دات نت نیوک
شنبه، 29 تیر 1398 |

شهادت بشتاب

از عشق همین که ناگزیرم خوشتر

یک بوسه ز گونه ات بگیرم خوشتر

 

روزی خواهم مرد، شهادت بشتاب

با عزت و آبرو بمیرم خوشتر

 

سعید بابائی

.

 

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می کند؟

 

سید محمدمهدی شفیعی

.

 

http://takbireeshgh.blogfa.com


سعید بابائی | دوره دوم آفتابگردان ها

27 خرداد 1396 436 2

غروب سرخ

دیری است بسته ایم به چشمان غم دخیل

ما مردمان ساده و بی ادعای ایل

 

تنها تویی که باعث گه گاه خنده ای

تنها تویی بهانه و تنها تویی دلیل

 

گنجینه دل تو به غارت در آمده است

از ازدحام شعر و غزل های بی بدیل

 

هر لحظه می رسد هیجان رها شدن

این ایل دلخوش است به گلبانگی از رحیل

 

ما رودهای سر زده از بستر غمیم

تدبیر کوه کرده به دریایمان گسیل

 

حتی سفر ز دغدغه عشق کم نکرد

در فکر یوسف است زلیخا به روی نیل

 

تاثیر آه ما دل تاریخ را گداخت

از بس که بود ناله پرسوزمان اصیل

 

دستور خان قبیله دل را به خون نشاند

پایان زندگانی ما بود از این قبیل

 

ما آن دو مرغ عشق که پرواز کرده ایم

در یک غروب سرخ به آفاق بی بدیل

 

سعید بابائی

 

http://takbireeshgh.blogfa.com

 


سعید بابائی | دوره دوم آفتابگردان ها

27 خرداد 1396 433 0

برف می بارد

برف می بارد

یا کمی بهتر بگویم

از دهان آسمان دارد

در کمال باشکوهی

حرف می بارد.

 

برف تا بارید

ناگهان جاده

با ظرافت های بی پایان کفن پوشید.

 

جاده با یاد قیامت

بر سر آبستن مرگ است.

 

این چه احوالیست

شاخه باغ بهاری دل

چرا اینگونه

بی برگ است؟

 

قاصدی ایکاش می آمد

در این سرما

با خبرهای خوشی از حال گنجشکان

باعث دلگرمی ما مردمان می شد.

اینچنین آن عالم پیری که حافظ گفته بود از آن

دگرباره جوان میشد. *

 

برف می بارد

من نمی دانم چرا باید

جای بیرون رفتن و جای خوشامدگویی مهمان

بی رمق بنشینم اینجا شعر بنویسم.

 

برف آمد

می روم شادان به استقبال

تا بگیرم نامه از این قاصد خوشحال!

 

سعید بابائی

 

*نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد

 

حضرت لسان الغیب حافظ


سعید بابائی | دوره دوم آفتابگردان ها

22 بهمن 1395 510 3 4.5

برف

با چشم ترش مرا به حرف آورده است

گویا که نشانه ای شگرف آورده است

 

با هر لفظش هزار معنا دارد

این نامه ای از خداست، برف آورده است ...


سعید بابائی | دوره دوم آفتابگردان ها

26 دی 1395 424 0 5

امشب

از فراق تو چنین در تب و تابم امشب

فکر خامی است که آسوده بخوابم امشب

 

ماه مانده است پسِ ابر و شبی دلگیر است

آسمان در طلبت کرده جوابم امشب

 

گل به گل خنده شکفته است به روی لب تو

من ولی گریه جانسوز گلابم امشب

 

کاش بودی که به یک خنده ببندی لب من

پرسشی گنگم و دلتنگ جوابم امشب

 

آنچنان محو توام هر که مرا می بیند

گوییا در نظرش عین سرابم امشب

 

رمز بی تابی من شوق تو بوده است و هنوز

من سرگشته در این عمر، حبابم امشب

 

همچنان منتظرم تا که بیایی از راه

تا در آغوش تو آسوده بخوابم امشب


سعید بابائی | دوره دوم آفتابگردان ها

28 آذر 1395 731 6 3.67