دات نت نیوک
جمعه، 6 اردیبهشت 1398 |

ببین در مشرق نیزه طلوع مه جبین ها را

ببين در مشرق نيزه طلوع مه جبين ها را
و بشنو نغمۀ قرآن مقطوع الوتين ها را

ببار اي آسمان كه دختران آفتاب از حجب
به روي چهره مي گيرند ابر آستين ها را

نميخواهد بتابد بر زمين خورشيد، از آن هنگام
كه ديدي بر تن صحرا، تن ِ تنهاترين ها را

دل سنگ كنار جاده از غم آب شد تا خواست
ببوسد زخم هاي پاي آن محمل نشين ها را

اگرچه داغ تلخي ديده اي اما به لب داري
همان شيريني شكرا لرب العالمين ها را

چه نقش يا حسيني بر عقيق قلب تو حك كرد!
خدا از اعتبار انداخت بازار نگين ها را

تو هم مثل حسينت آيۀ إنا فتحنايي
كه عشقت فتح كرده قلب ها و سرزمين ها را

به آتش مي زند پروانۀ شمع دمشق تو
كه با خون خودش پاسخ دهد هل من معين ها را

به من يك جرعه از صبرت بنوشان و دعا كن تا
بيايم پابه پاي ماتم تو اربعين ها را

 

بشری صاحبی

دوره سوم آفتابگردان ها

ما همه آفتابگردانیم


دبیر آفتابگردان ها | دوره دوم آفتابگردان ها

30 آبان 1395 1512 0 4.17

این همه آیینگی از انعکاس آه کیست

این همه آیینگی از انعکاس آه کیست؟
آسمان اندوه پوشِ ماتم جانکاه کیست؟

جاده های پیش پا افتاده بسیارند، لیک
ای دل راهی! حواست هست که این راه کیست؟

بندگی یعنی عطش، بی سر شدن، مضطر شدن
او که دل شد بنده اش، خود بندۀ درگاه کیست؟

 انتقامی سرخ بعد از انتظار سبز ماست
لاله لاله این چمن در حسرت خونخواه کیست؟

هر کران پژواکی از "هیهات من الذله" است
این که آتش زد به عالم جملۀ کوتاه کیست؟
***
آی زهد خشک! باید اربعینی طی کنی
تا بفهمی مستی ما از شراب آه کیست

 

رضا یزدانی

دوره دوم آفتابگردانها

ما همه آفتابگردانیم

 


دبیر آفتابگردان ها | دوره دوم آفتابگردان ها

29 آبان 1395 1042 0 3

در رود اربعین تو من سنگ خاره ام


در رود اربعین تو من سنگ خاره ام
جا مانده ام ز قافله و نیست چاره ام


قسمت نشد بیایم و این غصه را فقط
از تنگنای تلویزیون در نظاره ام


وقتی فقط نگاهم و وقتی فقط نگاه
یعنی که در حماسه ی تو هیچکاره ام


باید که قسمتم نشود کربلای تو
در بند بچه و زن و کار و اداره ام


-نه؛ سال بعد میروم و..- خسته شد دلم
از ادعای بی ثمر و چندباره ام


احد ارسالی

دوره چهارم آفتابگردان ها

ما همه آفتابگردانیم


دبیر آفتابگردان ها | دوره دوم آفتابگردان ها

28 آبان 1395 916 0 5

ای شوق پا برهنه که نامت مسافر است

ای شوق پابرهنه که نامت مسافر است

این تاول است در کف پا، یا جواهر است؟

 

راهی شدی به سمت رسیدن به اصل خویش

دور از نگاه شهر که فکر ظواهر است

 

دل های شست‌وشو شده و پاک بی‌شمار

چشمی که تر نگشته در این جاده نادر است

 

سیر است گرچه چشم و دلت از کرامتش

در این مسیر سفرۀ افطار حاضر است

 

وقتی که در نگاه تو مقصد حرم شود

پاگیر جاده می‌شود آن  دل که عابر است

 

با آب وتاب سینه‌زنان گرم قل‌قل است

کتری آب جوش که در اصل شاعر است

 

فنجان لب طلا پروخالی که می‌شود

هر بار گفته‌ام نکند چای آخر است

 

