دات نت نیوک
دوشنبه، 30 اردیبهشت 1398 |

بیشه بی شیر

گفته بودی عشق بر پاهای من زنجیر نیست

زخم تلخ حرفهایت کمتر از شمشیر نیست 

 

حد و مرزم را مشخص کن برایم مرد من

بازوانم از حصار دستهایت سیر نیست

 

حرف رفتن میزنی تا باز آشوبم کنی

این جواب گریه های این زن دلگیر نیست

 

میرسد روزی که عشقم در دلت جا خوش کند

مطمینم عاقبت اصرار بی تاثیر نیست

#

باز جولان میدهد کفتار و میرقصد شغال

هیچ چیزی بدتر از یک بیشه بی شیر نیست

 

 


نسرین عسکری | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 شهریور 1397 167 0 5

خودم

دلم برای تو تنگ است؟ نه، برای خودم

منی که گم شده ام پشت ردپای خودم

 

تمام آینه ها قاب عکس تو شده اند

از آن زمان که نشاندم تو را به جای خودم

 

تو یک معادله بی شمار مجهولی

و من که حل شده ام در جوابهای خودم

 

تو مرد زاده تیری و من زمستانم

دلم هوای تو کرده است یا هوای خودم؟


نسرین عسکری | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 شهریور 1397 159 0 5

جاودانگی

طعم خوش شاعرانگی یادم رفت
شیرینی نان خانگی یادم رفت

از بس که در این قفس پر و بال زدم
دیگر غم جاودانگی یادم رفت


محمد هدایت زاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

31 مرداد 1397 162 0 5

اسیر

یک عمر اسیر عکس‌هایت بودم

تبعیدی حرم دست هایت بودم

 

من را که به خاک میسپردند هنوز...

با آنهمه درد و رنج یادت بودم 


زهرا غفاری | دوره هفتم آفتابگردان ها

31 مرداد 1397 203 0 4

یک رباعی طنز

معده است رئیس کل و ما مرئوسیم
با چنجه و شیشلیکمان مأنوسیم

با عید مخالفیم و فردا صبحش
پیشانی کلّه پاچه را می‌بوسیم!

#عید_قربان
#روشنفکرنمایی


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

28 مرداد 1397 173 0 5

تقدیم به خانواده شهدا...

در صف میکده که سرمستان باز هم در جنون درخشیدند
لاله ها را فرشتگان با اشک از گلستان عشق می چیدند

 

از صدای مهیب خمپاره آسمان بر زمین می افتاد
شیرمردان در انفجار اما لحظه ای هم به خود نلرزیدند

 

مست آرامش شهیدانم با چه روحیّه ای نمیدانم
زیر فوّاره های خون آلود با صلابت به مرگ خندیدند

 

پیرمردی شکسته دل می گفت این سخن را به یاد خود بسپار
تا قلم عدل و داد بنویسد لشگری با تفنگ جنگیدند

 

مادری قاب عکس در آغوش لحظه ای بغض کرد و آرام گفت
پسرانم شهید گشتن را مرگ احلی من العسل دیدند

 

یک کبوتر که پاش زخمی بود از دل آسمان خبر می داد
که سبکبال های خاکی پوش هر کدام از تبار خورشیدند

 

نام هر کس که خفته در خاک است رفته از یادمان ولی شهدا
بر تن چاک چاک مرده ی خاک نام خود را ثبات بخشیدند

 

محمّد معروفی - تابستان 96


محمّد معروفی | دوره هفتم آفتابگردان ها

27 مرداد 1397 141 0 5

دستم خالیست

 

دیدم او را و یک قدم برگشتم 

 

ماندم حیران و بیش و کم برگشتم 

 

دستم خالیست از سفر خواهم رفت 

 

شاید این بار با خودم برگشتم 


ماهلو پرست | دوره چهارم آفتابگردان ها

24 مرداد 1397 117 0

پشیمانی...

تقاص عشق، همین اشک های پنهانی است
هراس  غرق شدن در نگاه بارانی است

هزار بار خطا کرده ام ولی بگذر
که عشق فرصت خوبی برای  نادانی است

هزار شکر! اگر شادی از کفم رفته ،
از اشک و آه و غزل در دلم فراوانی است

از این که عشق مرا پیر کرده خرسندم
 که در طریق زلیخا "گلایه" نفسانی است

بیا امید غزل های ناتمام دلم...!
بهارِ خنده ی تو شاهبیت پایانی است

دریغ!دست مرا شعر پیش تو رو کرد!
همیشه حاصل شاعرشدن پشیمانی است...

 

فاطمه غلامی


فاطمه غلامی | دوره هفتم آفتابگردان ها

24 مرداد 1397 155 0 4

برگرد

بعد از تو باز پشت سرم حرف میزنند          
 مردم دوباره شایعه ها میپراکنند

 

آخر جواب اهل محل را چه میدهی؟           
 اینها مرا همیشه کنار تو دیده اند

 

این عادلانه نیست که هی دورتر شوی         
وقتی که دستهات به دستم نمیرسند!

 

برگرد و زندگی مرا تلخ تر نکن                
 برگرد و باز هم به دل ساده ام بخند

 

اصلا خودم به عمد گرفتار میشوم              
تنها اشاره کن بکشم خویش را به بند
.
.
.
باید برای آمدنت فکر بکر کرد                
 این شعرها که راه به جایی نمیبرند


سجاد بوستانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

23 مرداد 1397 123 0

یک نگاه

السلام علیک یا شهید کربلا

 

...و لطف کرد و به دل هایمان نگاه انداخت

برای ماه شدن یک نگاه کافی بود

 

از او اشاره و از ما به سر دویدن ها

سری که بر تنمان سالها اضافی بود

 

سری که سر به بیابان گذاشت سر در گم

سری که زخم دل عمه را تلافی بود....

 

#مرضیه_شهیدی

ابیاتی از یک غزل

تابستان96

به مناسبت شهادت شاعرانه شهید محسن حججی



مرضیه شهیدی | دوره چهارم آفتابگردان ها

19 مرداد 1397 163 0 4.83

آخر سر

چون یاس سپید میشوی آخرسر

باغ پره سیب میشوی آخرسر

 

از عمق نگاهت اینچنین فهمیدم

یک روز شهید میشوی آخرسر


زهرا غفاری | دوره هفتم آفتابگردان ها

17 مرداد 1397 181 0 5

حتی

حتی نبود بین من و تو شکایتی

وقتی نبود قصه ما را حکایتی

 

گلها به روی شاخه خود زرد میشوند

وقتی که باغِبان ندارد درایتی

 

گاهی به یاد طرز نگاهی دلم گرفت

گاهی به یاد طرز بیان و اشارتی

 

گاهی گذر ز کوچه معشوق میکنم

گاهی برای عرض سلام و ارادتی

 

خیلی به روی دامنمان غم گذاشتند

خیری ندیده ایم به دیگر روایتی

 

بغضم ادامه دار و غزل هم ادامه دار

عنوان شعر من چقَدَر بی نهایتی

 

دیگر به حال و روز خودم خو گرفته ام

شاید بنا کنیم همینجا امارتی

 

 


زهرا غفاری | دوره هفتم آفتابگردان ها

16 مرداد 1397 167 0 5

دچار غزل

تمام روز و شبم گشته ام دچار غزل 

غزل برای من و من در اختیار غزل 

 

دوباره قسمتم این شد که بعد رفتن تو

در آرزوی تو من سر کنم کنار غزل

 

و مثل قافیه ای از تبار ناچاری

تمام عمر بمانم در انحصار غزل

 

خودت زمان کمی نیست رفته ای،اما

هنوز اسم تو جا مانده در دیار غزل

 

بس است این غم دوری بیا و شاهد باش

ببین چه آمده بی تو به روزگار غزل

 

بیا ببین که من از پا چگونه افتادم...

چگونه پیر شدم همچو شهریار غزل

 

دوباره زاده شد از دردهای من،شعری

خوشم که آمده ام لااقل به کار غــــــزل


مهناز دهقان | دوره هفتم آفتابگردان ها

14 مرداد 1397 186 0 4.4

فریادرس

باز در شب های بارانی به فریادم رسید

سخت بودم او به آسانی به فریادم رسید

دور می گشتم ز ساحل تا دوباره ناخدا

در دل امواج طوفانی به فریادم رسید

بارها حس کرده ام در لابه لای مشکلات

با نگاه و لطف پنهانی به فریادم رسید

من کویری خشک بودم غرق تابستان و او

در پس ابری زمستانی به فریادم رسید

یوسفی زندانی ام در مصر اما باز هم

معجزات یار کنعانی به فریادم رسید


سیدحسین احمدپور | دوره هفتم آفتابگردان ها

13 مرداد 1397 120 0 5

پدر

ای کاش که او برگ و برم را می دید

ای کاش که میوه ی ترم را می دید

ای کاش پدر بود و با چشم خودش

شیرینی خاص  دخترم را می دید

 

زینب زمانی


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

11 مرداد 1397 154 0 4.75
صفحه 6 از 24ابتدا   قبلی   1  2  3  4  5  [6]  7  8  9  10  بعدی   انتها