دات نت نیوک
چهارشنبه، 26 تیر 1398 |

دختر

رسیده فصل گل، شکر خدا برگ و بر آوردم

بهاری در وجودم تازه شد شعر تر آوردم

تنم از زندگی پر شد ، جوانه داد اندامم

و بعد از ماه ها از باغ خود یک دختر آوردم

چنان پر کرده از مهر خودش روز و شب من را

که ایمان بر فداکاری و مهر مادر آوردم

شبی که دخترم بیمار بود و ناله سر می داد

سر از چین و چروک صورت مادر در آوردم

خدا را شکر می گویم که بعد از سالها حسرت

از آن خشکی از آن بی برگ و باری ها بر آوردم

 

زینب زمانی


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مرداد 1397 177 0 5

هرچه نگاه است، وام چشمان اوست

دو جزء آخر چشمت،

عجیب گیرا بود...

به صبح می مانست

به خون ریخته ی ستاره

شباهت داشت

همان ستاره ی قربانی سه شنبه غروب

که پلک های نجیبت

به احترام طلوعش

سه باردر هر روز

نماز می خوانند

و در رکوع

می مانند...

ببین قرائت چشمت

چقدر سنگین است

برای صوت نحیفم...

مفسران نگاهت

پر از هراس خطا

چرا چنین عمیق خیره می شوی

به خدا؟

کمی رعایت کن

فقط کمی

به خاطر دل من

برای فهم ضعیفم

امان بده به ورق ها

بمان

تو را به خدا...

بمان

تو را به خدا...


مهدیه مهرگلدسته | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مرداد 1397 146 0 5

به تکیه گاهمان، امیدمان...

ای امید آخرین برای حل مسأله

ای جوانه ی وصال، در کویر فاصله

 

فکر با تو روشن است، در شب مخوف وهم

شهر با تو ساکن است، در هجوم زلزله

 

سازها مخالفند، اعتصاب کوک هاست

باز هم تو می نوازی عشق را، بی گله؟!

 

خستگی غریبه با، پینه های دست توست

در زراعت زمین زیر کشت حوصله

 

مظهر رعایتی و صبر و ستر و احترام

در برابر فریب دزدهای قافله

 

کشتی شکسته ی سکوت و لطف و سازشت

با جماعت حریص، می رسد به اسکله؟ ...

 

گوش کن صدای اوست، اسب چابک شعور

این یعنی آمده نوید ختم غائله...


مهدیه مهرگلدسته | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مرداد 1397 146 0

نشد

بااینکه شعر راه دلت را بلد نشد

دلخورنباش! اینکه برای تو بد نشد

خورشید هم شدم که دلت گرمِ من شود

اما نگاهم از دلِ سنگِ تو، رد نشد

دلخوش نشو، به ذره یِ نورِ ستاره ای

حتی اگر که ماهِ تو یک شب رصد نشد

محکوم می کند سرِ خود را به چوبِ دار

دیوانه ای که حبسِ دلت تا ابد نشد

وقتی خراب کرد مرا، سیلِ نفرتت.. 

حتی غرور، پیش هجوم تو سد نشد

خشکیده است ریشه ی احساس، شعرِ من

ازآن درخت ها که گلی می دهد، نشد

 

#سیده_فاطمه_هاشمے

اواخر تیر1397


سیده فاطمه هاشمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مرداد 1397 164 0 5

به لطف بعضی ها

به لطف و مرحمت ادعای بعضی ها/

تمام هستی مان رفت پای بعضی ها

 

به اشک و گریه و ماتم چه زود خو کردیم/

واشک خسته شد از شانه های بعضی ها

 

همان که عاشق ما بوده یک زمان،حالا/

چه ساده رفت و شده آشنای بعضی ها

 

چه ساده هم دل ما زود باورش شد که/

همیشگی‌ست مرام و وفای بعضی ها

 

از آه و ناله و نفرین گرفته تا نفرت/

کم است هر چه بگویم برای بعضی ها

 

و چند کلمه و حرف حساب هم دارم/

اگر مجال شود با خدای بعضی ها

 

هزار بار صدا کرده‌ام تو را اما/

چرا نمیشنوی جز صدای بعضی ها

 

اگرچه دلخورم از هرچه بود و هرچه که نیست/

اگرچه سوخته ام در هوای بعضی ها

 

ولی هنوز در این لحظه های من خالی‌ست/

هنوز هم که هنوز است جای بعضی ها 

 

مهناز دهقان.تبریز


مهناز دهقان | دوره هفتم آفتابگردان ها

05 مرداد 1397 137 0 5

برای فرزندان طلاق...

