دات نت نیوک
ﺳﻪشنبه، 3 مهر 1397 |

دلبرانه!

گیسوانش باد را آخر پریشان می کند
چشم هایش ارگ بم را باز ویران می کند

 

هرکه وصفش را شنیده بی گمان عاشق شده...
ماهِ من دیوانگی ها را دوچندان می کند

 

آینه تا چشم او را دید شد دل بسته اش...
حسنِ رویش‌ مهوشان را نیز حیران می کند

 

لحن لبخندش نمازم را مردد کرده است...
زاهدان را یادِ او بی دین و ایمان می کند

 

بال پروازم شده با عشق رویاگونه اش...
با نبودش آسمان را کنج زندان می کند

 

در نگاهش می طپد نبض حیاتم تا ابد...
مرگ را با رفتنش بدجور آسان می کند

 

گرچه در دامش هزاران مثل من افتاده است
دل به من بسته ست او هم، گرچه کتمان می کند

 

از نگاهش خوانده ام مایل شده قلبش به من...
دوستم دارد مرا، بیهوده پنهان می کند

 

نیست عیب از من اگر این گونه بیمارش شدم
گیسوانش بادها را هم پریشان می کند!

 

#طاهره_اباذری_هریس
 


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

20 تیر 1397 100 0 5

آخرین نگاه!

در خاطرم دارم نگاه آخرت را
یادم نرفته آن سرِ بی پیکرت را

از خاطرم هرگز نخواهم برد، هرگز...
مردانگی های تو و همسنگرت را

روی زمین جای تو و امثالِ تو نیست
پرواز کن، بگشای بالت را، پرت را

سربند سبزت واقعیت داشت، وقتی...
کردی فدای سرورت آخر سرت را

حتی نگاه آخرت هم حرف میزد
فریاد زد چشمان پاکت باورت را

#طاهره_اباذری_هریس

تقدیم به همه ی شهیدان و خونِ پاکِ شهدای جوانِ وطنم...
به #شهید_محسن_حججی 


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

28 مرداد 1396 218 0 1.94

تحفه ی شاعران فقط شعر است...!

"تحفه ی شاعران فقط شعر است...!"


عقربه روی هشت وُ من قلبم؛
می طپد در هوایتان آقا!
کفتر جلدتان شده ست این دل؛
می زند پَر برایتان آقا!

من همان شاعرِ غریبم که...
دستم از هرچه جز غزل خالیست
زایر مشهدِ شما بودن...
قسمت ما نبوده ده سالیست.

روسیاهی که یادتان کرده؛
تا زمین خورده وُ کم آورده...
بر درِ خانه ی شما دائم؛
یک بغل غصه وُ غم آورده...

آنقَدَر گفته ام براتان شعر،
کرده ام خسته من شمارا هم!
دائما میشوم مزاحم که...
یادتان باشد این گدا را هم!

هرشب این ساعت این حوالی ها...
می کنم زمزمه سلام آقا
می دهد پاسخی به نوکرهاش..
مثلِ آقایِ من کدام آقا!

گرچه قسمت نشد حرم باشیم...
از همین راهِ دور هم خوب است
گوشه چشمی نظر کنید آقا..
حالِ مارا که دائم آشوب است

قصه ی مور با سلیمان شد...
شعرِ هذیانیِ من آقا جان!
برگ سبزیست تحفه ی درویش...
حسِ عرفانیِ من آقا جان!

بیت هشتم شد هشتمین خورشید...
دست خالی بَرَم نگردانی
من کم آورده ام مرا دریاب...
شاد کن دل به هر چه می دانی!

#طاهره_اباذری_هریس

 

تقدیم به ساحت مقدس شمس الشموس و غریب الغربا، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

12 مرداد 1396 201 0 2

رسوایی...!

از عشق و رسوایی نگو...رسوا تر از این؟!
کو بی سرانجامی که بی فردا تر از این!

بعد از تو شب بیداری و سیگار و گریه... 
کابوس در کابوس و بی رویا تر از این؟!

فریاد خواهم زد تورا در هر چه شعر است
یک شاعرِ ترسو و بی پروا تر از این؟!

دیوانه تر گیرم کند دیوانه را ماه!
مهتابِ من! آواره ی صحرا تر از این؟!

عاشق تر از من داشتی اصلا کسی را؟! 
مجنون تر از این لعنتی؟! لیلا تر از این؟!

سهم من از تو بعد از این نوش رقیبم!
دنیای او هم میشوی؟! دنیا تر از این؟!

از خود گذشتم من برای خنده ی تو...
با اینکه مردابم ولی دریا تر از این؟!

