دات نت نیوک
دوشنبه، 25 تیر 1397 |

خاطرات آفتابگردانی

خاطره‌ای تراژدی در ژانر کمدی_ وحشت!

خاطره‌ای تراژدی در ژانر کمدی_ وحشت!

27 اسفند 1396 | 20:00
نمیدانم شهرت ما بین بر و بچه های دوره ششم و همچنین اساتید و عوامل اجرایی به جریان سالاد خوری (بخوانید سالاد دزدی!) شبانه مان بر می گشت یا شیطنت های اردوگاه بر اندازمان! هر چه بود ما یک گروه ده نفره بودیم از شهرهای مختلف، بدون هیچ سابقه آشنایی و دوست... ادامه
گل‌های آفتابگردان در جوار خورشید هشتم

گل‌های آفتابگردان در جوار خورشید هشتم

24 اسفند 1396 | 11:43
همه دوست داشتیم اردوی آخر متفاوت از اردوهای قبل باشد و اولین شرط متفاوت بودن _حداقل برای من_ این بود که در تهران نباشیم. در تهران و آدینه‌ای که دو اردوی قبل مهمانش بودیم با آن گل و گیاه و فضای سبزِ شهریِ‌اش که طفلک‌ها افسردگی... ادامه
شبی در همسایگی آفتاب/ المیرا شاهان

شبی در همسایگی آفتاب/ المیرا شاهان

03 آذر 1396 | 21:45
خورشید داشت آرام‌آرام خدانگهدار می‌گفت که به کاشمر رسیدیم. منظرۀ زیبا و دلبرانۀ غروب، هر چشم شیفتۀ زیبایی را وامی‌داشت که این رنگ‌آمیزی روح‌نواز را به قاب دوربین‌ها بکشد... از دور، لبخندهای روشن دوستان کاشمری و نیشابوری ... ادامه
سفر نامه!

سفر نامه!

26 شهریور 1396 | 21:01
سارا رمضانی از اعضای دورهء ششم آفتابگردانها، خاطرات اردو را در قالب یک غزل سروده است: "سفرنامه" پیام آمد که شاعر جان به پاخیز! نمانده اندکی تا فصل پاییز بیامد موسم اردوی دوم بیاورباخودت هم چیز و هم میز بیاور با خودت قاق... ادامه

اردو با طعم چای نبات!

04 شهریور 1396 | 22:56
وقتی به یه جایی می رسم که پر از آدمای موفق و فعاله اعتماد به نفسم رو به کلی از دست می دم و از اوج می افتم همین که رسیدیم خوابگاه و ده ها دختر موفق رو یک جا دیدم گوشه و تاریک ترین تخت رو برای خودم انتخاب کردم و رفتم زیر پتو . یادمه چند وقت پیش سوار تا... ادامه

خاطره ی حلیم خوران

03 شهریور 1396 | 11:21
با خبر شدیم(یعنی خود به نتیجه رسیدیم ) طی توطئه ی محرمانه ای! محموله ای از نمک را در جا شکری های بینوا جاسازی کرده اند و آن شد که این شد: به شوق اینکه صبحانه، عزیز دلبری داریم شکم صابون زنان در راه، حال دیگری داریم رسیدیم و شعف ما را به پای میز ... ادامه
همبازی کودکی من مرد شده | دلنوشته‌ای از فاطمه عارف نژاد

همبازی کودکی من مرد شده | دلنوشته‌ای از فاطمه عارف نژاد

02 شهریور 1396 | 21:56
راوی روايتی پر از درد شده از قصه‌ی كودكانه دلسرد شده او رفته مدافع حرم باشد چون همبازی کودکی من مرد شده... خوب يادم است وقتی اولین بار این شعر را با آن طراحی زیبایش در كانال شعر دفاع دیدم چقدر تكانم داد. چقدر عاشقش شدم. چقدر دوستش داشتم تا... ادامه

 همه کسانی که امشب اینجا هستند مهمان شهدا هستند چه آنها که شعر بخوانند و چه آنها که نخوانند!!

01 شهریور 1396 | 20:58
جمعه است و متعلق به آقا امام زمان(عج) ۲۷ مرداد ماه ۱۳۹۶ ما را به دلفیناریوم برج میلاد آورده اند اما شوقی ندارم! از همان روزهایی است که دلم بی دلیل گرفته است. قرار است امشب ما را به معراج شهدا ببرند. شب شعری را برای بزرگداشت مقام شهید حججی تد... ادامه

دومین اردوی دوره ششم آفتابگردان‌ها و اردوی تکمیلی‌ها به روایت یک آفتابگردانیِ در حال تکامل!

30 مرداد 1396 | 13:34
گفتند بروید طبقه چهارم، اتاق تکمیلی‌ها. هاج و واج همدیگر را نگاه کردیم. هیچ کس نمی‌دانست اتاق تکمیلی ها یعنی چه. انتظار داشتیم مثلا" بگویند این کلید را بگیرید و مثل سال‌های قبل بروید طبقه دوم یا سوم. یا این که بگویند بیایید از این... ادامه
شاعری که بدقول نشد...!

شاعری که بدقول نشد...!

24 خرداد 1396 | 21:49
خاطره ای از طیبه عباسی از اعضای دوره چهارم آفتابگردانها در حاشیه دیدار شاعران با رهبر انقلاب(مد ظله العالی): گفتم نمی توانم از او چنین درخواستی کنم. گفت بیچارگی یعنی اینکه به محضر ولی خدا برسی و دست خالی برگردی. گفتم صدایم به صدایش نمی رسد گفت تو ... ادامه
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها