پنجشنبه, 27 مرداد,1401 |
مطالب موجود برای ' سردار قاسم سلیمانی'
خوش است آیین سر به داری...
شعری از فائزه زرافشان
نوشت با خون که《ضاقَ صدری》، نوشت با او قرار دارم که دوستانم تمام رفتند و منتظر بی‌شمار دارم چه شام پر نور رازگونی، چه فصل سرسرد واژگونی که زمهریر است و من در آتش، بهار دارم، بهار دارم دویدم و کو به کو دویدم، به وقت شام آخرش رسیدم...
یکشنبه، 15 دی 1398 - 12:42
شبیه یار شدن آرزوی یاران است
شعری از سعید تاج محمدی
شهید کن که شهادت حیات مردان است ولی برای شما مرگ، خط پایان است شهید کن که شهیدان بریده از جسم اند شهید کن که شهید از ازل همه جان است ببار تیر بلا لحظه لحظه بر سر ما که سرو، مستِ همین قطره های باران است به مورها برسانی...
شنبه، 14 دی 1398 - 12:22
ببین میان دو انگشت او مقام خودت را...
شعری از بشری صاحبی
گرفتی عاقبت از بزم عشق جام خودت را شنیدی آخرسر پاسخ سلام خودت را... هزار سوره‌ی فتح از نگاه تو شده نازل رسانده‌ای تو به نصرت اگر قیام خودت را شهادت تو شب جمعه آمده به سراغت که بی حجاب زیارت کنی امام خودت را چقدر نغمه‌...
شنبه، 14 دی 1398 - 12:19
یک روز می آید خبر برگشته ای آدینه ای...
شعری از راضیه مظفری
سنگی رسید از آسمان،ناگاه خون شد سینه ای یک آن شکست آیینه ای،آیینه ای،آیینه ای دستت برید و غرق در خون اربا اربا شد تنت تاریخ ما دارد خبر از کینه ی دیرینه ای دیگر بخواب آری...پس از عمری تلاش و خستگی بر جای جای روح تو پیداست جا...
شنبه، 14 دی 1398 - 12:16
او کتاب مصور جنگ است
شعری از شهره انجم شعاع
در درندشت کوه پیچیده، ناله‌های مداوم بوران شب، شبِ سوزی استخوان‌سوز است، مشت بر سینه می‌زند طوفان مانده در گوش دشت انگاری رد سُم‌کوبه‌های شبدیزی باز زین کرده رخش را رستم می‌رود تا حوالی توران با کمانی به دوش می‌آید بر تنش زخم...
شنبه، 14 دی 1398 - 12:11
می آید آن صبحی که غم پایان بگیرد
شعری از فاطمه زاهد مقدم
در قاب عکست می تواند جان بگیرد این عشق پابرجاست تا تاوان بگیرد این اشک ها آیین دلتنگی ست اما یک روز اگر از زخم تو جریان بگیرد ... امکان نخواهد داشت داغ رفتنت را _این انتقام سخت را_ آسان بگیرد خورشید می آید که با یک صب...
شنبه، 14 دی 1398 - 12:05
سلام تازه شهیدا! سلام فرمانده...
شعری از فاطمه عارف نژاد
درود حضرت عالی‌مقام! فرمانده! سلام تازه شهیدا! سلام فرمانده! چقدر زخمِ نبودت عمیق و جان‌فرسات کجاست داغ تو را التیام فرمانده؟ خوشا به حال دل پاره‌پاره‌ات که رسید به وصل دوست _علیه السلام_ فرمانده تو صبح شب‌شکنی کی غرو...
شنبه، 14 دی 1398 - 12:03
خیره در سرخی تابان عقیقی بودیم
شعری از زهرا براتی
اولش حیرت و انکار سراغم آمد کم کم از هر طرفی شعله‌ی ماتم آمد خانه در خانه خبرها تل آوار شدند کوچه در کوچه همه شهر عزادار شدند چشممان وا نشده باز به شب برگشتیم صفحه در صفحه چهل سال عقب برگشتیم خاطره خاطره‌ی جنگ که در ی...
شنبه، 14 دی 1398 - 12:02
تو شهید زنده بودی چه غم از شهادت تو
شعری از فاطمه سادات طبایی
تو شهید زنده بودی چه غم از شهادت تو به خدا که هیچ سروی نرسد به قامت تو بشنو صدای ما را علمی نمانده بر خاک که صدایت ای سپهبد بدریده گوش افلاک قطرات خون سرخت زده رنگ و رو به خورشید چه شده که با عروجت تن بت پرس...
شنبه، 14 دی 1398 - 11:56
صفحه 2 از 2ابتدا   قبلی   1  [2]  بعدی   انتها