دات نت نیوک
جمعه، 6 اردیبهشت 1398 |

انقلاب صنعتی

 

تو خط میخی،من کتابی نهضتی بودم
قبل از الفبای نگاهت خط خطی بودم

یک گله احساسات چوپانزاده بامن بود
هی روی نی زار نگاهت پاپتی بودم

رد شد نگاهت نت به نت از تار موهایم
من عاشق آوازهای سنتی بودم

هرچند میگفتم که عاشق نیستم اما...
میگفتم اما... دلنشین لعنتی!..بودم

دستان خان وخرمن جوگندم گیسوم
افسوس من از دختران رعیتی بودم

تا تو ببافی بافه ی موهام را هر بار 
در انتظار انقلاب صنعتی بودم

میخواستم دزد دل ارباب ده باشم
هرچند کم اما برای مدتی بودم

 

مرضیه شهیدی

عضو دوره چهارم افتابگردانها

بهار 94

 


مرضیه شهیدی | دوره چهارم آفتابگردان ها

20 تیر 1397 164 0 5

دلبرانه!

گیسوانش باد را آخر پریشان می کند
چشم هایش ارگ بم را باز ویران می کند

 

هرکه وصفش را شنیده بی گمان عاشق شده...
ماهِ من دیوانگی ها را دوچندان می کند

 

آینه تا چشم او را دید شد دل بسته اش...
حسنِ رویش‌ مهوشان را نیز حیران می کند

 

لحن لبخندش نمازم را مردد کرده است...
زاهدان را یادِ او بی دین و ایمان می کند

 

بال پروازم شده با عشق رویاگونه اش...
با نبودش آسمان را کنج زندان می کند

 

در نگاهش می طپد نبض حیاتم تا ابد...
مرگ را با رفتنش بدجور آسان می کند

 

گرچه در دامش هزاران مثل من افتاده است
دل به من بسته ست او هم، گرچه کتمان می کند

 

از نگاهش خوانده ام مایل شده قلبش به من...
دوستم دارد مرا، بیهوده پنهان می کند

 

نیست عیب از من اگر این گونه بیمارش شدم
گیسوانش بادها را هم پریشان می کند!

 

#طاهره_اباذری_هریس
 


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

20 تیر 1397 221 0 4.6

می سوزد

بسم الله الرحمن الرحیم 

کفراست کنار مذهبم می سوزد
روزی که نبینمت شبم می سوزد

از بس که تنور عشق تو سوزان است
لبخند رسیده بر لبم می سوزد 

عفت نظری


عفت نظری | دوره پنجم آفتابگردان ها

10 خرداد 1397 245 0 3.4

آرامش محض

بسم الله الرحمن الرحیم 

هم سایه ای  و هم آفتابم شده ای
آرامش محض اضطرابم شده ای

از برق نگاه من بخوان مستی را
انگور  رسیده ای شرابم شده ای

عفت نظری


عفت نظری | دوره پنجم آفتابگردان ها

08 خرداد 1397 271 0 5

انتظار

بسم الله الرحمن الرحیم 


در حسرت  روی آفتابیم هنوز
 در هر چه سوال بی جوابیم هنوز

آنقدر بشر رو به تباهی رفته
در سایه ی انتظار خوابیم هنوز

عفت نظری

 

**’***

فانوسم و خاموشم و سو سو نزدم

در شهر به جز تو به کسی رو نزدم

 

تکلیف مرا به دست خود روشن کن

با بخت سیاه خود ببین مو نزدم

 

عفت نظری


عفت نظری | دوره پنجم آفتابگردان ها

07 خرداد 1397 297 0 4.5

قابِ آسمان

حوض، قاب کوچکی از آسمان

دستم را پر می کنم از ماه

وضو می گیرم

قرص صورتم، ماه می شود...


سیده مرضیه یثربی | دوره پنجم آفتابگردان ها

28 اردیبهشت 1397 273 0

دو رباعی درباره آینده روشن تحصیل کرده‌ها!

