دات نت نیوک
جمعه، 6 اردیبهشت 1398 |

غزل


اربابی و خوشحالم ازین حلقه به گوشی!
کس دیده غلامی بکند فخر فروشی؟
قصر است تمامیت تو فخر و جلال است
ماییم ب دنبال تو با خانه به دوشی
"تا کی به تمنای وصال تو یگانه"
تا کی تو چنین با دل ما سخت و چموشی؟
شمعیم و دل آزرده و جان سوختگانیم
غم عادتمان داده به پیری و خموشی
زهر است هر آن جام که از دست تو خوردم
شهد است همان جام تو آن را که بنوشی....
کو جای تعجب من بی نام و نشان را
بر عشوه ی یک دختر زیبا بفروشی...؟!
من حوصله ی زخم ندارم به گمانم
از اینهمه بی حوصلگی چشم بپوشی
ای عشق روا نیست به والله روا نیست!
در مسند آزار من اینگونه بکوشی!

#آرزو_کبیری_نیا 


آرزو کبیری نیا | دوره ششم آفتابگردان ها

30 مرداد 1396 369 0 3.5

آخرین نگاه!

در خاطرم دارم نگاه آخرت را
یادم نرفته آن سرِ بی پیکرت را

از خاطرم هرگز نخواهم برد، هرگز...
مردانگی های تو و همسنگرت را

روی زمین جای تو و امثالِ تو نیست
پرواز کن، بگشای بالت را، پرت را

سربند سبزت واقعیت داشت، وقتی...
کردی فدای سرورت آخر سرت را

حتی نگاه آخرت هم حرف میزد
فریاد زد چشمان پاکت باورت را

#طاهره_اباذری_هریس

تقدیم به همه ی شهیدان و خونِ پاکِ شهدای جوانِ وطنم...
به #شهید_محسن_حججی 


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

28 مرداد 1396 283 0 1.94

برای شهید مظلوم محسن حججی


تو میرسی و جهان بی قرار خواهد شد
زمین به یمن تو آیینه دار خواهد شد
یقین که راه درازیست راه عشق ولی
پیاده هرکه بیاید سوار خواهد شد
رسیده اند به شهر ابرهای بغض آلود 
و گریه ها همه بی اختیار خواهد شد
همیشه عشق گلوی بریده میخواهد
وگرنه قصه ی عشق آشکار خواهد شد
شبیه کوه بلندی و از بلندیِ کوه
هزار چشمه ی خون آبشار خواهد شد
تو میرسی و درختان سیاه میپوشند
دوباره سینه ی دنیا مزار خواهد شد
نگاه کن که نگاهت غرور انگیز است
نگاه میکنی و شاهکار خواهد شد
گرفته است زمین را دوباره بوی گلاب
که با همین گل پرپر بهار خواهد شد
آرزو کبیری نیا


آرزو کبیری نیا | دوره ششم آفتابگردان ها

27 مرداد 1396 269 0 2

خودم برای دل خود سیاه می پوشم

شبیه چشمه _ولی بیت بیت_ می جوشم
که مدتی ست روان نیست روح مغشوشم

همین که شیوه ی شعرانگی گرفتم، آه
روند زندگی از اصل شد فراموشم

خدا نخواست سرم داد مرگ را بزند
و چند قطره جنون ریخت در سر و گوشم

همین خوش است که با اینکه رد شدی از من
هنوز ردّ تو مانده ست روی آغوشم

غمت تمام مرا از تن خودم کنده ست
که خود قبای برازنده ای ست بر دوشم

کسی که نیست عزادار مرگ قلب کسی
خودم برای دل خود سیاه می پوشم

"محمدجواد قیاسی"

محمدجواد قیاسی | دوره ششم آفتابگردان ها

20 مرداد 1396 547 0 2.93

برای تویی که نخواستی

ای آنکه من ندیده پسندیده ام تو را
شاید هزار مرتبه هم دیده ام تو را

آری هزار مرتبه در خواب های خوش
هم دیده هم ندیده پسندیده ام.تورا

شاید که من به خواب چنین دیده باشمت:
چونان شکوفه بوده ای و چیده ام تو را

اصلا چرا شکوفه؟ تو آن بوته ی گلی
که من تو را نچیده و  بوییده ام تو را

بگذار اعتراف کنم ، من که بودم و
با چشم شاعرانه کجا دیده ام تو را :

آزر منم که با تپش دست های خویش
از مرمر خیال تراشیده ام تو را

آنگاه گوشه ای که هراس تبر نبود
با سینه ای دریده پرستیده ام تو را

#محمد_صفری


محمد صفری اقدم | دوره پنجم آفتابگردان ها

17 مرداد 1396 347 0 4

سلفی حقارت (دو رباعی طنز)

هر چند فقط طنز به هم هدیه کنیم
بر خنده و بر مطایبه تکیه کنیم

با این همه، از زشتی رفتار شما
ماندیم بخندیم و یا گریه کنیم؟!

