دات نت نیوک
چهارشنبه، 26 تیر 1398 |

جوابیه دوره ششم, بانوان

#جوابیه ی دختران دوره ششم آفتابگردان ها به استقبال گرم خواهران دوره پنجمی:


 خارج شدند از دور و میدان, پنجمی ها...
از ما شدند آخر گریزان، پنجمی ها

دیگر گذشت آن دوره ی کولاک و طوفان
خوردند سرما زیر باران پنجمی ها

چون آهوان رم کرده اند از ما, همین که
دیدند در بیشه, پلنگان, پنجمی ها

ما آسمانیم ابرهای تازه داریم
حتي اگر باشند باران، پنجمی ها!

با شعر های ناب ما جرأت ندارند
باشند بعد از این, غزلخوان, پنجمی ها

باید که بعد از این کمی کمتر نمایند
هی گرد و خاک و باد و طوفان پنجمی ها...

ما چشمه ایم , آرام و جوشان و زلالیم 
کردند چون سیلاب, طغیان, پنجمی ها

یک یک رجز خوانند اما بُرد با ماست
در حال اقدام و عمل ، هان! پنجمی ها...

از بس که خوبی های ما ورد زبانهاست
شد سهمشان چشمان گریان پنجمی ها

ما همچو خورشیدِ بهاری، زندگی بخش
خورشید تابستان سوزان، پنجمی ها

ما مثل کوهیم استوار و سرفرازیم
هستند مثل بید لرزان پنجمی ها

ما تیم پیروزی و استقلال هستیم
هستند همچون تیم پیکان پنجمی‌ها

ما آنچنان مشتی و پاک و مهربانیم 
گفتیم ایول جانمی جان, پنجمیها!

ما را رأکتور دیده اند و بی محابا
در حلق ما کردند سیمان ، پنجمیها

با مافیای شعر همدست اند گویا
دستان پشت پرده پنهان٬ پنجمی ها

کوچکتریم اما بزرگی می نماییم
بخشش مرام ماست؛ خوبان! پنجمی ها!

جای گله از دوستان خوبمان نیست
هستند چون تاج سر، ایشان _پنجمی ها...

تا اهل صلح و دوستی و اتحادیم
در بین ماها نیست شیطان، پنجمی ها!
 
ما چون شما میراث دار عشق و شوریم
داریم سمت نور جریان، پنجمی ها!

از این جوابیه, تشکر قصد ما بود
گرچه نشد آن لطف جبران ، پنجمی ها...!


#نعیمه_آقانوری
#معصومه_اسکندری
#عاطفه_جعفری
#افسانه_سادات_حسینی
#آرزو_ارجمند
#آرزو_کبیری_نیا
#فاطمه_پورحسن_آستانه
#فاطمه_دلشادی
#مریم_اسفندی
#فاطمه_پاک_نیت
#محدثه_سادات_نبی_یان
#راضیه_جبه_داری 

#رویا_باقر_زاده


نعیمه آقانوری | دوره ششم آفتابگردان ها

12 فروردین 1396 554 2 4.67

یاد تو

می فشارم سر خود را به گریبان امشب
زده آتش گذر یاد تو بر جان امشب
خبری از تو درین شام سیه نیست که نیست
نیست راهی بر خورشید فروزان امشب
تو چه دانی که در این دشت بلا خیز به من
می رسد از هنر عشق تو حرمان امشب
ابرها منتظر دیدن چشمان تواند
تا ببارند شبیه من گریان امشب
در تکاپوي رسیدن به گل روی تو ،باد
می زند زوزه کشان سر به بیابان امشب
بحر بوسیدن سیمای نگارین تو باز
خم شده تا لب تو سرو خرامان امشب
بس که با یاد تو صیقل زده ام بر دل خود
شده در خانه ی دل آینه بندان امشب


امیرعباس قبادی | دوره ششم آفتابگردان ها

11 فروردین 1396 363 1 3

شب آرزوها

به کانال دلت سنجاق گردد
به متن "آرزو" الصاق گردد-
حقوق هر عزیزی که نجومی است
درون سینه اش حناق گردد

سارارمضانی | دوره ششم آفتابگردان ها

11 فروردین 1396 447 0 5

شب تاب ها

در سوگ نارسیدن صبحت تزروها
با گریه نغمه های پر از غم سروده اند
کوچیده اند دسته به دسته به آسمان
انگار تا به حال زمینی نبوده اند

بی تاب شبنم سحرت مانده است دشت
تا رنگ زندگی بنشانی به روی او
اما دریغ در دل این تیره شامگاه
همواره دورتر شده است آرزوی او

دریای خاطرات تو در زیر نور ماه
پیش امد وسواحل دل را خراب کرد
دنیای رنگ رنگ مرا پیش چشم من
بی هیچ ترس و واهمه ای غرق آب کرد

دستان شب به خون تو آغشته است و باز
شب تاب ها برای تو ماتم گرفته اند
آنها برای يافتن قبر آفتاب
خاموش تا نظرگه مهتاب رفته اند


