ﺳﻪشنبه, 01 تیر,1400 |

کوچه

توی کوچه قدم زدم یک شب
کوچه ای با دلی پر از فریاد
کوچه ای که قدم قدم با آه
خبر از خاطرات من می داد

مرد همسایه مان تَهِ کوچه
باغ زیبا و باصفایی داشت
باغ در خانه ها قدم می زد
شاخ و برگش برو بیایی داشت

زندگی در حیاط ما می زیست
با درختان کاج و توت و انار
حوض و ماهی گلی، کبوتر و مرغ
با گلستانی از تبار بهار

با دوچرخه سواری و لِی لِی
تیله و هفت سنگ و گل کوچک
کودکی های من ورق می خورد
با مجلات رشد یا پوپک

درد دل را برای همسایه
که غریبه نبود می بردند
پای لبخند و اشک، آن دوران
شاد بودند و غصه می خوردند

مرد بقال کوچه با نسیه
نقد می کرد مهربانی را
پدرم در کلاس قرآنش
یاد می داد زندگانی را

زندگی می گذشت مثل قطار
که سر کوچه رفت و آمد داشت
یاد دارم که ذوق می کردیم
لحظاتی که بوق ممتد داشت

تا رسیدم به خانه فهمیدم
خاطراتم... گذشت... ویران شد
هر کسی رفت توی لاک خودش
باغ هم عاقبت خیابان شد


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

09 آذر 1399 234 0

حجاب اجباری! (دو رباعی)

هم دستکش و نقاب ترویج شده

هم الکل، بی حساب ترویج شده

در بازه‌ی بیماری مُسری، خوب است

با ماسک، کمی حجاب ترویج شده!

 

در آب فلاسک، زندگانی جاری است

در بندر جاسک، زندگانی جاری است

ماتیک نمی‌زنی و می‌بینی که

حتّی با ماسک، زندگانی جاری است

 

محمد حسین فیض اخلاقی


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

09 مرداد 1399 252 0

یک رباعی طنز

معده است رئیس کل و ما مرئوسیم
با چنجه و شیشلیکمان مأنوسیم

با عید مخالفیم و فردا صبحش
پیشانی کلّه پاچه را می‌بوسیم!

#عید_قربان
#روشنفکرنمایی


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

28 مرداد 1397 520 0 5

دو رباعی درباره آینده روشن تحصیل کرده‌ها!

در کشورمان عیارمان معلوم است
آینده و اعتبارمان معلوم است

یک دغدغه داریم که آن هم درس است
چون شغل و محل کارمان معلوم است!

********************************

چندی است پزشک مملکت رفتگر است
یا با کامیون مهندسی در سفر است

مسئول نظام دانشی جان! این شعر
یک نوحه جانسوز ولی مختصر است...

محمد حسین فیض اخلاقی


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

24 اردیبهشت 1397 700 0 5

دروغ بزرگ بیکاری (شعر طنز)

قطعا دروغ است اینکه ما بیکار داریم
دنبال یک شغلیم پس ما کار داریم!

در مملکت، جز این، هزاران شغل داریم
توی خیابان، دلبر سَیّار داریم!

تا برج های برج سازان پا بگیرد
بنّا، مهندس ناظر و معمار داریم

دور و بر دریای بیت المال کشور
همواره صدها مرغ ماهیخوار داریم!

تا پول بیت المال ما را برندارند
چندین پلیس قاطع و هشیار داریم!

بر گرد شمع یک رئیس کله گنده
پروانه های تشنه دیدار داریم

تا اشتباهات عزیزان را بشویند
ده ها سخنگو با کت و شلوار داریم

در فکر شغل چینیان بودند حتی!
اجناس چینی در کف بازار داریم

حتی اگر بر فرض، ما بیکار هستیم
شکر خدا یک دولت پرکار داریم...