 

***              ***                 ***

 

اینقدر نگویید بد است، این خوب است
عکس از فدریکاست... زنی محبوب است!

سلفی، سلفی، دوباره سلفی، چون او
مانند "حمید" از ژنی مرغوب است!

#حمیدرضا_عارف


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

17 مرداد 1396 309 0 1.94

تحفه ی شاعران فقط شعر است...!

"تحفه ی شاعران فقط شعر است...!"


عقربه روی هشت وُ من قلبم؛
می طپد در هوایتان آقا!
کفتر جلدتان شده ست این دل؛
می زند پَر برایتان آقا!

من همان شاعرِ غریبم که...
دستم از هرچه جز غزل خالیست
زایر مشهدِ شما بودن...
قسمت ما نبوده ده سالیست.

روسیاهی که یادتان کرده؛
تا زمین خورده وُ کم آورده...
بر درِ خانه ی شما دائم؛
یک بغل غصه وُ غم آورده...

آنقَدَر گفته ام براتان شعر،
کرده ام خسته من شمارا هم!
دائما میشوم مزاحم که...
یادتان باشد این گدا را هم!

هرشب این ساعت این حوالی ها...
می کنم زمزمه سلام آقا
می دهد پاسخی به نوکرهاش..
مثلِ آقایِ من کدام آقا!

گرچه قسمت نشد حرم باشیم...
از همین راهِ دور هم خوب است
گوشه چشمی نظر کنید آقا..
حالِ مارا که دائم آشوب است

قصه ی مور با سلیمان شد...
شعرِ هذیانیِ من آقا جان!
برگ سبزیست تحفه ی درویش...
حسِ عرفانیِ من آقا جان!

بیت هشتم شد هشتمین خورشید...
دست خالی بَرَم نگردانی
من کم آورده ام مرا دریاب...
شاد کن دل به هر چه می دانی!

#طاهره_اباذری_هریس

 

تقدیم به ساحت مقدس شمس الشموس و غریب الغربا، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

12 مرداد 1396 297 0 2

روز عید

از انعکاس نور در آیینه شد ایجاد

یک پنجره از صبح! رقص قادصدک در باد

عطر خوش باران دیشب در هوا پیچید

باران که میبارد نفسها می شود آزاد

قوری دهان وا کرد! یک جرعه سلام گرم

از قلقلک های سماور، خنده اش گل داد

بردامن گلپونه ها تا پهن شد سفره

برچهره ی قالی، نمای چلستون افتاد

لقمه به لقمه مهربانی بردهان بردند

این کودکان شاد! این اشعار مادرزاد

مادر دعای عهد را امروز هم خوانده

هر روز این خانه ست، بعد از عهد، از اعیاد

 


راضیه جبه داری | دوره ششم آفتابگردان ها

02 مرداد 1396 306 0 5

پس از تو کمر حسین ع شکست


بسم الله النور
تاریخ از نگاه ترت شعله می کشد
از زخم های مستمرت شعله می کشد
خورشید آب می شود از شرم چشمهات
از داغ مانده بر جگرت شعله می کشد
آبی ترین نوای غزل هایم! آسمان-
از بازوان غوطه ورت شعله می کشد
گویی قیامت است که هر لحظه صد بهشت
از خیمه های پشت سرت شعله می کشد
- پرواز،سوره ای که پر از التهاب هاست-
از آیه های بال و پرت شعله می کشد!






سارارمضانی | دوره ششم آفتابگردان ها

30 تیر 1396 266 0 5

پس از تو کمر حسبن ع شکست...


بسم الله النور
تاریخ از نگاه ترت شعله می کشد
از زخم های مستمرت شعله می کشد
خورشید آب می شود از شرم چشمهات
از داغ مانده بر جگرت شعله می کشد
آبی ترین نوای غزل هایم! آسمان-
از بازوان غوطه ورت شعله می کشد
گویی قیامت است که هر لحظه صد بهشت
از خیمه های پشت سرت شعله می کشد
- پرواز،سوره ای که پر از التهاب هاست-
از آیه های بال و پرت شعله می کشد!