در کشورمان عیارمان معلوم است
آینده و اعتبارمان معلوم است

یک دغدغه داریم که آن هم درس است
چون شغل و محل کارمان معلوم است!

********************************

چندی است پزشک مملکت رفتگر است
یا با کامیون مهندسی در سفر است

مسئول نظام دانشی جان! این شعر
یک نوحه جانسوز ولی مختصر است...

محمد حسین فیض اخلاقی


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

24 اردیبهشت 1397 343 0 5

راه كهكشان تغيير مي كند

به تو كه فكر مي كنم

راه كهكشان تغيير مي كند

و از سرم بوي بابونه بلند مي شود

فانوس شب بر درخت هاي تناور؛

از تو كاش چيزي داشتم جز اندوه.

 

صدايي نيست،

حرفي نيست

باد كناري ايستاده تا سكوت

پرده ها را كنار بزند...

 


فاطمه سادات قوامی | دوره پنجم آفتابگردان ها

18 فروردین 1397 366 0 5

سکوت

باشد قبول گريه من بي صدا تر است
هر كس سكوت كرده دلش مبتلا تر است

حالات من براي همه آشكار نيست
عاشق ميان همهمه بي ادعا تر است

فهميدم از شكستن بغض نهفته ام
رازي كه سر به مهر شود برملا تر است

لا يمكن الفرار از عشقت،عجيب نيست
عشق تو از زمان و مكان هم فراتر است

بي تو نفس كشيدن من سخت ميشود
حتي هوا كنار تو باشد هوا تر است

گفتي كه اشك مرهم درد است و چشم هام
از لحظه اي كه با تو شدم آشنا...تر است

 

فاطمه دلشادی


فاطمه دلشادی | دوره ششم آفتابگردان ها

20 اسفند 1396 554 0 5

خانه درگیر نفس های گلایل میشد


تقدیم به مادربزرگم...

خانه درگیر نفس های گلایل میشد
آه وقتی گره روسری اش شل میشد

مثنوی از سر هر شانه ی او سر میرفت
وهمین بیت سرآغاز تغزل میشد

"زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست"
آه از این خانه که لبریز تفال میشد

ظرف می شست لب حوض و اوضاع حیاط 
از صدای ضربانش گل و بلبل میشد

ماهی از پولک پیراهن او هل میکرد
جنس مهتاب کف حوضچه بنجل میشد

درنگاهش تپش شالی ودریا درهم
پلک میزد و هوا شرجی آمل میشد
.
.
.
پس از او او فاصله را فال گرفتم افسوس...
صحبت از "زلف" و "دل "و "دام "و "تحمل" میشد...

#مرضیه_شهیدی
https://t.me/yekfenjanasheghane


مرضیه شهیدی | دوره چهارم آفتابگردان ها

18 اسفند 1396 366 0 4.86

دروغ بزرگ بیکاری (شعر طنز)

قطعا دروغ است اینکه ما بیکار داریم
دنبال یک شغلیم پس ما کار داریم!

در مملکت، جز این، هزاران شغل داریم
توی خیابان، دلبر سَیّار داریم!

تا برج های برج سازان پا بگیرد
بنّا، مهندس ناظر و معمار داریم

دور و بر دریای بیت المال کشور
همواره صدها مرغ ماهیخوار داریم!

تا پول بیت المال ما را برندارند
چندین پلیس قاطع و هشیار داریم!

بر گرد شمع یک رئیس کله گنده
پروانه های تشنه دیدار داریم

تا اشتباهات عزیزان را بشویند
ده ها سخنگو با کت و شلوار داریم

در فکر شغل چینیان بودند حتی!
اجناس چینی در کف بازار داریم

حتی اگر بر فرض، ما بیکار هستیم
شکر خدا یک دولت پرکار داریم...


