دات نت نیوک
چهارشنبه، 21 آذر 1397 |

راه نجات

| 55 | 0

شعری از محمد هدایت زاده

از این سیاهی مطلق به سوی ماه نرفتم
فقیر بودم اما به سمت شاه نرفتم
 

همیشه نام تو بوده نشان راه نجاتم
همیشه گم شدم افسوس، با تو راه نرفتم


سری که روی تنم بود  نذر عشق تو کردم
ولی چه فایده وقتی به وعده گاه نرفتم


اگرچه یاور خوبی برای نور نبودم
به سمت خیمه ظلمت خدا گواه نرفتم


قطار دعوت باران رسیده بود ولی من
دو دل شدم دم آخر به ایستگاه نرفتم

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای


نظرات

نام

ایمیل

وب سایت

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.