چقدر ساده گرفتند خنده را از هم...
صدای گریه و فریاد و جیغ: ما از هم...

به خواب های عمیقش خراش می انداخت
در اوج دلهره لب زد: تو رو خدا از هم...

و دید او پدر و مادری که می رفتند
به فاصله طرف دادگاه تا از هم...

چکید جوهر خودکار پای یک کاغذ‌‌...
گسست لانه ی امن پرنده ها از هم
...

بهم رساند دوباره درون نقاشی
همان دو دست که دیروز شد جدا از هم


فاطمه سادات آل مجتبی | دوره هفتم آفتابگردان ها

05 مرداد 1397 121 0 5

وقتی کسی زن بودن ما را نمی فهمد...

همپای دریا...در خیال مرغ دریایی...

ماهی یقینا درد دریا را نمی فهمد

با گریه های نیمه شب همراه می بارد

باران حساب کار دنیا را نمی فهمد

می خواست تا مرهم شود اما نشد هرگز

دیوانه ی شب گرد حاشا را نمی فهمد

وقتی که جاماندیم در دیروز های خویش

تقویممان امروز و فردا را نمی فهمد

هر بار می آیم بدون چتر،می آیی؟!

نه!!هیچکس بغض غزل ها را نمی فهمد

وقتی که می خوانم برای خواب لالایی

آذر  عبور سرد یلدا را نمی فهمد

باید که دیگر مرد بودن را بلد باشی

وقتی کسی زن بودن ما را نمی فهمد...


زهراسادات میریعقوبی | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 165 0 5

تقدیم به بی قراری همسران شهیدان

 آفتاب از لای پرده،باز صبحی دیگر است

روی بالش یک نشانی تکه ای از یک پر است

آه دیشب با لحاف خواب چشمم گرم شد

باز دیدم جای این پر یک کبوتر بی سر است

رد خون اش را گرفتم تا رسیدم سمت دشت

دیدم آغوشش پناه بی کسیِ سنگر است

تخت من میدان مین شد چشم من غرید سخت

بالش من سنگرم،اشکم سلاح...تختم تر است

چونکه چنگال پلید مین فکر طعمه بود

آمدم دیدم میان دست من یک پیکر است

پیکری بی سر که روزی بر سرش زد عاشقی

گفت دیدار من و تو در زمان محشر است

بازهم ارام شد قلبم به حرف اخرش :

نسل شمشیران نا حق نسل پوچ و ابتر است


هانیه محمدی رودپشت | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 120 0 4

شوق دویدن

 

اینجا برای زندگی شوق دویدن نیست
وقتی که پایان دویدن ها ،رسیدن نیست

از بس هوای سینه ی این شهر دلگیر است
دیگر میان قلبها حس تپیدن نیست 

حتی اگر ارزان شود شادی در این  بازار
با دست پر هم هیچ کس فکر خریدن نیست

آنقدر دل کندیم در دنیا که فهمیدیم
پایان دل بستن بغیر از دل بریدن نیست

دیروز رویای پریدن داشتیم،امروز  
بال و پری باشد اگر حال پریدن نیست

گفتند آخر میرسد یک روز خوب، اما
حکم شنیدن های این دنیا که دیدن نیست
 


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 175 0 5

سر بند سرخ

دلش میخواست از زندان این دنیا رها باشد
کبوتر میشد و میرفت تا پیش خدا باشد

لباس و چفیه و سر بند را برداشت ، راهی شد
به دریا زد دلش را تا میان ماجرا باشد

صراط مستقیم این بود ، قلبش خوب میدانست 
که راهش برکتی از ذکر های اهدنا باشد

کنار جانماز ش گریه ها می کرد مادر تا
زمان دل بریدن،اشک هایش بی صدا باشد

پدر از سایه قران خودش رد کرد جانش را
که فرزندش علیِ اکبر این کربلا باشد
 

به سر میبست آن سر بند سرخ یا حسینش را 
که شاید وقت رفتن پیکرش از سر جدا باشد

 

