای ماشینی پر از غم و اضطراب غرق شده اند هدیه کنم و با این دو عطر سحرآمیز برای حتی لحظه ای کوتاه،از همه آشفتگی ها رهایشان کنم.

 

و آن دو عطر جادویی یکی بوی خاک تبدار باران خورده روستاست در اواخر تابستان  و دیگری بوی برنجزار در فصل درو.

 

وقتی ظهرهای تابستان صدای کمباین ها در جاده های روستا می پیچد ، انگار خبر بدی در راه است و تا غروب  نگرانی....

نگران رفتن یک دوست بسیار عزیز...که تمام روزهای بهار و تابستان از زمان شالی تا درو  با عطر و بوی خوشش حالت را خوب کرده...

 

و این نگرانی ،هنگام غروب با آمدن تیلرهای بارکش که کیسه های برنج را از مزرعه به کارخانه می برند و تمام جاده را قرق می کنند به غصه ای عجیب تبدیل می شود.

دلت میخواهد تا ناپدید شدن صدا و تصویر تیلر و کیسه های برنج در انتهای جاده و غروب، یک نفس دوستت را صدا بزنی و برایش دست خداحافظی تکان بدهی: به رنج ...به رنج..... به رنج عزیزم....

 

و یک یک تصویر  " داره "  ، کلاه حصیری، عصرانه سفره پنیر و هندوانه،  " اشکل " و  " کولوش " و " مرخه ها "  و علف و مرزها و ...از جلو چشمانت میگذرد و با فرارسیدن شب و سکوت روستا در صدای سنفونی جیرجیرک ها محو می شود....

 

 

ای کاش نقاش ها و عکاس ها و شاعرها  می آمدند و کمکم میکردند....

 

یک بچه روستا به تنهایی چگونه میتواند این تصویرها و عطرهای جادویی را به عالم  هدیه بدهد؟؟؟

 

ای کاش تا  "  به رنج ها "  درو نشدند تا بوی خاک باران خورده روستا استشمام می شود، تا تیلرها کیسه کیسه دوستانم را به کارخانه نبردند، شاعرها بیایند و روی مرزهای پر از علف دراز بکشند و چشم ها را ببندند و حس بگیرند برای سرودن شعر....

 

ای کاش عکاس ها  کلاه حصیری بر سر بگذارند و  لذت بخش ترین سفره عصرانه کشاورزان را به تصویر بکشند و برای خانه هایی بفرستند که در آن   به رنج  اسراف می شود و قدر محصول رنج را نمی دانند....

 

 

ای کاش سهراب اینجا بود و مطمئنم که می سرود: کلوش چه کم از لاله خوشبو دارد....یا تا به رنج هست زندگی باید کرد....  یا مرخه را گم نکنیم ....

 


امتیاز دهید Article Rating
نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.