دات نت نیوک
دوشنبه، 28 مرداد 1398 |

ظهر ماجرا

 

راوی روایت کرد : ظهر ماجرا بود

آغاز رقص عشق در بزم بلا بود

 

جنگ است و یک دنیا جدائی...درد...اما

آغاز مرحم وصل ها در کربلا بود

 

در چشم هایت نور غرق تاب و تب ها

در پیش رو نبضی که در چشم خدا بود

 

خورشید می تابید از آن ماه چهره

در گرگ و میش نینوا قبله نما بود

 

گوئی حماسه با تمام زخم هایش 

در مرثیه خوانی غزلخوان شما بود

 

راوی روایت کرد : پرواز بلندت

تنها به چشم آسمان نام آشنا بود

 

مبهوت مانده از وصالی آنچنان سرخ

آن مرگ بوده یا حیات مردها بود؟!


بتول محمدی | دوره هفتم آفتابگردان ها

21 شهریور 1397 138 0 3.33

ظهر ماجرا

راوی روایت کرد : ظهر ماجرا بود

 

آغاز رقص عشق در بزم بلا بود

 

جنگ است و یک دنیا جدائی...درد...اما

 

آغاز مرحم وصل ها در کربلا بود

 

در چشم هایت نور غرق تاب و تب ها

 

در پیش رو نبضی که در چشم خدا بود

 

خورشید می تابید از آن ماه چهره

 

در گرگ و میش نینوا قبله نما بود

 

گوئی حماسه با تمام زخم هایش 

 

در مرثیه خوانی غزلخوان شما بود

 

راوی روایت کرد : پرواز بلندت

 

تنها به چشم آسمان نام آشنا بود

 

مبهوت مانده از وصالی آنچنان سرخ

 

آن مرگ بوده یا حیات مردها بود؟!


بتول محمدی | دوره هفتم آفتابگردان ها

21 شهریور 1397 146 0

سفیر حسین

با آنکه غیر از سایه اش یاور ندارد
جز فکر مولایش ولی در سر ندارد

شهری که روزی دست یاری داد،امروز
در دست غیر از نیزه و خنجر ندارد

هر چند اهل کوفه صدها چهره دارند
 این روی آنها را ولی باور ندارد

وا میکند با گریه هایش روزه اش را
در سفره اش چیزی از این بهتر ندارد


تنهاست بین مردم شهری که در آن
هی سنگ میبارد ولی سنگر ندارد

  میخواست بنویسد دوباره نامه ای،حیف
جز خون سرخش جوهری دیگر ندارد


مانند محبوبش سرش از تن جدا شد
اما خدا را شکر او خواهر ندارد.....

 


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

19 شهریور 1397 191 0 5

مورچه

دانه دانه به خانه خود می برد

ذره ذره زمان برایش می مرد

تا جمع شدند و خسته گی اش در رفت

جاروبرقی تمام آنها را خورد

 

زینب زمانی

شهریور 1397


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

16 شهریور 1397 187 0 5

دیوار

نقاشی ام خوب بود 

دیواری دورش کشیدم که نرود

نقاشی اش عالی بود

روی همان دیوار راهش را کشید

و رفت...


امید رهایی | دوره پنجم آفتابگردان ها

16 شهریور 1397 198 0 5

استقبال از ماه محرم

دارد صدای ناله مادر می آید
از دور بوی لاله پرپر می آید

هرسال عاشوراتر از سال گذشته ست
کفر جهان کفر دارد درمی آید

کرب و بلا مهد شکوفایی ست آری
اصغر به میدان می رود اکبر می آید!

در نوجوانی مرگ "احلی من عسل" نیست
این کار تنها از شهادت برمی آید

مثل رقیه بیقرار یار باشی
ویرانه ثابت کرده او با سر می آید!

در روضه های اهل دل مضمون زیاد است
کمتر گریز از آتش و معجر می آید

باید بلرزد کاخ های ظلم ای شیخ
وقتی صدایت از روی منبر می آید

ما زخمی زخم زبان هاییم اما
این روزگار تلخ آخر سرمی آید
 


علی سلیمیان | دوره هفتم آفتابگردان ها

13 شهریور 1397 202 0 5

پدر❤

زمانی که بهارم زرد باشد

تمام هستی من درد باشد

پدر راه نجاتم است، آری

فرشته می تواند مرد باشد !!