دم رفتن پیاپی زیر لب می گفت یا زهرا

کمک کن سرنوشت قصه ام مثل شما باشد 


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 170 0 5

یا کاشف الهم کاشف الغم

هیچ آرزویی غیر تو،یک دم نخواهم کرد
با درد هایم جز تو را محرم نخواهم کرد

آموختم از آسمانت سر بلندی را
جز رو به روی قبله ات سر خم نخواهم کرد

رد تو را در هر چه زیبایی ست می بینم
رد تو را از لحظه هایم کم نخواهم کرد 

دردی که از سمت تو باشد خود شفا بخش است
یک لحظه از تو خواهش مرهم نخواهم کرد

ای بهترین یار و رفیق هر که بی یار است
وقتی که هستی فکر  همدم هم ‌نخواهم کرد


یا کاشف الهم کاشف الغم ،غصه هم دادی
آنرا عوض با شادی عالم نخواهم کرد


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 148 0 5

بهار تازه

به جز پاییز فصل  دیگری در روزگارم نیست
نمیخواهم بهار تازه ای وقتی بهارم نیست

به روی خنده گلهای زیبا چشم میبندم
که این شادی حریف غصه های بی شمارم نیست

میان این همه گل من شبیه لاله ای هستم 
که غیر از سینه ی خود هیچ قلبی داغدارم نیست

چنان از خویش در آیینه ی دنیا گریزانم
که حتی سایه ام هر جا که هستم در کنارم نیست

چگونه انتخابت کرده ام ای زندگی!وقتی
به غیر از جبر چیز دیگری در اختیارم نیست


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 173 0 5

قفس

باید قفس را بشکنم تا پر بگیرم
آن روزهای رفته را از  سر بگیرم

در سینه ام بغضی نشسته قدر یک کوه
میخواهم از دریا دو چشم تر بگیرم

هر جا که باشم درد من را میشناسد
ای کاش میشد صورت دیگر بگیرم

از بس دلم را مردم دنیا شکستند
 باید برای خود دلی بهتر بگیرم

چون قایقی هستم شکسته ، کاش میشد
یک گوشه از این زندگی لنگر بگیرم 

مادر برایم بازکن آغوش، بگذار
در دامن پیراهنت سنگر بگیرم ...


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 مرداد 1397 123 0 5

هر کس به مشهد آمده دیگر غریب نیست

یا حبیبی یا رضا

 

هر کس به مشهد آمده دیگر غریب نیست

اینجا همه شبیه همند و عجیب نیست

 

پیچیده عطر کرب و بلا در ضریح تو

این عطر آشنا کم از آن عطر سیب نیست

 

آن زائری که خیره به گنبد نشسته است

از فرصت پرنده شدن بی نصیب نیست

 

بیمار اگر بنوشد از آب حرم کمی

دیگر نیازمند دوا و طبیب نیست

 

هرگز کسی شبیه تو یا ایها الغریب

"عن أعيُني بعيد، و مِنّي قريب" نیست

 

با یک سلام راهی کوی تو می شوم

هجران بس است، نیست دلم را شکیب، نیست


رقیه هژبری | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 مرداد 1397 247 0 5

بت پرست

چنان که با نگهی، دل ز دست خواهد رفت

کسی که پای وفایت نشست، خواهد رفت

چقدر عاشق صادق که در برابر تو

به سجده آمده بوده‌ست و مست خواهد رفت

پس از حضور تو، بس معتکف که در مسجد

حنیف آمده و بت‌پرست خواهد رفت

میان هم­سفرانت، غریب خواهی دید

کسی که سهم تو از جاده است خواهد رفت

همیشه نقطۀ پایانِ قصه ها خوش نیست

رفیق بر سر عهدی که بست خواهد رفت

1394


شیما جایز | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 مرداد 1397 154 0
صفحه 8 از 25ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  9  10  11  12  بعدی   انتها