میثم داودی

دوره اول آفتابگردان ها

ما همه آفتابگردانیم


دبیر آفتابگردان ها | دوره دوم آفتابگردان ها

27 آبان 1395 945 0 4.67

جنگل پر از روایت افسانۀ تو بود

جنگل پر از روایت افسانه ی تو بود
دریا همیشه دختر دردانه ی تو بود

آن کلبه ی محقر چوبین دوردست   
در گوشه ای غریب، پریخانه ی تو بود

 هر وقت حرف تازه برای قلم نداشت
آنجا که سر گذاشت غزل، شانه ی تو بود

 سرمست، گرد شمع شب شعر گشت و گشت
آن بی قرار سوخته پروانه ی تو بود

بر کوه کند دخترکی نقش شعر نو
پر شد تمام شهر که دیوانه ی تو بود

میخواند بی تو داروگی سال های سال
"جنگل پر از حکایت "افسانه" تو بود"

مرجان بیگی فر

دوره سوم آفتابگردانها

ما همه آفتابگردانیم


دبیر آفتابگردان ها | دوره دوم آفتابگردان ها

26 آبان 1395 1012 0 4.75

همه از هر کجا باشند از این راه می آیند

همه از هر کجا باشند از این راه می آیند
به سویت ای امین الله خلق الله می آیند

صف جن و ملک با زائرانت هم قدم هستند
به عشقت از عوالم خیل خاطرخواه می آیند

زمین سرمست راه افتاد و بر ما راه آسان شد
زمین و آسمان با زائرانت راه می آیند

ببین شانه به شانه هم سفید و هم سیاه اینجا
به شوق دیدن تو پا به پا، همراه می آیند

گروهی غرق توصیفند و مست مدح چشمانت
گروهی روضه خوان، با سیل اشک و آه می آیند

به شهرت میرسند و حال و روز شهر بارانی است
پر از بغضند و نم نم تا دم درگاه می آیند

مدار عاشقی سقاست، آغاز طواف از اوست
به سوی آفتاب آنجا به اذن ماه می آیند

قیامت کرده ای، انگار تصویری است از محشر
که دوشادوش هم نزدت گدا و شاه می آیند

نکیر و منکر از من گرچه زهر چشم میگیرند
به لطف گوشه چشمت آخرش کوتاه می آیند

 

سید محمدمهدی شفیعی

دوره اول آفتابگردان ها

ما همه آفتابگردانیم


دبیر آفتابگردان ها | دوره دوم آفتابگردان ها

23 آبان 1395 800 0 3.5

مهم تو بودی و هستی مهم نبودم من

مهم تو بودی و هستی مهم نبودم من
مپرس بعد غمت از خودت که بودم من

چه کرده ام؟ تو بگو ها ؟ جز آسمان بودن؟
به پاس جرم نکرده چرا کبودم من

تو هم مرا به غرور شکسته ام بسپار
برو که قایق خوردی کنار رودم من

کدام ساعت صبحم چه جرم جز این که
برای قوم پر از خواب صبح زودم من

بگو که خون کدامین پرنده گردنم است؟
که آسمانم و هر روز دل کبودم من

چرا تبر؟ چه شده؟ من که بت نبودم عشق
به اشتباه نزنیدم که در سجودم من

برای من؛ من تنها؛ منی که اعلی بود
بمان کنارم اگر چه مهم نبودم من

 

مهران فلاح

دوره پنجم آفتابگردان ها

ما همه آفتابگردانیم


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

06 مهر 1395 861 0 4

ای کلاس من، آی تخته سیاه!

حس خوبی‎ست اینکه در هر صبح

چشم‎هایی به انتظار تواند

چشم‎هایی که در خزان زمین

با طراوت‎ترین بهار تواند

 

چشمهایی که در خزان زمین

گرمی آفتاب را دارند

آنقدر صاف و ساده و پاکند

حس یک شعر ناب را دارند

 

می شود از نگاهشان خواندن

حل مشکل ترین معما را

دست در دستشان قدم زدنِ

همه ی جاده های رؤیا را

 

قند لبخندهای زیباشان

طعم صبحانه های هر روزم

گرد گچ های زرد تخته سیاه

بهترین جامه های زردوزم

*

همه ی آرزوی من هستی

گرچه هستی تو ناگزیر از من

ای کلاس من! آی تخته سیاه!

لطفاً این شوق را مگیر از من...