امیرعباس قبادی | دوره ششم آفتابگردان ها

10 فروردین 1396 356 0 5

میم و الف و هـ و ی

در حســرت آزادی دریا هستم
محکوم به حبس شیشه ام تا هستم

میم و الف و هـ و ی... حرف از سین نیست
القصّه چــرا در دل سین ها هستم؟

"محمدجواد قیاسی"

محمدجواد قیاسی | دوره ششم آفتابگردان ها

10 فروردین 1396 361 0 2.38

نقیضه ای بر شعر آقای حسین جنّتی (شعر طنز)

باید که ز داغم خبری داشته باشد ،. هر مرد که با خود جگری داشته باشدباید که ز داغم خبری داشته باشد ،. هر مرد که با خود جگری داشته باشدباید که ز داغم خبری داشته باشد

هر مرد که با خود جگری داشته باشد...

(حسین جنتی)

 

نقیضه:

باید که از این دل خبری داشته باشد
هر کس که دکان جگری داشته باشد!
حالم چو دلیری است که در جنگ مسلسل
در دست، سلاحی کمری داشته باشد
یا حال کسی که بپرد از هلی کوپتر
بی آنکه ز چترش خبری داشته باشد
سخت است کسی که مرض قند گرفته
تولیدی حلوا شکری داشته باشد!
صد آه از آن مرد که بی مرکب و ماشین
یک اهل و عیال دَدَری داشته باشد!
بنزین خدادادی ما مثل طلا شد
خوشبخت عزیزی که خری داشته باشد!
جای فنر و صندلی و دنده و فرمان
پالان خر و چوب تری داشته باشد
مسئول، خطا کرده و توجیه، سخنگو
این شیوه نباید ضرری داشته باشد!
با همت و پیگیری شان، کار اداری
هرگز نشده در به دری داشته باشد!
تا آخر عمرش برود لای پر قو
هر کس که به مجلس گذری داشته باشد
هر کس که به جایی برسد، رسم چنین است:
جمعیتی از "دور و بری" داشته باشد
در چشم من این دهر، پر از آدم پاک است
وقتی که خطای بصری داشته باشد!
از درد، فقط گفتم و بسیار بعید است
این گفتنِ تنها ثمری داشته باشد...


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

10 فروردین 1396 920 0 3.67

تو پنهان ترین آشکار منی

کنارم بمان تا کنار منی
قرارم شو گر بی قرار منی

من و تو دو خطّ موازی ولی
تو تا بی نهایت کنار منی

تویی شاعر شعرهای ترم
غزل شهر و تو شهریار منی

مرا کندی از خاک و بردی به عرش
که حلّاجم و چوب دار منی

چو خون دلی که روانی ز چشم
تو پنهان ترین آشکار منی

به وصل تو سر، بی وصال تو جان
ببازم، اگر تو قمار منی

زهراامیری


زهرا امیری | دوره پنجم آفتابگردان ها

08 فروردین 1396 1706 0 3.88

بهارانه


با گام های سبز آرام می چرخید
با بوسه های باد بر گونه های بید

یاقوتِ تر وقتی رویید و زیبا شد
شاخ درخت نار آبستنش را دید

الماسِ شبنم در دامان برگ افتاد
عطر نم باران در آسمان پیچید

تور سفیدش را گلْ دخترِ نارنج
پوشیده و با ناز در باد می رقصید

سبز و سفید و سرخ، باد و نم باران
تکرار زیبایی ست حال و هوای عید

زهرا امیری

زهرا امیری | دوره پنجم آفتابگردان ها

08 فروردین 1396 396 0 5

دسته گلها

آن خط شکنان صبح فردا چه شدند

آن گمشدگان عشق زهرا چه شدند

 

این قدر نگردان من سر گردان را

ای آب بگو که دسته گلها چه شدند

 

عفت نظری

 

 


عفت نظری | دوره پنجم آفتابگردان ها

06 فروردین 1396 424 0

بهار

از زندگی تو سر برآورد بهار

 

از ابر دوتا چشم تر آورد بهار

 

 

با شعبده بازی جناب باران

 

از جیب زمین گلی در آورد بهار

 

 

عفت نظری


عفت نظری | دوره پنجم آفتابگردان ها

05 فروردین 1396 489 0 5

بهار را صدا کن...

 

بهار را صدا کن ای درخت

به ریشه اتکا کن ای درخت

دخیل بسته ام به شاخه ات

برای خود دعا کن ای درخت

برای چشم روشنی خویش

نظر به چشمه ها کن ای درخت

برای جوشش ترانه ها 

به چشمه اقتدا کن ای درخت

بخوان ترانه و شکوفه را

بهار را صدا کن ای درخت

به رسم باغ های دلگشا

ضیافتی به پا کن ای درخت

 

 


زهره دشتی درخشان | دوره چهارم آفتابگردان ها

04 فروردین 1396 496 0

اینجا همه آفتابگردان شده اند

اینجا همه خیسِ عطرِ باران شده اند 
سرمستِ نگاهِ پاکِ یاران شده اند
با شعر، مسافران تهران شده اند
حالا همه آفتابگردان شده اند...