سارارمضانی | دوره ششم آفتابگردان ها

30 تیر 1396 243 0 1.96

کرسنت نامه (کلیات داستان قرارداد نفتی کرسنت با کمی طنز)

بسم رب گاز و بنزین، نفت و قیر
پادشاه قادر اما بی وزیر

خالق پیر و جوان یا مرد و زن
خالق کل مدیران وطن

خالق بابای “تاج السلطنه” !
خالق شخص شخیص “زنگنه”

زنگنه وقتی وزیر نفت بود
یار دولت های هشت و هفت بود

سال هشتاد و یکم، خندان و شاد
کرد او بر یک توافق، اعتماد

رفت با “کِرسِنت” یک فرصت طلب
شرکت نفت امارات عرب

با شر و شور فراوان، عهد بست
بعد با شادی به آنها داد دست

بود این کرسنت، عهدی ایده آل!
طبق آن در طول بیست و پنج سال

باید ایران، گاز را ارزان دهد
بی جهت با قیمت یکسان دهد

نرخ آن تا هفت سال “هِجده” دلار
با “چهل” هم تا به اتمام قرار

می رود بالا ولی در این میان
نرخ نفت و گاز بازار جهان

در جهان، نرخش اگر که شد دویست
جز چهل چوق این طرف در کار نیست!

بی شک این یعنی ضرر اندر ضرر
صادرات خنده دار بی ثمر

بود روحانی دبیر امنیت
آن زمان ها در مسیر امنیت

چون نبود آن وقت، یار زنگنه
خاتمی را گفت: “کار زنگنه

داخل محدوده قانون نبود
واسطه در آن دخالت می نمود”

در امارات عرب هم، گاز ما
گشت تنها، حق کرسنت بلا!

آخرش هم در زمان خاتمی
این تعهد ماند با رنج و غمی

دولت نُه آمد و رنگ بهار
اندکی پاشید بر کرسنت زار

این تعهد را به کل تعلیق کرد
مرهمی آورد بر این زخم و درد

شرکت کرسنت هم در دادگاه
تا کند اوضاع خود را رو به راه

رفت از ایران شکایت کرد تا
گاز ایران را کند او کله پا

گفت “چون گازی به ما داده نشد
منتظر ماندیم و آماده نشد

نقض شد عهد بزرگی بی خبر
شد برای ما ضرر، یک دردسر

باید ایران این خسارت را دهد
تازه بر این عهد هم گردن نهد”

تیم ایران رفت و با حرف درست
سَر تَه کرسنت را پیچاند و شست

از فساد در زمان عقد گفت
از نفوذ و از تبانی، گاز مفت!

بعد از آن، هر رشوه گیری را که بود
برد در زندان و حبسش کرد زود

تا فضای “لاهه” را تغییر داد
بر لَه ایران شد و وفق مراد

این فضا، مثبت نماند و مهربان
چون که روحانی رسید و ناگهان

زنگنه در دولت نو شد وزیر
حسب امر زنگنه، مرد شهیر

چند تن گشتند مسئول و مدیر
پای آنان بود در کرسنت گیر

چون عیان شد چهره هایی آشنا
کرد کرسنت، ادعایی تازه را

گفت: “اگر در چشم ایران فاسدند
از چه آنان را ریاست داده اند؟

پس، فساد و رشوه ای در کار نیست
جز دروغ محض این آمار نیست”

کار ایران سخت شد در دادگاه
دود شد آن کوشش بسیار، آه!

حضرت آقای روحانی! عزیز!
خواهشا! لطفا! برادر جان، please!

جان گاز و جان خال زنگنه!
جان شاعر، بی خیال زنگنه!

تیم خود را تا که او می آوَرَد
گاز ما هم رو به نشتی می رود!

ای مخاطب! قصه را کامل ندان
در منابع، کاملش را خود بخوان

 

برای اطلاعات بیشتر می توانید به مقاله سه قسمتی “کرسنت، زیر ذره بین” در خبرگزاری فارس مراجعه کنید.


محمد حسین فیض اخلاقی | دوره ششم آفتابگردان ها

17 تیر 1396 258 0 1.97

با این که خسته از نفس گرم جاده ایم...

بسم الله النور...

 

با این که خسته از نفس گرم جاده ایم

اما عنان به "هرچه که بادا" نداده ایم

هرچند سر به زیر ولی کوه آتشیم

هرچند دل شکسته ولی ایستاده ایم

گر زندگیست مکر زمین دل بریده ایم

گر مردن است رسم زمان سر نهاده ایم

در گیر و دار ماندن و رفتن تمام عمر

درگیر این دقایق از دست داده ایم

اما به یُمن حادثه تا انتهای راه

چون کوه بر عقیده ی خود ایستاده ایم

 

شاعر: رضا سهرابی


رضا سهرابی | دوره سوم آفتابگردان ها

15 تیر 1396 300 1 4.5

با نام علی (ع)

با نام که کیسه دوخت؟ با نام که تاخت؟
با نام علی چه قصه هایی که نساخت

دستی که بدو سپرده شد بیت المال
دستان برادران خود را نگداخت

 

شهریار شفیعی


شهریار شفیعی | دوره سوم آفتابگردان ها

10 تیر 1396 365 0 4.67

آزاده رهبری تو برای مدافعان!

انگشترت شده ست رجای مدافعان
«یا زینب»ت طنین صدای مدافعان

مظلوم عالمی تو در عین صلابتت
این است حال و روز و هوای مدافعان

اول مدافعی تو به میدان در این نبرد
آزاده رهبری تو برای مدافعان

تا لب تو واکنی ، همه دردی، دوا شود
لبخند تو شده ست دوای مدافعان

«باشد همیشه سایه ی تو بر سر وطن»
 این است ورد و ذکر و دعای مدافعان

لبیک یا حسینِ زمان داده اند سر
حیران شده ست کرب و بلای مدافعان


محدثه سادات نبی‌یان | دوره ششم آفتابگردان ها

04 تیر 1396 242 0 4

زودتر از زود گذشت...

جام در دستم، نباید ترک این ساغر کنم
معجزه می آید این شب ها اگر باور کنم

راه ها بسیار رفتم، بی تو اما گم شدم
آمدم عبدت شوم، فکر رهی دیگر کنم

خسته از نفْسم، نَفَس از من گرفته با هوى
آمدم ... «اشکوا الیکَ!» تا تو را داور کنم!

بهترین خوان از تو اما ، بدترین مهمان منم
میزبانم گشته ای تا کاسبی، گوهر کنم

خون رگهایم عجین شد با گنه، خواندی مرا،
تا که فکری من برای پاکی جوهر کنم...

می نشینم بر سر سفره، پر از نا خالصی
می نشینم، شاید این مس را بسازم، زر کنم

«با کریمان کار ها دشوار»  نه، آسان شود
«یا حسن(ع)» گویم که لب ها از کرامت تر کنم

«یا حسینی» بر لبم، دارم توسل میکنم
العطش! باید من افطار از می کوثر کنم!

عالمی امّید بستم، خرق عادت سازم و
لیلة القدری رسد... با یاریت محشر کنم!

در توانم نیست وصف رحمتت در شعر ها
بهر وصفت باید آخر فکر صد دفتر کنم...

 

محدثه سادات نبی‌یان
دوره ی ششم آفتابگردان‌ها


محدثه سادات نبی‌یان | دوره ششم آفتابگردان ها

04 تیر 1396 327 0 5

رسوایی...!

از عشق و رسوایی نگو...رسوا تر از این؟!
کو بی سرانجامی که بی فردا تر از این!

بعد از تو شب بیداری و سیگار و گریه... 
کابوس در کابوس و بی رویا تر از این؟!

فریاد خواهم زد تورا در هر چه شعر است
یک شاعرِ ترسو و بی پروا تر از این؟!

دیوانه تر گیرم کند دیوانه را ماه!
مهتابِ من! آواره ی صحرا تر از این؟!

عاشق تر از من داشتی اصلا کسی را؟! 
مجنون تر از این لعنتی؟! لیلا تر از این؟!

سهم من از تو بعد از این نوش رقیبم!
دنیای او هم میشوی؟! دنیا تر از این؟!

از خود گذشتم من برای خنده ی تو...
با اینکه مردابم ولی دریا تر از این؟!

#طاهره_اباذری_هریس
#جدید

 


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

03 تیر 1396 309 0 1.86

پیک فرماندهی رسید از راه...

پیک فرماندهی رسید از راه

جاده را با شتاب آمده بود

وَ أَعِدّوا لَهُم به قدرت و خشم!