 


معصومه آقامحمدی | دوره هفتم آفتابگردان ها

12 شهریور 1397 236 0 5

بیشه بی شیر

گفته بودی عشق بر پاهای من زنجیر نیست

زخم تلخ حرفهایت کمتر از شمشیر نیست 

 

حد و مرزم را مشخص کن برایم مرد من

بازوانم از حصار دستهایت سیر نیست

 

حرف رفتن میزنی تا باز آشوبم کنی

این جواب گریه های این زن دلگیر نیست

 

میرسد روزی که عشقم در دلت جا خوش کند

مطمینم عاقبت اصرار بی تاثیر نیست

#

باز جولان میدهد کفتار و میرقصد شغال

هیچ چیزی بدتر از یک بیشه بی شیر نیست

 

 


نسرین عسکری | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 شهریور 1397 242 0 5

خودم

دلم برای تو تنگ است؟ نه، برای خودم

منی که گم شده ام پشت ردپای خودم

 

تمام آینه ها قاب عکس تو شده اند

از آن زمان که نشاندم تو را به جای خودم

 

تو یک معادله بی شمار مجهولی

و من که حل شده ام در جوابهای خودم

 

تو مرد زاده تیری و من زمستانم

دلم هوای تو کرده است یا هوای خودم؟


نسرین عسکری | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 شهریور 1397 213 0 5

جاودانگی

طعم خوش شاعرانگی یادم رفت
شیرینی نان خانگی یادم رفت

از بس که در این قفس پر و بال زدم
دیگر غم جاودانگی یادم رفت


محمد هدایت زاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

31 مرداد 1397 239 0 5

اسیر

یک عمر اسیر عکس‌هایت بودم

تبعیدی حرم دست هایت بودم

 

من را که به خاک میسپردند هنوز...

با آنهمه درد و رنج یادت بودم 


زهرا غفاری | دوره هفتم آفتابگردان ها

31 مرداد 1397 283 0 4

یک رباعی طنز

معده است رئیس کل و ما مرئوسیم
با چنجه و شیشلیکمان مأنوسیم

با عید مخالفیم و فردا صبحش
پیشانی کلّه پاچه را می‌بوسیم!

#عید_قربان
#روشنفکرنمایی


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

28 مرداد 1397 225 0 5

تقدیم به خانواده شهدا...

در صف میکده که سرمستان باز هم در جنون درخشیدند
لاله ها را فرشتگان با اشک از گلستان عشق می چیدند

 

از صدای مهیب خمپاره آسمان بر زمین می افتاد
شیرمردان در انفجار اما لحظه ای هم به خود نلرزیدند

 

مست آرامش شهیدانم با چه روحیّه ای نمیدانم
زیر فوّاره های خون آلود با صلابت به مرگ خندیدند

 

پیرمردی شکسته دل می گفت این سخن را به یاد خود بسپار
تا قلم عدل و داد بنویسد لشگری با تفنگ جنگیدند

 

مادری قاب عکس در آغوش لحظه ای بغض کرد و آرام گفت
پسرانم شهید گشتن را مرگ احلی من العسل دیدند

 

یک کبوتر که پاش زخمی بود از دل آسمان خبر می داد
که سبکبال های خاکی پوش هر کدام از تبار خورشیدند

 

نام هر کس که خفته در خاک است رفته از یادمان ولی شهدا
بر تن چاک چاک مرده ی خاک نام خود را ثبات بخشیدند

 

محمّد معروفی - تابستان 96


محمّد معروفی | دوره هفتم آفتابگردان ها

27 مرداد 1397 187 0 5

دستم خالیست

 

دیدم او را و یک قدم برگشتم 

 

ماندم حیران و بیش و کم برگشتم 

 

دستم خالیست از سفر خواهم رفت 

 

شاید این بار با خودم برگشتم 


ماهلو پرست | دوره چهارم آفتابگردان ها

24 مرداد 1397 148 0

پشیمانی...

تقاص عشق، همین اشک های پنهانی است
هراس  غرق شدن در نگاه بارانی است

هزار بار خطا کرده ام ولی بگذر
که عشق فرصت خوبی برای  نادانی است

هزار شکر! اگر شادی از کفم رفته ،
از اشک و آه و غزل در دلم فراوانی است

از این که عشق مرا پیر کرده خرسندم
 که در طریق زلیخا "گلایه" نفسانی است

بیا امید غزل های ناتمام دلم...!
بهارِ خنده ی تو شاهبیت پایانی است

دریغ!دست مرا شعر پیش تو رو کرد!
همیشه حاصل شاعرشدن پشیمانی است...

 

فاطمه غلامی


فاطمه غلامی | دوره هفتم آفتابگردان ها

24 مرداد 1397 206 0 4
صفحه 6 از 25ابتدا   قبلی   1  2  3  4  5  [6]  7  8  9  10  بعدی   انتها