دات نت نیوک
جمعه، 6 اردیبهشت 1398 |
گلچرخ این هفته:

«برنج یا به رنج؟»

نویسنده: نجمه پورملکی

29 مرداد 1397 23:47 | 1 نظر | 289 بازدید | امتیاز: 5 با 5 رای
«برنج یا به رنج؟»

«گلچرخ» جدیدترین بخش سایت آفتابگردانهاست و قرار است در آن تمام اتفاقات جالب اما حاشیهای آفتابگردانها، یادداشتهای کوتاهشان، شعرهای خیلی خوبشان به انتخاب هیئت تحریریه سایت، موفقیتهایشان در سایر زمینه های غیرادبی و یک دنیا مطالب جالب و خواندنی با محوریت آفتابگردانها را بخوانید. یادداشتی که در ادامه میخوانید از نجمه پور ملکی از اعضای دوره ششم آفتابگردانهاست:

 

ای کاش می توانستم دو شیشه عطر تهیه کنم  و دو عطر جادویی  آخر تابستان را در آن نگهداری کنم  و به همه کسانی که در دنیای ماشینی پر از غم و اضطراب غرق شده اند هدیه کنم و با این دو عطر سحرآمیز برای حتی لحظه ای کوتاه،از همه آشفتگی ها رهایشان کنم.

 

و آن دو عطر جادویی یکی بوی خاک تبدار باران خورده روستاست در اواخر تابستان  و دیگری بوی برنجزار در فصل درو.

 

وقتی ظهرهای تابستان صدای کمباین ها در جاده های روستا می پیچد ، انگار خبر بدی در راه است و تا غروب  نگرانی....

نگران رفتن یک دوست بسیار عزیز...که تمام روزهای بهار و تابستان از زمان شالی تا درو  با عطر و بوی خوشش حالت را خوب کرده...

 

و این نگرانی ،هنگام غروب با آمدن تیلرهای بارکش که کیسه های برنج را از مزرعه به کارخانه می برند و تمام جاده را قرق می کنند به غصه ای عجیب تبدیل می شود.

دلت میخواهد تا ناپدید شدن صدا و تصویر تیلر و کیسه های برنج در انتهای جاده و غروب، یک نفس دوستت را صدا بزنی و برایش دست خداحافظی تکان بدهی: به رنج ...به رنج..... به رنج عزیزم....

 

و یک یک تصویر  " داره "  ، کلاه حصیری، عصرانه سفره پنیر و هندوانه،  " اشکل " و  " کولوش " و " مرخه ها "  و علف و مرزها و ...از جلو چشمانت میگذرد و با فرارسیدن شب و سکوت روستا در صدای سنفونی جیرجیرک ها محو می شود....

 

 

ای کاش نقاش ها و عکاس ها و شاعرها  می آمدند و کمکم میکردند....

 

یک بچه روستا به تنهایی چگونه میتواند این تصویرها و عطرهای جادویی را به عالم  هدیه بدهد؟؟؟

 

ای کاش تا  "  به رنج ها "  درو نشدند تا بوی خاک باران خورده روستا استشمام می شود، تا تیلرها کیسه کیسه دوستانم را به کارخانه نبردند، شاعرها بیایند و روی مرزهای پر از علف دراز بکشند و چشم ها را ببندند و حس بگیرند برای سرودن شعر....

 

ای کاش عکاس ها  کلاه حصیری بر سر بگذارند و  لذت بخش ترین سفره عصرانه کشاورزان را به تصویر بکشند و برای خانه هایی بفرستند که در آن   به رنج  اسراف می شود و قدر محصول رنج را نمی دانند....

 

 

ای کاش سهراب اینجا بود و مطمئنم که می سرود: کلوش چه کم از لاله خوشبو دارد....یا تا به رنج هست زندگی باید کرد....  یا مرخه را گم نکنیم ....

 


امتیاز دهید Article Rating
نظرات

راضیه فروزی
یکشنبه, 01 مهر,1397 | 10:40 ب.ظ
نجمه جان همیشه کارهایش عااااالیست مثل خودش دوستداشتنی وپر از احساس

نام

ایمیل

وب سایت