حکم با این خطاب آمده بود:

 

"ای سپاه عظيم ثارالله!

ذوالفقار علی به دست شماست!

تُرهِبونَ به عَدوَّ الله"

نوبت فتح باب آمده بود

 

تا كه دستی دراز شد به وطن

حرف تَبَّت يَدا وسط آمد

وَ يَدُ اللهِ فوقَ أَيديهم

تازه زنگ حساب آمده بود

 

قصه به جآءَ أَمرُنا كه رسيد

باز سجيل از آسمان باريد

و بساط ترقه را برچيد

پاسخی با عتاب آمده بود

 

غير خسران چه چيز حاصل شد؟

خواب بودند و آيه نازل شد

نوک پيكان به شام مايل شد

نيمه‌ی شب جواب آمده بود

 

مرد بيچاره تازه شد بيدار

چشم وا كرد زير آن آوار

جای جناتُ تَحتِها الانهار

ملكی با عذاب آمده بود!

 

شب غيبت اگرچه تاريک است

يك نفر گفت صبح نزديک است

زير لب خواند با خودش: والفجر...

رحمتی بی‌حساب آمده بود

 

#فاطمه_عارف_نژاد


فاطمه عارف نژاد | دوره پنجم آفتابگردان ها

30 خرداد 1396 234 0 4

شهادت بشتاب

از عشق همین که ناگزیرم خوشتر

یک بوسه ز گونه ات بگیرم خوشتر

 

روزی خواهم مرد، شهادت بشتاب

با عزت و آبرو بمیرم خوشتر

 

سعید بابائی

.

 

هر که را صبح شهادت نیست شام مرگ هست

بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی می کند؟

 

سید محمدمهدی شفیعی

.

 

http://takbireeshgh.blogfa.com


سعید بابائی | دوره دوم آفتابگردان ها

27 خرداد 1396 402 2

غروب سرخ

دیری است بسته ایم به چشمان غم دخیل

ما مردمان ساده و بی ادعای ایل

 

تنها تویی که باعث گه گاه خنده ای

تنها تویی بهانه و تنها تویی دلیل

 

گنجینه دل تو به غارت در آمده است

از ازدحام شعر و غزل های بی بدیل

 

هر لحظه می رسد هیجان رها شدن

این ایل دلخوش است به گلبانگی از رحیل

 

ما رودهای سر زده از بستر غمیم

تدبیر کوه کرده به دریایمان گسیل

 

حتی سفر ز دغدغه عشق کم نکرد

در فکر یوسف است زلیخا به روی نیل

 

تاثیر آه ما دل تاریخ را گداخت

از بس که بود ناله پرسوزمان اصیل

 

دستور خان قبیله دل را به خون نشاند

پایان زندگانی ما بود از این قبیل

 

ما آن دو مرغ عشق که پرواز کرده ایم

در یک غروب سرخ به آفاق بی بدیل

 

سعید بابائی

 

http://takbireeshgh.blogfa.com

 


سعید بابائی | دوره دوم آفتابگردان ها

27 خرداد 1396 379 0

نمی گنجد!

دریایِ غم در سینه ی یک چاه می گنجد؟!
اندوهِ مولایم علی در آه می گنجد؟!

شق القمر کرده ست امشب ابن ملجم هم؛
آری! مگر کنج قفس یک ماه می گنجد؟!

فُزتُ وَ رَبِ الکعبه گفت و عرشیان گفتند:
در بینِ بدها خوبیِ ناخواه می گنجد؟!

ای کوفیانِ نا مسلمان! در دلِ زینب...
این حجمِ درد و این غمِ جانکاه می گنجد؟!

در خانه ای که فاطمه آهسته می گریید،
شب گریه های گاه یا بیگاه می گنجد؟!

امشب یتیمی تا سحر بیدار خواهد ماند...
چشم انتظاری این همه در راه می گنجد؟!

شد بیت آخر، مانده ام چون من گنه کاری...
جزءِ گدایان درت ای شاه! می گنجد؟!

 

طاهره اباذری هریس

 

تقدیم‌به ساحت کبریایی مولای متقیان حضرت علی علیه السلام


طاهره اباذری هریس | دوره ششم آفتابگردان ها

24 خرداد 1396 393 0 3
صفحه 10 از 18ابتدا   قبلی   5  6  7  8  9  [10]  11  12  13  14  بعدی   انتها