دات نت نیوک
شنبه، 29 تیر 1398 |

تقدیم به کودکان مظلوم فلسطین

تقدیم به کودکان مظلوم فلسطین
به مناسبت ۲۹دی ماه روز آزادسازی غزه


‏‏‏‏‏‏من کودکم
دنیای من بازی ست
با دست های کوچکم
با تکه های کاغذ رنگی
سبز و سفید
سیاه و سرخ 
هر روز می سازم
یک موشک جنگی


من کودکم اما
استادِ نقاشی
دیروز فهمیدم
او با خودش خودکار قرمز داشت
او خانه های دفتر نقاشی ام را خط خطی می کرد


باید بگویم حرف هایم را
 با این کلاغ پیر همسایه
که  از حصار بین آدم ها
از مرز بیزارم
ولی این بار
این خانه ها سهم من از این بوم نقاشی ست
سهم من از دنیاست

من کودکم دیوانه ی بازی
یک بازی سنگی
 با غرش یک نره دیو زشت
یک غول بی شاخ و دم جنگی

من با توام با تو
ای دیو دنیاخوار کودک کش
با تو که می بالی
به بودن این مرز پوشالی

تا دست هایت را
دور گلوی شهر میپیچی
بازی برای کودکان سرزمین ما همین بازی ست
با سنگ
با کاغذ
با قیچی

شاید بخندی
شاید بگویی با خودت این حرف ها تنها
رویای خام کودکان شهر ما غزه
این خط باریک است
آری!
ولی من خوب می فهمم
تعبیر این رویا
چون صبح نزدیک است...


سیده سارا شفیعی


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

29 دی 1395 812 0 4.5

مهم تو بودی و هستی مهم نبودم من

مهم تو بودی و هستی مهم نبودم من
مپرس بعد غمت از خودت که بودم من

چه کرده ام؟ تو بگو ها ؟ جز آسمان بودن؟
به پاس جرم نکرده چرا کبودم من

تو هم مرا به غرور شکسته ام بسپار
برو که قایق خوردی کنار رودم من

کدام ساعت صبحم چه جرم جز این که
برای قوم پر از خواب صبح زودم من

بگو که خون کدامین پرنده گردنم است؟
که آسمانم و هر روز دل کبودم من

چرا تبر؟ چه شده؟ من که بت نبودم عشق
به اشتباه نزنیدم که در سجودم من

برای من؛ من تنها؛ منی که اعلی بود
بمان کنارم اگر چه مهم نبودم من

 

مهران فلاح

دوره پنجم آفتابگردان ها

ما همه آفتابگردانیم


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

06 مهر 1395 908 0 4

ای کلاس من، آی تخته سیاه!

حس خوبی‎ست اینکه در هر صبح

چشم‎هایی به انتظار تواند

چشم‎هایی که در خزان زمین

با طراوت‎ترین بهار تواند

 

چشمهایی که در خزان زمین

گرمی آفتاب را دارند

آنقدر صاف و ساده و پاکند

حس یک شعر ناب را دارند

 

می شود از نگاهشان خواندن

حل مشکل ترین معما را

دست در دستشان قدم زدنِ

همه ی جاده های رؤیا را

 

قند لبخندهای زیباشان

طعم صبحانه های هر روزم

گرد گچ های زرد تخته سیاه

بهترین جامه های زردوزم

*

همه ی آرزوی من هستی

گرچه هستی تو ناگزیر از من

ای کلاس من! آی تخته سیاه!

لطفاً این شوق را مگیر از من...

 

سعید تاجمحمدی

دوره دوم آفتابگردان ها

ما همه آفتابگردانیم


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

01 مهر 1395 1586 0 4

این نغمه ها شبیه به لالایی منند

مرجان بیگی فر

انگار شکل دیگر تنهایی منند

این کوه‌ها نماد شکیبایی منند

سردند و پرغرور ولی سخت مهربان

معشوق پرابهّت رؤیایی منند

هر جا قدم گذاشته‌ام قد کشیده‌اند

تصویر آشنای تماشایی منند

نزدیک آسمان شده‌ام بر فرازشان

چون نردبان عالم بالایی منند

تصنیف شاد شرشر رودند بین کوه

این نغمه‌ها شبیه به لالایی منند

هرچند سال‌خورده و رنجور و خسته‌اند

تندیس برف‌پیکر زیبایی منند

میراث صبر میهن سختی‌کشیده‌ام

این رشته‌کوه‌ها همه دارایی منند


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

29 تیر 1395 918 0 5

باز مگذار این ستاره کهکشان را گم کند

مصطفی تبریزی

باز مگذار این ستاره کهکشان را گم کند

مشهدت این قبله هفت آسمان را گم کند

همچنان بالای گنبد باد پرچم دار توست

تا مبادا این کبوتر آشیان را گم کند

گر نماز مغرب است اکنون پس این خورشید چیست؟

ساعت صحن تو حق دارد زمان را گم کند

عقل را و عشق را گم کرده ام در صحن ها

در شلوغی گاه مادر کودکان را گم کند

روی دوش جمع با قصد زیارت آمده

خوش به حال آنکه در صحن تو جان را گم کند

هر که پیدا کرده در هنگامۀ عالم تو را

تا تو را دارد چه غم گر دیگران را گم کندباز 


مدیر آفتابگردان ها | آفتابگردان ها

23 خرداد 1395 947 0 4.5