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

04 اسفند 1396 1014 0 4.5

حرف عاشقانه

کسی ندید که من حرف عاشقانه زدم

به لطف سادگی ام در دلت جوانه زدم

برای اینکه نبینند رنگ زردم را

به صورت خودم از شرم تازیانه زدم

همیشه پنجره را رو به نور وا کردم

که گفته سنگ به دروازه ی زمانه زدم؟

به یاد فرفره ی رنگی ام که می چرخید

چه چرخ ها که برایت در این میانه زدم

و روبه آینه با ماه درد دل کردم

به گیسوان پریشان بید شانه زدم

تو مرد بودی و حال مرا نفهمیدی

چرا که حرف دلم کمی زنانه زدم

#عاطفه-جعفری


عاطفه جعفری | دوره ششم آفتابگردان ها

03 بهمن 1396 419 0

به دریا نوردان شهید کشورم

به دریا نوردان شهید کشورم در حادثه نفتکش سانچی

قهرمانم دل بزرگی داشت 

رسم پروانگی بلد شده بود

هی خودش را به آب و آتش زد

از خودش بی ملال ، رد شده بود

 

قهرمانم سیاوشی گمنام

در دل شعله های سرکش بود

ماند از او شکوه ققنوسی

بین خاکستر و تنوره ی دود 

 

قهرمانم اگرچه سوخت پرَش

آسمان را گرفت در آغوش

از زمین دل برید ، با خورشید

رفت تا بی کرانه ، دوشادوش

 

شانه اش را سراغ می گیرم 

باز از صخره های مرجانی

جستجو می کنم نگاهش را

در دل ابرهای طوفانی

 

ساحل امن نه ، بیا دریا !

غرق کن در تلاطم ات من را

باد آشفته حال ! جار بزن

این همه التماس و شیون را 

 

از خودم هاج و واج می پرسم :

آخر ِخوب ِ داستانم کو ؟ * 

آه ای موج های سرگردان !

راستی قبر قهرمانم کوووو؟؟؟؟؟

#افسانه_سادات_حسینی

#دوره_ششم_آفتابگردانها

 

* به هر فصلی غمی ، هر صفحه ای انبوه اندوهی

وطن جان ! خسته ام پایان خوب داستانت کو؟ #حسین_جنتی


افسانه سادات حسینی | دوره ششم آفتابگردان ها

30 دی 1396 443 0

اینجا برای خسته ها جا نیست!

از اینجا خسته ام اینجا برای خسته ها جا نیست
کسی را با پریشان حالی ام میل مدارا نیست

میان این همه آدم فقط دستان من سرد است
گمانم عاشقم، آری، وگرنه فصل سرما نیست

مرا آتش زده خورشید و باران هم نمی آید
کویرم، ساحل خشکی که در آغوش دریا نیست!

کنارت هستم و اما حضورم را نمی فهمی
کنارم هستی و جز من کسی اینگونه تنها نیست

نمی خواهد برای من ریاضیدان شوی، بس کن
خودم فهمیده ام جمع من و تو حاصلش ما نیست

خودم هم طرد خواهم کرد خود را از جهان خود
همان وقتی که جسمم هست و روحم دیگر اینجا نیست

"محمدجواد قیاسی"

محمدجواد قیاسی | دوره ششم آفتابگردان ها

28 دی 1396 407 0 5

عشق یلدایی...

 