 

سعید تاجمحمدی

دوره دوم آفتابگردان ها

ما همه آفتابگردانیم


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

01 مهر 1395 1503 0 4

به انتظار قسم

خطاب به آل سعود ملعون (شجرة ملعونه)

به انتقام قسم
به کارزار قسم
جنازه اید شما
به ذوالفقار قسم

حماسه ام هر دم
حدیثم از میثم
خطابة نمرم
به چوب دار قسم

به رنگ خون کفنم
که سرخی یمنم
شهید زنده منم
به اقتدار قسم

به ذکر یا زینب
که می‌دمد یک شب
صدای فجر حلب
به انفجار قسم

قسم به ابراهیم
که جان دهید از بیم
فرشتة مرگیم
به احتضار قسم

نبرد ما فرداست
که انتقام مناست 
و مکه گور شماست
به انتظار قسم

 

محمدمهدی خانمحمدی

دوره اول آفتابگردان ها

ما همه آفتابگردانیم


دفتر شعر شهرستان ادب | دوره اول آفتابگردان ها

27 شهریور 1395 1199 0 4.33

دو رباعی جدید

بسمه تعالی

1
دستی ست مرا بلند، تا چیدن او
اشکی ست مرا، چکیده بر دامن او
عشق آمد و آتش به جهانم زد و رفت
از من چه گذاشت؟ هیچ... غیر از من او


2
لذت به نچیدن است گاهی اوقات
دیدن به ندیدن است گاهی اوقات
همراهی خط های موازی زیباست
مقصد نرسیدن است گاهی اوقات


محمدرضا معلمی | دوره پنجم آفتابگردان ها

17 شهریور 1395 1211 2 3.6

شعر دسته جمعی بانوان شاعر دورۀ پنجم آفتابگردان‎ها با موضوع اردوی زنجان

شهرستان ادب: جمعی از بانوان شاعر عضو پنجمین دورۀ آفتابگردان‌ها، به تازگی شعری دسته جمعی  با موضوع «اردوی زنجان» سروده‎اند. این اردو، دومین اردوی بانوان دوره پنجم آفتاب‌گردان‌ها بود که اول تا پنجم شهریور ماه، در شهر زنجان برگزار شد. شاعران این شعر  زیبا و بداهۀ دسته جمعی که به روایت طنزآمیز خاطرات و لحظات اردو می‎پردازد عبارتند از خانم‌ها: فاطمه عارف‎نژاد، زهرا هدایتی،  سایه رحیمیان‎نعیم،  فائزه کثیری، سیده مرضیه یثربی، شیوا فضلعلی  زهرا ساری،  سیده مریم اسداللهی، حدیثه هاشمی، عاطفه جوشقانیان و عفت نظری. این شاعران بر پیشانی شعر خود نوشته‌اند: «از استادان  بزرگواری که نام خانوادگی آنها بدون پیشوند محترمانه در شعر  قید شده است پوزش طلبیده و خواهشمندیم این امر را به حساب محدودیت های وزن و قافیه در شعر کلاسیک بگذارند. 

با احترام و سپاس جمعی از شاعران دوره پنجم آفتابگردان‌ها»

 

انگار تا آنسوی ايران رفته بوديم!
يادش بخير "اردوی زنجان" رفته بوديم!

شش ساعتی در راه بودیم و سَرِحال
با شوخی و خنده، غزل خوان رفته بودیم

ديگر ولی نزديک كيلومتر آخر
با حالتی افتان و خيزان رفته بوديم

راه درازي بود تا مقصد از اين رو
ما با سر و وضعی پريشان رفته بوديم

سختي كشيديم و مسافت طي نموديم
القصه راحت هم نه چندان رفته بوديم!

يک عده هم چندين لباس گرم همراه…
انگار فصل برف و بوران رفته بوديم

دل کنده بودیم از همه چیز و همه کس
ما تا دیار "منزوی"۱ جان رفته بودیم

چشم تو روز بد نبیند که در آنجا
انگار که در بند زندان رفته بودیم!

هرکس که اردوگاه را می دید می گفت:
این بار هم ای کاش " کردان "۲ رفته بودیم!