#طاهره_اباذری_هریس
#جدید

 


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

03 تیر 1396 238 0 1.86

نمی گنجد!

دریایِ غم در سینه ی یک چاه می گنجد؟!
اندوهِ مولایم علی در آه می گنجد؟!

شق القمر کرده ست امشب ابن ملجم هم؛
آری! مگر کنج قفس یک ماه می گنجد؟!

فُزتُ وَ رَبِ الکعبه گفت و عرشیان گفتند:
در بینِ بدها خوبیِ ناخواه می گنجد؟!

ای کوفیانِ نا مسلمان! در دلِ زینب...
این حجمِ درد و این غمِ جانکاه می گنجد؟!

در خانه ای که فاطمه آهسته می گریید،
شب گریه های گاه یا بیگاه می گنجد؟!

امشب یتیمی تا سحر بیدار خواهد ماند...
چشم انتظاری این همه در راه می گنجد؟!

شد بیت آخر، مانده ام چون من گنه کاری...
جزءِ گدایان درت ای شاه! می گنجد؟!

 

طاهره اباذری هریس

 

تقدیم‌به ساحت کبریایی مولای متقیان حضرت علی علیه السلام


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

24 خرداد 1396 289 0 1.97

وای از سرم!

مادرم گفته که من باید شما را از سرم...
گفته که باید شما را توی رویا از سرم...

از تو باید بگذرم، حتی اگر شد از خودم!
تا بیفتد بی من و تو واژه ی ما از سرم...

چتر و بارانی چرا؟! وقتی که من غرق توام
کاش حتی بگذرد بعد از تو دریا از سرم...

بت پرستی پیشه ام شد، عاشقی آئین من؛
لحظه ای هم کم نشد فکر و چراها از سرم...

مرگ با خود کاشکی یک شب مرا هم برده بود؛
هی زیادی میکند وقتی که دنیا از سرم...

قول دادم بگذرم اما  نگفتم کی، کجا!
عشق می افتد ولی از صبحِ فردا از سرم...

هرکجا رفتم خیالت هم کنارم بوده است...
 فکر تو هر دم گذر میکرد تنها از سرم!

لحظه ای عطر شما میپیچد و حال مرا...
چادرم را سفت میچسبم مبادا از سرم...!

#طاهره_اباذری_هریس 
#غزل‌جدید
#شاعرانه_های_یک_هوشبر 
#عاشقانه‌های‌یک‌دختر‌چادری


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

06 خرداد 1396 256 1 2

یک نگاه!

 شــده یـک غــزل عــزیــزم، ز کـرامـت تـو آهــی
چـه شـود بـبـیـن کـه از تـو رسـدم اگـر نـگـاهـی!

نــگــهـم کـنـی جـهانـی هــمـه مـی شـود تـحـیـر :
به یـکی شـبـیـه مـن هـم نـظـری فـکنده مـاهـی!

چـه شـود به گـوشه چـشمـت، دل مستمند ما هم...
بـرسد بـه اوج عـزت، ز حـضیض پـسـت چـاهـی!!!

بـه زبان مـادری هـم، چـه شـود کـه گـفـته بـاشـم...
سِئویرَم سَنی عزیزجان، نه اوُلار کی سَن دَه گاهی...

مَنَه بیر باخیش باخارکَن، اِدَه سَن بو گُویلی شاد و ...
چـه شـود رسیده بـاشد بـه گـدا عــقـیـق شـاهـی!!!

مَنَه بیرجَه سَن عَزیزسَن، مَنی سَن اونوتما یـاریـم!
که فقط به سمت و سویت، دل ساده جسته راهی!

زِ غـــــم فــراق شــاعر شــده ام مــنِ غـریـــب و...
شــده یـک غـــزل عــزیــزم، ز کـرامـت تـو آهــی

#طاهره_اباذری_هریس

#طاهره_الف_هریسی

#جدید

#فقط‌گاهی‌نگاهی‌اتفاقی

 


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

03 اردیبهشت 1396 260 1 1.93

ان یکاد بخوانید که علی می آید

ان یـکاد و آیـت الـکـرسی بـخوان و هـل اتـی را
دیـده ی دنیا به خود میبیند امشب مـرتـضی را

از تــمـــام خــلــق بــرتـــر آفـریـد اورا خـدایــش...
در وجـود او بــه جــــا آورده حـــد مـنـتـهـــــا را!

از کـرامـاتـش هــمین بـس که جـهانـی دارد از او...
حـضـرت عـبـاس و زیـنـب؛ یـا شـهــیـد کـربـلا را

لایـق ایـن خـانـه قـبـل از او نـبـوده هـیچکس که...
کـــعــبـه در آغـوش مـیگیرد فـقـط شـیـر خــدا را

قلعه ی خیبر به خود میلرزد امشب، کافران هــم!
فـاطـمـه در بـطـن دارد جـانـشـیـن مـصـطـفـی را!

