دات نت نیوک
یکشنبه، 27 آبان 1397 |

کوچه باغ عشق

پنجره با قدمت شوق تماشا دارد
قدمت روی سر کوچهء ما جادارد
گام تو هول عظیمی به درختان داده
برگِ زیر قدمت بوسه تمنا دارد
آهوی پای تو می اید و دل با نازش،
شوق همراه شدن تا  ته  صحرا دارد
بسکه زیبایی تو مسئله ای بی نقص است
چشم از روی حسادت تب حاشا دارد
پشت این پنجره یک شهر به دنبال تواَند
سرِ تو این دل من با همه دعوا دارد
باز سردم شدو رویای تورا هاکردم
تن من در بغل امن تو گرما دارد
ای که از کوچه ی تنهایی من میگذری
خبرت هست نگاهم به تو معنا دارد؟
عشق با هرنفست ریشه دواندست به دل
زندگی با تو فقط میل به فردا دارد.
هانیه محمدی


هانیه محمدی رودپشت | دوره هفتم آفتابگردان ها

17 آبان 1397 23 0 3.67

پیراهن پاییزی دنیا

گلوی آسمان این روزها از بغض لبریز است
زمین چشم انتظار بوسه باران یکریز است

صدای خش خش برگ و صدای شرشر باران
جهان سر مست از این رقص و آواز دل انگیز است

 

دوباره فصل،فصل دیدن رنگین کمان برگ

میان مزرعه،کوچه،خیابان،باغ و جالیز است

درختی گیسوانش را پریشان کرده برشانه
درخت دیگری با باد پاییزی گلاویز است

به شوق دیدن پیراهن پاییزی دنیاست
اگر خورشید در این فصل ِ بارانی سحر خیز است

جهان هر چند زیبا نیست،زیبا میشود وقتی
به روی شانه اش موی طلایی رنگ پاییز است

 


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

13 آبان 1397 29 0 5

زیارت اربعین

خلاص اولوبدی ستم دن حسین عزالی باجون

گلیب دی مدفنیوه قلبیدن یارالی باجون

 

گئچه نده قتگه ایندن او قانلی گوداله

نئجه سالوبدی ئوزون باقلی قول وفالی باجون

 

گورنده نٲشیوین ئوسته او سنگ پاره لری

قیامت ائتدی او دم قومیدن آرالی باجون

 

دولاندی کوفه نیده،شامیده...نه عزتیله

سینیق کجاوه نین ئوسته باشی بلالی باجون

 

دیوم کی غارت اولوبدور خزانه‌ی عمروم

اینانمیرام قالا سنسیز بئله،حیالی باجون

 

دیوم نه حالیله آرام ائدیب دی قیزلاریوی

دیه ن ده لب لریوه خیزران،نوالی باجون

 

دولاندی غم لریله کوفه نی نه لر گوردی

قاییتدی گلدی دوباره بو ماجرالی باجون

 

گوزون یاشیله دئدی "یاسلی"نوحه سین بو گئجه

دعا ائدیب دی اونی ایندی کربلالی باجون

 

#مهناز_دهقان

#اربعین_تسلیت

#شعر_و_نوحه_ترکی


مهناز دهقان | دوره هفتم آفتابگردان ها

08 آبان 1397 22 0 5

گل سر بریده

 

در دشت ترانه ای حزین پیچیده

ابری شده آسمان و خون باریده
با این همه گل صدای بلبل تلخست
شاید گل سر بریده ای را دیده

 


محمد مهدی کلاته عربی | دوره هفتم آفتابگردان ها

30 مهر 1397 26 0 5

لباس غم

لباس غمت را که پوشیده ایم
به هرچه سیاهیست تابیده ایم
کنار تو چون کوه محکم شدیم
ز طوفان دشمن نلرزیده ایم
گذشتیم از این سر همان لحظه که
سرت را سر نیزه ها دیده ایم
برای تو مردن خود زندگی ست
همین زندگی را پسندیده ایم
در اهواز در سوریه در یمن
به خون موج در موج رقصیده ایم
به دیدار شش گوشه دل بسته ایم
به عشقت فقط سیب بوئیده ایم 


