شنبه, 07 خرداد,1401 |

روضه

ای کاش من چون استکان چای روضه
مال تو بودم وقف بودم پای روضه
هر قدر زرق و برق دنیا بیشتر شد
اصلا نیامد هیچ چیزی جای روضه هرچند از سرمای دنیا در عذابم
اما به دادم می رسد گرمای روضه ای روضه ات شیرین ترین ساعات عمرم
کی می رود از یاد من شب های روضه با کشتی تو دل به دریا می زنم
حالا شدم یک قطره در دریای روضه
دارایی من گریه پای مقتل توست
بوده برایم بهترین سرمایه روضه
دارد صدایی می رسد از سمت گودال
با من بیا تا کربلا با پای روضه
هی می زند فریاد مادر، تشنه جان داد
در زیر تیر و نیزه ها آقای روضه
من آرزو دارم بمیرم از غم تو
تشییع خواهد شد تنم فردای روضه
#محمدحسین_یادگاری

محمدحسین یادگاری | دوره هشتم آفتابگردان ها

19 مرداد 1400 139 0

شهید

فدای راه خاندان انّما یرید شد

شبیه قاسم و زهیر و عابس و سعید شد

 

 

به روی صفحه ی دلش نوشت عشق و بعد از آن

هر آنچه غیر حس عاشقانه ناپدید شد

 

چه اشک ها که در نماز شب به پای عشق ریخت

چه شانه های محکمی که چون درخت بید شد

 

به خواب دیده بود می شود سر از تنش جدا

صدای انفجار آمد و هر آنچه دید،شد

 

 

اگرچه غوطه خورد در میان خون سرخ خود

چه خوب رو سفید شد چه خوب رو سفید شد

 

و کیست او که هر نفس خداست در نگاه او؟

شهید بود از ابتدا که عاقبت شهید شد


محمدحسین یادگاری | دوره هشتم آفتابگردان ها

24 دی 1399 144 1