دات نت نیوک
پنجشنبه، 26 مهر 1397 |

سرما

سرما، سرما،سردی سوزان دارد

صد قطب در اندام تو جریان دارد

پاییز و بهار...نیست در رگ هایت

تقویم تنت فقط زمستان دارد


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

21 مهر 1397 9 0 4

قلب من

او آمده است تا کفن را بخورد

تکه تکه کند بدن را، بخورد

دیوانه ترین قرن خود خواهد شد

آن مورچه ایی که قلب من را بخورد


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مهر 1397 24 0 4.67

قافله حسین

بغضش ترکیده است و باران دارد

گویا به سرش هوای طوفان دارد

این ابر،که در رود شناور شده است

در قافله ی حسین جریان دارد

 

 


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

26 شهریور 1397 25 0 5

مورچه

دانه دانه به خانه خود می برد

ذره ذره زمان برایش می مرد

تا جمع شدند و خسته گی اش در رفت

جاروبرقی تمام آنها را خورد

 

زینب زمانی

شهریور 1397


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

16 شهریور 1397 37 0 5

پدر

ای کاش که او برگ و برم را می دید

ای کاش که میوه ی ترم را می دید

ای کاش پدر بود و با چشم خودش

شیرینی خاص  دخترم را می دید

 

زینب زمانی


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

11 مرداد 1397 75 0 4.75

محبت

وقتی محبت را در اینجا باب کردی

با هر قدم ،این خانه را بی تاب کردی

لیوان آب ،از دست هایت بر زمین خورد

گلهای خشک فرش را سیراب کردی

آنقدر در آیینه ها مبهوت ماندی 

تا در نگاهم عشق را جذاب کردی

می سوزد او ،تا چشم تو روشن بماند

این شمع را با هر نگاهت آب کردی

یک شب تو در آغوش من خوابیدی و بعد

شب های من را بعد از آن بی خواب کردی

 

زینب زمانی


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

07 مرداد 1397 66 0 3.67

دختر

رسیده فصل گل، شکر خدا برگ و بر آوردم

بهاری در وجودم تازه شد شعر تر آوردم

تنم از زندگی پر شد ، جوانه داد اندامم

و بعد از ماه ها از باغ خود یک دختر آوردم

چنان پر کرده از مهر خودش روز و شب من را

که ایمان بر فداکاری و مهر مادر آوردم

شبی که دخترم بیمار بود و ناله سر می داد

سر از چین و چروک صورت مادر در آوردم

خدا را شکر می گویم که بعد از سالها حسرت

از آن خشکی از آن بی برگ و باری ها بر آوردم

 

زینب زمانی


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مرداد 1397 80 0 5