اقـتـدا مـیـکـرده اورا هـرکـجـا هـم عـادلی هـست...
ای بـنـازم ایـن چـنـیـن مـولا و سـرور، مـقــتـدا را

آه ای چـــاهِ پـر از غـم، طـاقــتـت را بـیـشـتـر کـن...
تــاب بـــایـد آوری دشــنـــام و کــذب و افــتــرا را

اُف بــه دنیایی که دسـت مـرد میبندد بـه ظـلم‌ و...
مـیکـنــد تـحـمــیـل بـه ابــدال حــق هــم انـزوا را!!!

گـــرچـه ضربت میخورد یک روز هم این مـاه اما...
خـوانـده عـالم هم بـرایـش ان یـکاد و هـل اتـی را

#طاهره_اباذری_هریس 
#طاهره_الف_هریسی 
#پیشکش‌به‌ساحت‌مقدس‌مولایم
#تحفه‌ی‌شاعران‌فقط‌شعر‌است
#عیدتون‌مبارکا
#وان‌یکاد‌بخوانید‌که‌علی‌می‌آید

 


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

22 فروردین 1396 281 1 1.75

مادر

"مادر..."

خنده ام با دیگری،درمان دردم مادر است
مایه ی دلگرمیَم،وقتی که سردم مادر است

آنکه در هر سجده اش حتما دعایم می کند؛
با تمام آن خطاهایی که کردم مادر است

او که میبخشاید و من را نمی راند زِ خود؛
آن زمانی که خدا هم کرده طردم مادر است

دائما دلشوره ی فردای من را دارد و...
میشود دلواپسم هرجا و هردم،مادر است

او که بی این واژه ها هم خوب میفهمد فقط...
حال و احوال مرا از روی زردم،مادر است

این غزل هم مانده عاجز،نه نشد وصفش کنم...
او تمام هستیم،درمان دردم مادر است

#طاهره_اباذری_هریس
 


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

28 اسفند 1395 503 0 2.1

معشوقه ی غزل های بی شاعر!

کسی مرا نخواهد خواند...
چرا که من
غزلی گنگ و بی واژه ام!
آری 
من حوای سیب های نچیده ام!
حنجره ام زخمی فریاد های نزده است‌ و قلمم داغدار غزل های نانوشته...
پاهایم خسته ی راه های نرفته است و دست هایم گمشده در خاطرات نوازش های نکرده!
از ما که گذشت ولی...
اسم کلیشه ای مرا
اگر تو یکبار صدا میکردی یقین دارم آنقدر تکراری نمیشد‌
و اگر...
اگر...
فرض کنیم!
اگر
"تو"
 دوستم داشتی
مطمئن باش این دامن گلدار آبی
این چشم های مشکی
و موهای پریشان و بلند سیاهم به هم می آمدند
و من ناگهان در آینه ی غبار گرفته ی اتاقم...
زیبا میشدم
و لب هایم به سرخی بوسه میشد!
به قداست صدایت قسم،
مرا اگر تو زمزمه میکردی...
شاهکارتر از الهه ی ناز بنان میشدم
و اگر می خواستیَم
سوژه ی تابلوهای فرشچیان میشد شکوه اساطیری عشقم!
سالم را از تو تحویل میگرفتم اگر...
چهار فصل بهار می شدم 
و اگر از من ذره ای آرامش میخواستی
سیگارتر از هر  مارلبورو و کنت و اشنو و بهمنی میشدم
تو بت من اگر میشدی...
خداتر از خدایان افسانه ای میکردم تورا...
یا اگر خودت شرابم میشدی
من زاهد کنج نشین عزلت...
آنقدر مست میشدم که تا خود خدا هوشیار نشوم
لابد خراباتی تر از من نداشتی آن موقع!!!

ولله که اگر تو یکبار میگفتی دوستت دارم،
فقط یکبار!
احساس ناب و سرشار مرا
ابیات کهنه ی حافظ و سعدی که نه
فقط گیرایی و تازگی چکامه های خودت می توانست
به غل و زنجیر واژه ها بکشاند!
مرا اگر میخواستی
اگر میخواستی 
میدیدی شاخه نبات تر از شیرین میشدم!!!
نخواستی
ندیدی
نشد
سهوی یا به عمد!
هرچه که بود
عاشق بودن را امتحان نکردی وگرنه...
به من هم معشوقه بودن می آمد!!!

طاهره اباذری هریس


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

28 اسفند 1395 685 1 5
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها