دات نت نیوک
چهارشنبه، 26 تیر 1398 |

خاطرات آفتابگردانی

دومین اردوی دوره ششم آفتابگردان‌ها و اردوی تکمیلی‌ها به روایت یک آفتابگردانیِ در حال تکامل!

30 مرداد 1396 | 13:34
گفتند بروید طبقه چهارم، اتاق تکمیلی‌ها. هاج و واج همدیگر را نگاه کردیم. هیچ کس نمی‌دانست اتاق تکمیلی ها یعنی چه. انتظار داشتیم مثلا" بگویند این کلید را بگیرید و مثل سال‌های قبل بروید طبقه دوم یا سوم. یا این که بگویند بیایید از این... ادامه
شاعری که بدقول نشد...!

شاعری که بدقول نشد...!

24 خرداد 1396 | 21:49
خاطره ای از طیبه عباسی از اعضای دوره چهارم آفتابگردانها در حاشیه دیدار شاعران با رهبر انقلاب(مد ظله العالی): گفتم نمی توانم از او چنین درخواستی کنم. گفت بیچارگی یعنی اینکه به محضر ولی خدا برسی و دست خالی برگردی. گفتم صدایم به صدایش نمی رسد گفت تو ... ادامه
شبی شیرین و دیداری دلنشین/ هدیه سادات طباطبایی

شبی شیرین و دیداری دلنشین/ هدیه سادات طباطبایی

23 خرداد 1396 | 12:00
یادداشتی بر دیدار شاعران با رهبر معظم انقلاب:   در دنیای شعری ام  خیلی وقت بود که چشم انتظار این اتفاق مبارک بودم. آرزویی که در بیست و شش سالگی ام و در روز تولد جدّم، امام حسن مجتبی (ع)، یعنی نیمه رمضان ۱۴۳۸ به شیرین ترین اتفاق زندگی ... ادامه
آن شاعر خاص!

آن شاعر خاص!

31 اردیبهشت 1396 | 21:43
 رشتۀ دانشگاهی‌ام ادبیات است؛ اما حجم درس‌ها و پایان نامه و... اجازه نمی‌داد برای شعر وقت بگذارم. به‌طورکلی مدتی بود که از شعر فاصله گرفته بودم. گاهی در روضه‌ها و مراسم‌های مذهبی تلاش می‌کردم فکرم را از درس خال... ادامه
وقتی آفتابگردان شدن خودش در خانه آدم را بزند!

وقتی آفتابگردان شدن خودش در خانه آدم را بزند!

07 اردیبهشت 1396 | 14:04
اگر اشتباه نکنم سال 91 بود و من 17،18 سال بيشتر نداشتم. آن زمان، دورۀ آموزشی شعر آفتابگردان‌ها هم تازه اولین تجربۀ خود را پشت سر گذاشته بود و مؤسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب، در تدارک دورۀ دوم بود. آن زمان شناسایی شاعران شهرستانی، کار سختی بود؛ ا... ادامه
از مصاحبه تا گواهی پایان دوره

از مصاحبه تا گواهی پایان دوره

24 فروردین 1396 | 23:15
فاطمه سادات مظلومی از دوستان من وعضو دورهٔ آفتابگردان‌ها بود. شهرستان ادب را او به من معرفی کرد. جلسات انجمن صبح را شرکت کردم و اولین غزل جدی‌ام را برای آقای عرفان‌پور خواندم. «سپاهی نیست با من پادشاهی زار و ویرانم» هم ش... ادامه
نشانی شهرستان ادب را خواهم داد!

نشانی شهرستان ادب را خواهم داد!

04 فروردین 1396 | 13:00
آدمیزاد است دیگر! گاهی وقت‌ها خودش را می‌بیند که یک گوشه‌ نشسته، در خلسه‌ای فرو رفته و چند بیتی افاضه کرده است؛ آن وقت می‌گوید: «حکماً بنده حافظ دوران هستم و رسالتی روی دوشم سنگینی می‌کند و...». در این زمان&z... ادامه
ایمیل بی موقع!

ایمیل بی موقع!

20 اسفند 1395 | 10:35
  تازه متوجه شده بودم به شخصی که شعر می‌گوید، می‌گویند: شاعر! با همین دودوتا، چهارتا کم‌کم نتیجه می‌گرفتم لابد من هم شاعرم. چون شخص که هستم و شعر هم که می‌گویم! در همین حال و هوا بودم که فهمیدم یکی از دوستانم که اتفاق... ادامه
وقتی مادرها شاعر می شوند!

وقتی مادرها شاعر می شوند!

22 بهمن 1395 | 10:08
با یک دست گوشی موبایل را گرفته‌ام و با دست دیگرم فاطمه‌سادات را تا از پله‌های بانک نیفتد. پشت گوشی می‌گویند: «ساعت سه و نیم آقای عرفان‌پور برای مصاحبه تماس می‌گیرد.» من و همسرم با حالتی برزخی از در بانک بی... ادامه
شعر گفتن در اتوبوس!

شعر گفتن در اتوبوس!

08 بهمن 1395 | 16:00
بعد از مدت‌ها تصمیم گرفتم که به دوستانم سری بزنم. پس از طی راهی طولانی به محل مورد نظر رسیدم. اما هنوز درست و حسابی چاق‌سلامتی نکرده بودیم که تلفن همراهم زنگ خورد. شماره برایم کاملاً ناآشنا بود؛ بعد از کمی معطلی بالاخره پاسخ دادم. خانمی ... ادامه
صفحه 2 از 3ابتدا   قبلی   1  [2]  3  بعدی   انتها