داریم همه رنگِ خدا میگیریم
از آینه ها باز صفا میگیرم 
با بيت و غزل دوباره پا میگیریم 
دلها همه آفتابگردان شده اند...

خورشید نه، اما همگی در نوریم 
از حادثه ی عشق، سراسر شوریم 
نه خسته و ناامید و نه رنجوریم 
زیرا همه آفتابگردان شده اند...

امروز همه محوِ پریدن هستیم 
با دیده ی ذوق، غرقِ دیدن هستیم
گرمیم و عطشناکِ رسیدن هستیم 
گویا همه آفتابگردان شده اند...

بر گِردِ مدارِ عشق، جریان داریم 
عمری ست به این نگاه، ایمان داریم
در محفلِ شاعرانه ها جان داریم 
اینجا همه آفتابگردان شده اند...

چندی ست به اوج رفته در شهرِ ادب
این شعر و ترانه های با طعم رطب 
هستند تمام شاعران، شعر به لب:
گلها همه آفتابگردان شده اند...

رفتيم به دیدارِ ولي، با تب و تاب 
شد بیت برای شاعران، چون میِ ناب 
داديم به آستان خورشید، جواب:
آقا! همه آفتابگردان شده اند...

ماییم سراپا همه سرمستِ حضور
در حسرتِ درکِ صبحگاهانِ ظهور
هرگز دلمان مباد ازین قافله دور
حقا همه آفتابگردان شده اند...

 

#نعیمه_آقانوری 
#آفتابگردانها
#دوره_ششم_بانوان


نعیمه آقانوری | دوره ششم آفتابگردان ها

03 فروردین 1396 298 0 5

سوژه های خنده

آن اوایل خدا که روحش را
در سرشتم نهاد خندیدم
هی به هر سوژه از زمانی که
زندگی هدیه داد خندیدم

مَهر یک نوعروس را دیدم:
یک هزار و چهارصد سکه
قید "عند المطالبه" زیرش
من به داماد شاد خندیدم

عالِمی با سواد در مکه
گفت جنس فرشته از مرد است!
چون خدا گفته جنسش از زن نیست!
من به این اجتهاد خندیدم

رفته بودم اداره ای کوچک
کمتر آنجا فساد مالی بود
چون که کار اداری ام حل شد
من به ریش فساد خندیدم

یک نفر رشوه کلانی خورد
رد او را زدند مأموران
تا به یک "کله گنده" برخوردند...
من به این اقتصاد خندیدم

چون که در یک خبرگزاری گفت
از زبان منابعی آگاه
شک نکن رشوه را فلانی خورد
من به این استناد خندیدم

روی شیب ملایم بازار
مردمان با شتاب سر خوردند!
ناقدی از "حقوق" مردم گفت
من به آن "کم سواد" خندیدم

در خبر ها مرور می کردم:
رد شدن از رکود راکد را
جایتان واقعا که خالی بود
من که آن شب زیاد خندیدم


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

30 اسفند 1395 497 0 1.97

فرشته ی شاد

 

او که با قصه های شیرینش

به دلم شور و شوق می آورد

گاهی  مادر  بزرگ  ما می شد

گاهی  بازی و  کودکی  می کرد

 

زیر  طاق  بلند  ابروها

پلک هایش  چراغدان  بودند

گونه ها مثل  عکسی از دیروز

پیر و در چشم من جوان  بودند

 

لحظه های  سکوت  خانه  ما

او  طنین  صدا  و حنجره  بود

حرف هایش  هوای  تازه ی صبح

چشم هایش  هزار پنجره  بود

 

تا که یک  روز آن  فرشته ی شاد

رفت  و  با  خاطرات   او  ماندیم

قصه اش را  تمام کرد آن روز

شعر  رفتن  سرود  و ما  خواندیم

 

باز  امروز  خانه دلتنگ  و

این  تمنای   تک تک   ما  بود:

« کاش آن  روح   مهربان   و بزرگ

کاش   مادر   بزرگ   اینجا  بود!»

 

 

 

 

 


زهره دشتی درخشان | دوره چهارم آفتابگردان ها

29 اسفند 1395 364 2 5

مادر

"مادر..."

خنده ام با دیگری،درمان دردم مادر است
مایه ی دلگرمیَم،وقتی که سردم مادر است

آنکه در هر سجده اش حتما دعایم می کند؛
با تمام آن خطاهایی که کردم مادر است

او که میبخشاید و من را نمی راند زِ خود؛
آن زمانی که خدا هم کرده طردم مادر است

دائما دلشوره ی فردای من را دارد و...
میشود دلواپسم هرجا و هردم،مادر است

او که بی این واژه ها هم خوب میفهمد فقط...
حال و احوال مرا از روی زردم،مادر است

این غزل هم مانده عاجز،نه نشد وصفش کنم...
او تمام هستیم،درمان دردم مادر است

#طاهره_اباذری_هریس
 


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

28 اسفند 1395 831 0 5
صفحه 18 از 25ابتدا   قبلی   13  14  15  16  17  [18]  19  20  21  22  بعدی   انتها