جوجه به ما دادند ، یک شب هم کبابی ...
گر چه به عشق یک فسنجان رفته بودیم

دادند یک شب پیتزایی خانمان سوز
با خوردنش ما تا لب جان رفته بودیم

نان های خوشمزه ولی حالی به ما داد
دائم در آنجا در پی نان رفته بودیم

ميدان نقد و بحث بود آنجا و ما نيز
با شعرهای خود به ميدان رفته بوديم

دیدیم نقاد است آنجا "ناصر فیض"
بر روی سن ما شاد و خندان رفته بودیم

گاهی برای نقد ، روی سن ، به خنده
گاهی ولی با پای لرزان رفته بودیم 

گاهي به يک نقد زيادي سفت و محكم
از شعرهای خود پشيمان رفته بوديم

گفتند که "اسفندقه" دارد می آید
اصلا برای شخص ايشان رفته بوديم

ما سوژه ی عکاس های خوب بودیم
هرچند در جمعی سخندان رفته بودیم

در عکس ها سوژه همیشه تار و مات است
با دوربینی درب و داغان رفته بودیم

تا موزه از شوق کدو حلوایی سبز
یا در پی عکس فراوان رفته بودیم

"مهرانه"۳ تعبیری ست از امیدواری 
ما در پی این کشف پنهان رفته بودیم

تا انعكاس دوستی ها را ببينيم
بی ادعا آیینه گردان رفته بودیم

وقتی که درفهرست بدها ناممان رفت
قربان مسئولان دوچندان رفته بودیم!

تاحذف می شد ناممان ازجمع بدها
بار دگر در فكر طغیان رفته بودیم

"خانم رجائی" داد میزد: زود باشید!
وقتی پی اجناس ارزان رفته بودیم

زنجان که سوغاتی به جز چاقو ندارد
ای کاش رفسنجان و گیلان رفته بودیم

اصلا ولی هر جای ايران هم كه مي بود
با يك اشاره -تحت فرمان- رفته بوديم

بر دوش او بوده است زحمت هاي بسيار
ما با تلاش "پور عرفان" رفته بوديم

از بس که "عرفان پور" آنجا جلوه گر بود
ما یک به یک تا اوج عرفان رفته بودیم

در راه برگشتن ولي "درويش" ميگفت
ای كاش با يک بار نيسان رفته بوديم

در جاده تا تهران هزار آواز بر لب
انگار با کنسرت مستان رفته بودیم

اردو ولي در كل سراسر خير بوده است
يادش بخير "اردوي زنجان" رفته بوديم…


🗒
'پاورقی'
۱.زنده ياد حسين منزوي
۲.اردوگاه ایثار منطقه کردان کرج
٣.مركز درماني مهرانه در زنجان


دفتر شعر شهرستان ادب | دوره اول آفتابگردان ها

15 شهریور 1395 703 0 3

ایستاده در غبار

چشم‌ها به جاده مات، بلکه سر رسد سوار 

رخ نشان نمی‌دهد باز هم شبیه پار
 

کهتران سیه به بر لیک تشنۀ خبر

مهتران نشسته‌اند داغدار و سوگوار
 

ناگزیر و بسته است، خسته و شکسته است

دست‌های زیر سنگ، دوش‌های زیر بار
 

پاوه گرم بوی او، سر به راه خوی او

صبر سرکشش شده است کوه‌های استوار
 

گرگ و میش فتنه‌گون، ما زبون و سرنگون

مانده او ولی هنوز، ایستاده در غبار


دفتر شعر شهرستان ادب | دوره اول آفتابگردان ها

15 شهریور 1395 1014 0 3

شعر مشترک پنج شاعر آفتابگردان که در نماز جمعه امروز قرائت شد

شهرستان ادب: شعر پنج شاعر جوان انقلاب و از اعضای دوره آموزشی آفتابگردان‌ها که امروز حاج امیر عباسی برای شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) در نماز جمعه خواند در شهرستان ادب منتشر می‌شود. سرایندۀ این شعر آقایان حجه الاسلام سیدمحمدمهدی شفیعی، جواد شیخ الاسلامی، سعیدتاج محمدی، سیدعلیرضا شفیعی و محمدرضا شفیعی هستند:

 