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

04 اسفند 1396 2397 0 4.44

چگونه روشنفکر شویم

اگر خواهی که روشن فکر باشی
بدون زحمت و فکر و تلاشی

بگو گاهی از "اگزیستانسیالیسم"
حکومت بر اساس "لیبرالیسم"

به هر جمله بچسبان چند تا ایسم
"دادائیسم" و مامائیسم و بابائیسم!

ولی اصلا نپرس این ایسم ها چیست
فقط تکرار کن... معنا مهم نیست!

مخالف باش با هر فکر مرسوم
بگو هستند مردم از تو محروم

بگو عریان شدن یک فکر عالی است!
مدرن و موجب رشد و تعالی است

و ذبح گوسفندان جاهلانه است
دلم می سوزد آری! ظالمانه است

اگر زیبا، کلامت را بگویی
بیابی نزد مردم آبرویی...

رسید اکنون زمان عیش و مستی
بدان دیگر تو روشن فکر هستی


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

13 شهریور 1396 496 0 2.5

سلفی حقارت (دو رباعی طنز)

هر چند فقط طنز به هم هدیه کنیم
بر خنده و بر مطایبه تکیه کنیم

با این همه، از زشتی رفتار شما
ماندیم بخندیم و یا گریه کنیم؟!

 

***              ***                 ***

 

اینقدر نگویید بد است، این خوب است
عکس از فدریکاست... زنی محبوب است!

سلفی، سلفی، دوباره سلفی، چون او
مانند "حمید" از ژنی مرغوب است!

#حمیدرضا_عارف


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

17 مرداد 1396 595 0 1.94

کرسنت نامه (کلیات داستان قرارداد نفتی کرسنت با کمی طنز)

بسم رب گاز و بنزین، نفت و قیر
پادشاه قادر اما بی وزیر

خالق پیر و جوان یا مرد و زن
خالق کل مدیران وطن

خالق بابای “تاج السلطنه” !
خالق شخص شخیص “زنگنه”

زنگنه وقتی وزیر نفت بود
یار دولت های هشت و هفت بود

سال هشتاد و یکم، خندان و شاد
کرد او بر یک توافق، اعتماد

رفت با “کِرسِنت” یک فرصت طلب
شرکت نفت امارات عرب

با شر و شور فراوان، عهد بست
بعد با شادی به آنها داد دست

بود این کرسنت، عهدی ایده آل!
طبق آن در طول بیست و پنج سال

باید ایران، گاز را ارزان دهد
بی جهت با قیمت یکسان دهد

نرخ آن تا هفت سال “هِجده” دلار
با “چهل” هم تا به اتمام قرار

می رود بالا ولی در این میان
نرخ نفت و گاز بازار جهان

در جهان، نرخش اگر که شد دویست
جز چهل چوق این طرف در کار نیست!

بی شک این یعنی ضرر اندر ضرر
صادرات خنده دار بی ثمر

بود روحانی دبیر امنیت
آن زمان ها در مسیر امنیت

چون نبود آن وقت، یار زنگنه
خاتمی را گفت: “کار زنگنه

داخل محدوده قانون نبود
واسطه در آن دخالت می نمود”

در امارات عرب هم، گاز ما
گشت تنها، حق کرسنت بلا!

آخرش هم در زمان خاتمی
این تعهد ماند با رنج و غمی

دولت نُه آمد و رنگ بهار
اندکی پاشید بر کرسنت زار

این تعهد را به کل تعلیق کرد
مرهمی آورد بر این زخم و درد

شرکت کرسنت هم در دادگاه
تا کند اوضاع خود را رو به راه

رفت از ایران شکایت کرد تا
گاز ایران را کند او کله پا

گفت “چون گازی به ما داده نشد
منتظر ماندیم و آماده نشد

نقض شد عهد بزرگی بی خبر
شد برای ما ضرر، یک دردسر

باید ایران این خسارت را دهد
تازه بر این عهد هم گردن نهد”

تیم ایران رفت و با حرف درست
سَر تَه کرسنت را پیچاند و شست

از فساد در زمان عقد گفت
از نفوذ و از تبانی، گاز مفت!

