امشب،فراق،عمر،رمز
چهارشنبه, 16 آذر,1401 |

امشب

| 1769 | 6

شعری از سعید بابائی

از فراق تو چنین در تب و تابم امشب

فکر خامی است که آسوده بخوابم امشب

 

ماه مانده است پسِ ابر و شبی دلگیر است

آسمان در طلبت کرده جوابم امشب

 

گل به گل خنده شکفته است به روی لب تو

من ولی گریه جانسوز گلابم امشب

 

کاش بودی که به یک خنده ببندی لب من

پرسشی گنگم و دلتنگ جوابم امشب

 

آنچنان محو توام هر که مرا می بیند

گوییا در نظرش عین سرابم امشب

 

رمز بی تابی من شوق تو بوده است و هنوز

من سرگشته در این عمر، حبابم امشب

 

همچنان منتظرم تا که بیایی از راه

تا در آغوش تو آسوده بخوابم امشب

Article Rating | امتیاز: 3.67 با 3 رای


نظرات

رضا سهرابی

رضا سهرابی

03 دی 1395 10:37 ق.ظ

هم چنان منتظرم...

و منهم من ینتظر و ما بدلو تبدیلا...


سعید جان ارادت

امیرمحمد عسکرکافی

امیرمحمد عسکرکافی

19 دی 1395 01:50 ب.ظ

آفرین سعید آقا
دست مریزاد
منو یادت میاد؟

سعید بابائی

سعید بابائی

26 دی 1395 10:09 ب.ظ

فدای تو رضا جانم
ما نیز ارادتمندتیم.

سعید بابائی

سعید بابائی

26 دی 1395 10:10 ب.ظ

عزیزی و لطف داری امیرمحمدجان
متاسفانه و شوربختانه بجا نیاوردم
ان شاءالله توفیق شه از نزدیک زیارتت کنم.

امیرمحمد عسکرکافی

امیرمحمد عسکرکافی

03 بهمن 1395 11:08 ق.ظ

آقا من یه زمانی وباگ داشتم و اونجا شعر میزاشتم. چند باری توی نظرات وبلاگ هم کلام شدیم. نظراتت کمکم کرد.

سعید بابائی

سعید بابائی

15 بهمن 1395 02:48 ب.ظ

آقا امیر محمد
یادم اومد
ارادتمندیم
خیلی یاد گرفتم ازت

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.