دات نت نیوک
پنجشنبه، 28 شهریور 1398 |

اعتماد


به خاطرات ترک‌خورده اعتماد ندارد
لبی که زهر چشیده عسل به یاد ندارد
ندیده از سفرش غیر چشم بد برکاتی
مسافری که اتاقش و ان یکاد ندارد
نشان آدم دنیابریده اینکه سؤالِ
خدا چرا به تو داد و به من نداد، ندارد
میان مردم دارا، ندارتر فقط آن‌که
به زندگی پس از مرگ اعتقاد ندارد
نه انتظار نوازش، نه اضطراب شکستن
درخت سوخته کاری به حرف باد ندارد

 


شیما جایز | دوره هفتم آفتابگردان ها

31 مرداد 1398 69 0 3.75

پاییز

 

بغض گلوگیر خیابان‌ها

از لحظه‌ی جان‌دادن برگ است.

پاییز، نام دیگر مرگ است...

 

شیما جایز

اول مهر 1397


شیما جایز | دوره هفتم آفتابگردان ها

11 مهر 1397 224 0 2.5

بت پرست

چنان که با نگهی، دل ز دست خواهد رفت

کسی که پای وفایت نشست، خواهد رفت

چقدر عاشق صادق که در برابر تو

به سجده آمده بوده‌ست و مست خواهد رفت

پس از حضور تو، بس معتکف که در مسجد

حنیف آمده و بت‌پرست خواهد رفت

میان هم­سفرانت، غریب خواهی دید

کسی که سهم تو از جاده است خواهد رفت

همیشه نقطۀ پایانِ قصه ها خوش نیست

رفیق بر سر عهدی که بست خواهد رفت

1394


شیما جایز | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 مرداد 1397 198 0

قفس

و یک مسافر خسته دوباره دلتنگ است

دلی که پای حضورش به سویتان لنگ است

چگونه پر بزند سوی گنبدت؟! آقا!

کبوتری که اسیر هزار نیرنگ است

قبول، لایق لمس ضریح پاکت نیست

ولی مگر نه که راندن برایتان ننگ است؟!

مگر میان شما و خطای این آهو

برای مهر ضمانت چقدر فرسنگ است؟!

خدا کند که دری وا شود همان لحظه

که بین حسّ دل و قفل این قفس جنگ است

1392


شیما جایز | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 مرداد 1397 150 0 5

در به دری

قطار...جادۀ مشهد...هرآنچه مطلوب است

سفر، دوای شفابخشِ این دل­‌آشوب است

میان این­‌همه مقصد، کبوتری که پرید

تمام دلخوشی­‌اش گنبد طلاکوب است

خلافِ قاعده اینجا عیار می­‌سنجند

دلِ شکسته‌تر انگار جنسِ مرغوب است

همیشه عطر عجیبی­‌ست در هوای ضریح

گلاب، پرده‌دَرِ چشم‌های محجوب است

ورود «بابِ جواد» و خروج «بابِ رضا»

چقدر «دربه­‌دری» در حریم­تان خوب است!

1397

 


شیما جایز | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 مرداد 1397 253 0 5