بر جبین آسمان آثار غم شد آشکار
اشک می ریزند نم نم ابرهای داغدار

در میان سنگها آیینه ای تنها شده
روضه ی تنهایی اش هرگوشه ای برپا شده

غرق باران است هرکس جان او لایق شده ست
 باز عالم سوگوار حضرت صادق شده ست

حضرت صادق که جان ما فدای درس او
دانش‌آموزان او هستیم و پای درس او

یادگار مصطفی را قوم سرکَش می کِشند
خانه ی وحی و نبوت را به آتَش می کِشند

باز در چشمم غم مولا مجسم می شود
روضه های مادرش زهرا مجسم می شود

قصه ی تلخ هجوم گرگ ها بر خانه ای
ماجرای شعله و بال و پر پروانه ای

وای من شیخ الائمه بی عمامه بی ردا
زنده شد در خاطر من روضه های کربلا

آنچه پیرش کرده داغ کشته ی کرب و بلاست
آنچه دائم پیش چشم اوست شرح روضه هاست

روضه آن پیکر عریان به روی خاک ها
 بر سر او زخم ها بر پیکر او چاک ها

بر تن فرزند زهرا رد مرکب مانده است
داغ این بی حرمتی بر جان زینب مانده است

حاصل این روضه ها تنها نه اشک و آه ماست
خون اهل بیت پیغمبر چراغ راه ماست

خون حق نورست و در ظلمت چراغ راه ماست
تا قیامت راه ما از راه  خفاشان جداست

راه ما راه علی راه حسین بن علی ست
شاهراه ما درین بیراهه ها امر ولی ست

زور و تزویر و زر و عصیان کجا؟ایمان کجا؟
دین سلمان ها کجا دین ابوسفیان کجا

پیش روی ما بجز آیینه ی اسلام نیست
درد ما رد یا قبول نامه ی بر جام نیست

مرگ بر اسلام آمریکایی و مکر یهود
بشنوید این نعره های مرگ بر آل سعود

مرگ بر لبخندها و بر خیانت های گرگ
بر جنایت های آمریکای شیطان بزرگ

بار دیگر جنگ احزاب است و میدانی خطیر
این سوی میدان علمداریست بیدار و دلیر

شیعه را دشمن شناسی و تبرا باورست
شیعه را اینک کسی از نسل حیدر رهبر است

باز بانام حسین فاطمه, غوغا کنیم
جان خود نذر حریم زینب کبرا کنیم

شام با ویرانه هایش خطبه خوان درد هاست
خاک بحرین و یمن جولان گه نامرد هاست

دیگر از دست علمداری نمی افتد علم
چشم ناپاک حرامی ها نیفتد بر حرم

باز هم یک دجله ی دیگر ، عطش آورده است
کودکانی را که دریا با خودش آورده است
 
آن طرف در سازمان لال ها خون می خورند
کودکان را این طرف چون حرمله, سر می برند

از غم هم کیش خود داریم می‌میریم ما
 آه و صد افسوس مشکی پوش کشمیریم ما

راه ما راه شهیدان، حرف ما حرف امام
جنگ با مستکبرین تا رفع فتنه، یک کلام

فاش می‌گوییم خط قرمز ما فتنه است
فتنه‌ای که قلب مولا قلب امت را شکست

در صفوف ما، به غیر از شور بیداری مباد
در دل ما، جز شمیم و عطر هشیاری مباد

هر که یار فتنه شد، آگاهش از این کار کن
هر که در این راه خوابش برد را بیدار کن

خادمانی که برای میزشان دلواپسند!
پس کجا و کی به درد مردم خود می‌رسند؟!

وای اگر ایمان ما صرف بده بستان شود
باز بیت المال, بیت الحال نااهلان شود

بارالها! تشنه‌گان قدرت از ما نیستند
تشنه‌گان خدمت تو، اهل دنیا نیستند

با جهاد و صبر، آری فتح در دستان ماست
دست شیطان کی مگر بالاتر از دست خداست؟!

راه ما تا روز آخر راه سرخ کربلاست
پس بپاخیزید یاران وقت عاشورای ماست

در میان باد و توفان در میان فتنه ها
شیعه هرگز گم نخواهد کرد راه خویش را


دفتر شعر شهرستان ادب | دوره اول آفتابگردان ها

08 مرداد 1395 403 0 3

شعر بداهه دختران آفتابگردان درباره فیش های نجومی

شهرستان ادب: جمعی از بانوان آفتابگردان شعر بداهه ای درباره فیش های نجومی سروده اند. سراینده این شعر خانمها زهرا هدایتی، ریحانه ابوترابی، سایه رحیمیان نعیم، عذرا رشید نژاد، مریم اسدالهی و فاطمه عارف نژاد از اعضای دوره آموزشی شعر جوان انقلاب اسلامی (آفتابگردان‌ها) هستند.


ای شما که گرسنه هستید و عطشی هم به زور و زر دارید
سهم های کلان تان را از سفره ی انقلاب بر دارید ...

یک سری پول های توجیبی، یک سری پول های روجیبی
یک سری فیش های لو رفته، یک سری هم که مستتر دارید

صفرهای حقوقتان تک تک نقطه ی ختم زندگی ها شد
کارگرها گرسنه میخوابند، غیر خود ازکسی خبر دارید.

سفره هایی که خالی از نان است، چشم هایی که خیره بر در ماند
شاعری ، می سرود از وجدان، ولی انسانیت مگر دارید؟!

عید ها زیر نور مهتابی می نشینند و لیف می بافند
عیدها در طلا فروشی ها دسته جمعی بخر بخر دارید

میزهای بزرگ قدرت را هی بچسبید تا که در نرود
برسد‌ دست نسل بعدیتان، راستی چند تا پسر دارید؟

کارگرها فدای جیب شما، مرگها باد بر رقیب شما
شده رزق جهان نصیب شما، نکند خالق دگر دارید ؟

با نزول حقوق یک ملت جیب عالی صعود خواهد یافت
خانه و سفره های اعیانی… راستی توشه ی سفردارید؟

امت پابرهنه كودك نيست، غارتي كه شده است اندك نيست
حرف يك انحراف كوچك نيست، بيش از اين ها شما هنر داريد!

یادتان رفته پای این سفره، سالها نان مِهر او خوردید 
هان پسرهای بی وفا، انگار... یادتان رفته که پدر دارید

اي شما زاهدان اشرافي!مالکِ ملک های ناكافي!
كارتان روز و شب ريابافي! نقشه ها باز زير سر داريد…

دردهایی که در دلش دارد،زخم هایی که برتنش مانده
کم نبوده شما چرا دیگر، دست بر دسته ی تبر دارید؟!

این درخت بزرگ و نیرومند، انقلاب عزیز اسلامی ست
ریشه هایش همیشه پابرجاست، ای شمایی که گوش کر دارید!


دفتر شعر شهرستان ادب | دوره اول آفتابگردان ها

06 مرداد 1395 600 0 5

این نغمه ها شبیه به لالایی منند

مرجان بیگی فر

انگار شکل دیگر تنهایی منند

این کوه‌ها نماد شکیبایی منند

سردند و پرغرور ولی سخت مهربان

معشوق پرابهّت رؤیایی منند

هر جا قدم گذاشته‌ام قد کشیده‌اند

تصویر آشنای تماشایی منند

نزدیک آسمان شده‌ام بر فرازشان

چون نردبان عالم بالایی منند

تصنیف شاد شرشر رودند بین کوه

این نغمه‌ها شبیه به لالایی منند

هرچند سال‌خورده و رنجور و خسته‌اند

تندیس برف‌پیکر زیبایی منند

میراث صبر میهن سختی‌کشیده‌ام

این رشته‌کوه‌ها همه دارایی منند


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

29 تیر 1395 866 0 5

صدا در گلو یخ زده‌ست

شعری از محمدرضا حسين زاده بازرگانى برای کودک دوازده ساله فلسطینی که در شهر حلب سوریه توسط داعش، در مقابل دوربین، سر بریده شد:

صدا را ببین...
در این فصلِ گرما صدا را ببین...
صدا در گلو یخ زده‌ست

جهان را ببین
چه آرام خوابیده در رختخوابِ سکوت

کمی آن‌طرف‌تر ولی کودکی
از اوراقِ نقاشی‌اش می‌چکد خون

در این قحطِ فریاد آخر کجایید...
قلم‌های «في کُلِّ وادٍ یَهیمون»؟ *

* : «آیا نمی‌بینی آنها (شاعران) در هر وادی سرگردانند؟» (سوره شعراء - آیه ٢٢٥)


محمدرضا حسین زاده بازرگانی | دوره دوم آفتابگردان ها

29 تیر 1395 1267 1 4.5

باز مگذار این ستاره کهکشان را گم کند

مصطفی تبریزی

باز مگذار این ستاره کهکشان را گم کند

مشهدت این قبله هفت آسمان را گم کند

همچنان بالای گنبد باد پرچم دار توست

تا مبادا این کبوتر آشیان را گم کند

گر نماز مغرب است اکنون پس این خورشید چیست؟

ساعت صحن تو حق دارد زمان را گم کند

عقل را و عشق را گم کرده ام در صحن ها

در شلوغی گاه مادر کودکان را گم کند

روی دوش جمع با قصد زیارت آمده

خوش به حال آنکه در صحن تو جان را گم کند

هر که پیدا کرده در هنگامۀ عالم تو را

تا تو را دارد چه غم گر دیگران را گم کندباز 


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

23 خرداد 1395 889 0 4.5
صفحه 18 از 18ابتدا   قبلی   9  10  11  12  13  14  15  16  17  [18]  بعدی   انتها