دات نت نیوک
پنجشنبه، 28 شهریور 1398 |

به یاد حضرت علی اصغر علیه السلام

وقت قنوت سوز عطش را چه چاره است ؟

حی علی البکاء، علی بر مناره است

شش بیت ناب حضرت مادر غزل سرود

حالا رسید پیش خدا، چارپاره است

زیر عباست شیشه ی خوشبوی بی دری

باران گرفت؟ منتظر یک اشاره است

پاشیده است دست پدر خون صبح را

تا روز حشر بر سر گیتی ستاره است

تنگ غروب قصه ی ما هم به سر رسد

در قاب چشم قامت مردی سواره است

******

لب تشنه ای هنوز، علی! روی نیزه ها

اشک رباب، تشنه ی مادر چه کاره است ؟


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

27 تیر 1398 135 0 4

به یاد حضرت علی اصغر علیه السلام

وقت قنوت سوز عطش را چه چاره است ؟

حی علی البکاء، علی در مناره است

شش بیت ناب حضرت مادر غزل سرود

حالا رسید پیش خدا، چارپاره است

زیر عباست شیشه ی خوشبوی بی دری

باران گرفت؟ منتظر یک اشاره است

پاشیده است دست پدر خون صبح را

تا روز حشر بر سر گیتی ستاره است

تنگ غروب قصه ی ما هم به سر رسد

در قاب چشم قامت مردی سواره است

******

لب تشنه ای هنوز، علی! روی نیزه ها

اشک رباب، تشنه ی مادر چه کاره است ؟


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

27 تیر 1398 96 0 4

آغاز بهتر

قصه شروع می شود آغاز بهتری

تا می زنی برای دلم ساز بهتری

تنها دلم به بودن تو قرص می شود

لبخند توست نسخه ی اعجاز بهتری

دستان توست اوج دل انگیز بال من

دستان توست فرصت پرواز بهتری

دریای من تویی و منم بیقرار تو 

آغوش توست ساحل دلباز بهتری

از شاعران خوب جهان خوبتر منم

تا حسن توست قافیه پرداز بهتری

من را صدا بزن نشنیدم هنوز هم

غیر از صدای خوب تو آواز بهتری

حالا مرا دوباره عزیزم نگاه کن

چشمان توست نرگس شیراز بهتری


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

27 تیر 1398 110 0 4.3

گل محمدی من

دوباره بغض گلو جمله ی سوالی من

ندیده است گلی را کسی حوالی من؟

هنوز منتظر تو دو چشم آیینه ست

که زل زده ست دوباره به قاب خالی من

نشسته بلبل زاری میان  ایوانم

کشیده غنچه ی نازی به دار،قالی من

به حال زردی باغم کلاغ می خندد

پرنده راه ندارد به خشکسالی من

گل محمدی من بپرس حال مرا*

که خاک «توست» درون دل سفالی من

******

نگفته بودمت ای گل که دوستت دارم؟

نگفته بودم و گفتم گل خیالی من!

 

*گل محمدی من مپرس حال مرا

به غم دچار چنانم که غم دچار من است

فاضل نظری

 

 


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 213 0 4.25

تو کیستی؟

طبع مرا دوباره غزل پوش می کنی

از دوردست شعر مرا گوش می کنی

دلخور شبیه خش خش پاییز، ساز را

هر شب دچار غربت چاووش می کنی 

وقت سماع و هو زدنت کل شهر را

با های و هوی یکسره، مدهوش می کنی

آه شبانه روز مرا مثل آینه

هر بار بی بهانه فراموش می کنی

با زهر هجر قلب مرا نیش می زنی

خون مرا چو شهد، سپس نوش می کنی

با یک اشاره همدم محزون شاخه را

بر هجر باد غصه قلمدوش می کنی

با رد پای گمشده ای فصل زرد را

با گام خویش و جاده هم آغوش می کنی

*******

ای آشنای دورِ ندیده، تو کیستی؟

این قدر خوب، حرف مرا گوش می کنی!


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 265 0 3.91

سمند وصال

مگر سواره بپرسد ز ایستاده سوالی؟

تو حال هجر چه دانی که بر سمند وصالی

به ساز دلخور خش خش خبر دهید صبا را

که هجر باد خزانی خمانده پشت نهالی

به چشم سر که ندیدم به از دو چشم سیاهت

مرا چه با سر و دیده؟ چه نکبتی! چه وبالی!

به شام طره بپوشان سفیدی مه خود را

خجل نما مه کامل به لطف نیم هلالی

شبیه ماه در آیی در آسمان وصالم

شبی به خواب من آیی...چه حسرتی!چه خیالی!

شبیه مرغک قالی که بال دارد و پر هم

به سر هوای پریدن، نه پر ولی و نه بالی

اگر چه شام فراقم هزار روز کشیده

دراز باد امیدم هزار سال جلالی


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 212 0 3.5