دات نت نیوک
چهارشنبه، 21 آذر 1397 |

گل محمدی من

دوباره بغض گلو جمله ی سوالی من

ندیده است گلی را کسی حوالی من؟

هنوز منتظر تو دو چشم آیینه ست

که زل زده ست دوباره به قاب خالی من

نشسته بلبل زاری میان  ایوانم

کشیده غنچه ی نازی به دار،قالی من

به حال زردی باغم کلاغ می خندد

پرنده راه ندارد به خشکسالی من

گل محمدی من بپرس حال مرا*

که خاک «توست» درون دل سفالی من

******

نگفته بودمت ای گل که دوستت دارم؟

نگفته بودم و گفتم گل خیالی من!

 

*گل محمدی من مپرس حال مرا

به غم دچار چنانم که غم دچار من است

فاضل نظری

 

 


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 61 0 5

تو کیستی؟

هر شب مرا شبیه *دلم*  گوش می کنی

هی می زنی و ناله ی خودجوش می کنی

دلخور شبیه خش خش پاییز، ساز را

هر شب دچار غربت چاووش می کنی 

وقت سماع و هو زدنت کل شهر را

با های و هوی یکسره، مدهوش می کنی

آه شبانه روز مرا مثل آینه

هر بار بی بهانه فراموش می کنی

با زهر هجر قلب مرا نیش می زنی

خون مرا چو شهد، سپس نوش می کنی

با یک اشاره همدم محزون شاخه را

بر هجر باد غصه قلمدوش می کنی

با رد پای گمشده ای فصل زرد را

با گام خویش و جاده هم آغوش می کنی

*******

ای آشنای دورِ ندیده، تو کیستی؟

این قدر خوب، حرف مرا گوش می کنی!


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 76 0 5

سمند وصال

مگر سواره بپرسد ز ایستاده سوالی؟

تو حال هجر چه دانی که بر سمند وصالی

به ساز دلخور خش خش خبر دهید صبا را

که هجر باد خزانی خمانده پشت نهالی

به چشم سر که ندیدم به از دو چشم سیاهت

مرا چه با سر و دیده؟ چه نکبتی! چه وبالی!

به شام طره بپوشان سفیدی مه خود را

خجل نما مه کامل به لطف نیم هلالی

شبیه ماه در آیی در آسمان وصالم

شبی به خواب من آیی...چه حسرتی!چه خیالی!

شبیه مرغک قالی که بال دارد و پر هم

به سر هوای پریدن، نه پر ولی و نه بالی

اگر چه شام فراقم هزار روز کشیده

دراز باد امیدم هزار سال جلالی


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 43 0 5