چشم بسته فکر می کردم به لالایی تو
خواب میدیدم همان رویای رویایی تو


رفته بودی سمت دریا و صدا کردی مرا
مات مانده بوم از عکس تماشایی تو


چشم کردم باز و دیدم نیستی در باد و من
فکر می کردم فقط به موی دریایی تو


ای خوش ان روزی که رفت ان شام های تارِ تار
ای خوش ان روزی که امد روز مانایی تو


ای خوشا امشب که هستی و به صرف چای و شعر
مست کرده خانه را عطر مسیحایی تو

میدرخشی در میان جمع، میخندی و من 
بیشتر پی میبرم امشب به زیبایی تو 

تو پر از مفهوم تازه تو پر از مضمون ناب
حافظ از نو می نویسد شعر نیمایی تو

کشته مارا سرخی لبهای چون گلنار تو 
فاش میخواند "بنان" مدح خوش آوایی تو

از بلندی شان بنالم یا سیاهی هایشان
کار من را ساخته موهای یلدایی تو

#امیرمحمد_عسکرکافی


امیرمحمد عسکرکافی | دوره پنجم آفتابگردان ها

09 دی 1396 378 0 5

عذاب کهنه

میان خاطراتم در عذابی کهنه می سوزم
رسید امروز اما همچنان درگیر دیروزم


چنان پیرزنی خیاط با چشمان کم سویی
خمیده اشک می بافم، نشسته درد می دوزم


شبیه پیرمردی با کلاه و دایره زنگی
اگرچه مو سپیدم ، رو سیاه قبل نوروزم


برای شهر نامردانگی ها ، آه من کافیست
که آتش می زند یک شهر را آه جگر سوزم


مرا با طعنه می خوانند: "سرخوش" ؛ غافل از اینکه_
پسِ لبخندهایم محرمانه غم می اندوزم


مرا دل کشته ای و سالهای بی تو بودن را
برای خویش شغلی دست و پا کردم ؛ کفن دوزم!


محمدسعید زارع | دوره ششم آفتابگردان ها

02 دی 1396 370 0

دار قالی(شعر کودک)

رو به روی دار قالی 

مادرم تنها نشسته

زل زده بر تارو پودش

با نگاهی گرم وخسته

 

تق ت تق تق شانه را او

میزند بر روی قالی

تا نماند روی نخ ها

ردی از جاهای خالی

 

یک پرنده روی قالی

کوچک است و پر ندارد

مادرم نخ را گرفته

رج به رج پر میگذارد

 

میپرد از روی قالی

با پرو بالی سفید او

میرود تا آسمان ها

آن پرنده هست یک قو


طیبه یونسی | دوره پنجم آفتابگردان ها

30 آذر 1396 427 0

انتظار سخت

وقتی که دوری ات به من اجبار میشود
غم های بی کسی سرم آوار میشود
با دیدن مکرر آن عکس آخرت
دلتنگیم برای تو بسیار میشود
دیدار روی ماه تو یکروز قسمتِ
این چشمهای خیره به دیوار میشود؟
یک روز می روم من و آن روز رفتنم
سر فصل روزنامه و اخبار میشود
 این انتظار سخت حضورت برای من
هرشب کنار پنجره تکرار میشود
#عاطفه_جعفری


عاطفه جعفری | دوره ششم آفتابگردان ها

25 آذر 1396 506 0 5

حرفی برای تازگی

صدایی ساکت از چشمان مشتاق تو می آید
و می گوید که: «موعودی به میثاق تو می آید!»

سلامت کردم و پاسخ ندادی، با خودم گفتم
چقدر این بی محلی ها به اخلاق تو می آید

برایم طرح و برهانی، برایت نظم و اثباتم...
که هرجا حرفی از من هست، مصداق تو می آید

تو در هر مسئله حرفی برای تازگی داری
و هر نو ایده ای از ذهن خلاق تو می آید

به قدری دوستت دارم که ماهی آسمانش را
بگو سوسوی احساسم به آفاق تو می آید؟

شنیدن دارد این لحظه سخن های نگاه تو
صدایی ساکت از چشمان مشتاق تو می آید

"محمدجواد قیاسی"

محمدجواد قیاسی | دوره ششم آفتابگردان ها

24 آذر 1396 424 0 5

ماه به دست

 

.

بی خواب پی هم­ نفسی می گردد

بی تاب پی دادرسی می گردد

انگار که هر شب آسمان، ماه به دست

تا صبح به دنبال کسی می گردد

.

 

 


حامد طونی | دوره پنجم آفتابگردان ها

21 آذر 1396 429 0 5
صفحه 8 از 18ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  9  10  11  12  بعدی   انتها