بعد از آن، هر رشوه گیری را که بود
برد در زندان و حبسش کرد زود

تا فضای “لاهه” را تغییر داد
بر لَه ایران شد و وفق مراد

این فضا، مثبت نماند و مهربان
چون که روحانی رسید و ناگهان

زنگنه در دولت نو شد وزیر
حسب امر زنگنه، مرد شهیر

چند تن گشتند مسئول و مدیر
پای آنان بود در کرسنت گیر

چون عیان شد چهره هایی آشنا
کرد کرسنت، ادعایی تازه را

گفت: “اگر در چشم ایران فاسدند
از چه آنان را ریاست داده اند؟

پس، فساد و رشوه ای در کار نیست
جز دروغ محض این آمار نیست”

کار ایران سخت شد در دادگاه
دود شد آن کوشش بسیار، آه!

حضرت آقای روحانی! عزیز!
خواهشا! لطفا! برادر جان، please!

جان گاز و جان خال زنگنه!
جان شاعر، بی خیال زنگنه!

تیم خود را تا که او می آوَرَد
گاز ما هم رو به نشتی می رود!

ای مخاطب! قصه را کامل ندان
در منابع، کاملش را خود بخوان

 

برای اطلاعات بیشتر می توانید به مقاله سه قسمتی “کرسنت، زیر ذره بین” در خبرگزاری فارس مراجعه کنید.


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

17 تیر 1396 482 0 1.97

شغل عالی تر! (شعر طنز: نقیضه ای بر شعر آقای حسن بیاتانی)

بدون اینکه ببینم پلیس و زندان را
پس از حواله، گرفتم بلیط “ماهان” را

 

چه شغل سالم و خوبی است اینکه داده به من
به چشم هم زدنی ثروت فراوان را

 

تمام سختی شغل قدیمی ام این بود:
سریع رد کنم از مرز، جنس ارزان را

 

که بعد از آن بفروشم به مردم بدبخت
به ده برابر قیمت، تمامی آن را

 

برای بسته قاچاق کامیون هامان
چقدر رشوه سپردیم هر نگهبان را

 

به نام گمرک و مأمور، گرگ دندان گرد
به ما پرید: “چرا جعبه های لیوان را

 

به کل حساب نکردید” و من به او گفتم
“بگیر مردکِ…! این صد هزار تومان را”

 

خلاصه اینکه چه زجری کشیدم و حالا
چقدر عاشقم این اختلاس آسان را !

 

دو هفته ای است که حالم کمی خراب شده
کباب می خورم و غصه فقیران را !

 

چه خاطرات قشنگی که در وطن جا ماند
چقدر ساده گذشتیم مرز ایران را

 


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

22 اردیبهشت 1396 1480 3 3.25

آمار دولت (شعر طنز)

از صبح تا شب هی به ما آمار دادند
آمار، از ارزانی بازار دادند


با وعده های عالی و زیبا و پرشور
دائم به ما سرمایه سرشار دادند


از مهربانی با سعودی دم زدند و
هی تکیه بر "الجار ثم الدار" دادند


تا اندکی از حق ما را پس بگیرند
دادند، مثل دوره قاجار دادند...


گفتند کل پولمان را پس گرفتیم
بعدا ولی گفتند یک مقدار دادند!


مجموعه های هسته ای را جمع کردند
جایش به ما لبخند معنادار دادند


دشمن جدا کرد آنچه را دید و پسندید
اینها به دشمن اندکی هشدار دادند


یک دفعه یک خودکار را پرتاب کردند
اینگونه دشمن را شدید آزار دادند!


دیدند بد شد! تا که ناراحت نباشند
بردند آنها را وطن، ناهار دادند


صبحش برای دوستان سنگک گرفتند
شب هم به آنها بالش و شلوار دادند!


آخر به پاداش ضررهایی که کردیم
یک یک به مسئولانمان اُسکار دادند


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

26 فروردین 1396 1203 0 5
صفحه 1 از 2ابتدا   [1]  2  انتها