محمد مهدی کلاته عربی | دوره هفتم آفتابگردان ها

26 مهر 1397 29 0 4

حامی

هم سایه ی دردو غمِ این خانه بودم

گاهی برای گریه هایم شانه بودم

آغوش غم را هیج وقت از خود نخواندم

در لشکرم تنها ترین دیوانه بودم

در هر شکستی از قمار زندگانی

افتان و خیزان در پی میخانه بودم

باهر نیازِ این دلم پرمیکشیدم

من در خودم در جست و جوی دانه بودم

گاهی خودم هم از خودم غافل شدم چون

بسکه پیِ سامانِ این ویرانه بودم

هرگز کسی همراه این دیوانگی نیست

از بچگی درگیرِ این افسانه بودم

شاید تمام این عقاید یک بهانست

شاید پیِ یک حامیِ مردانه بودم... هانیه محمدی


هانیه محمدی رودپشت | دوره هفتم آفتابگردان ها

25 مهر 1397 33 0 4.5

سردارِ بی سرباز مانده

نذر امام حسن مجتبی(ع)


کاش میشد میسرودم  آن نگاه روشنت را
از خدا باید بپرسم شیوه ی فهمیدنت را

 

بعد تو دنیا ندیده در خودش دیگر کریمی 
دست های خالی ما میشناسد دامنت را

 

گرچه یاری در کنارت نیست،میترساند اما
نام تو سردارِ بی سرباز مانده! دشمنت را

 

میشناسد غربتت را یک جهان وقتی که حتی
زیر سقف خانه هم پیدا نکردی مامنت را

 

زیر پیراهن زره پوشیده ای یک عمر اما
کاش میپوشیدی از روی کفن هم جوشنت را

 

 

درد از این بیشتر که وقت رفتن جای مادر
بوسه باران کرده سیل تیر ها زخم تنت را؟

 

هر زمان باران بگیرد با خودم می گویم ای کاش 
آب و جارو کرده باشد ، گرد و خاک مدفنت را

 


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

24 مهر 1397 39 0 5

هدیه به امام رضا(ع)

ای رأفتت همیشه زبانزد به خاص و عام

حاجت دهنده ای به دعاهای ناتمام

هر لحظه از نسیم خوش توس می رسد

عطر گل غریب گلستان براین مشام

عمری نفس کشیده دلم در هوای یار

ای یار آشنای نفس های مستدام

با تو در آسمانم و هر لحظه در عروج

بی تو در امتداد سرازیری ام مدام

حس می کنم کنار ضریح ایستاده ام

وقتی که در غزل به شما می دهم سلام


سیدحسین احمدپور | دوره هفتم آفتابگردان ها

23 مهر 1397 32 0 5

سرما

سرما، سرما،سردی سوزان دارد

صد قطب در اندام تو جریان دارد

پاییز و بهار...نیست در رگ هایت

تقویم تنت فقط زمستان دارد


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

21 مهر 1397 35 0 4.33

دوبیتی

بمان تشویش من پایان بگیرد
بُتم از دیدن تو جان بگیرد

چه میشد بینمان مرزی نمیبود
که کابل بوسه از تهران بگیرد

غلامرضا_حسنی


غلامرضا حسنی | دوره هفتم آفتابگردان ها

19 مهر 1397 39 0 5

گل محمدی من

دوباره بغض گلو جمله ی سوالی من

ندیده است گلی را کسی حوالی من؟

هنوز منتظر تو دو چشم آیینه ست

که زل زده ست دوباره به قاب خالی من

نشسته بلبل زاری میان  ایوانم

کشیده غنچه ی نازی به دار،قالی من

به حال زردی باغم کلاغ می خندد

پرنده راه ندارد به خشکسالی من

گل محمدی من بپرس حال مرا*

که خاک «توست» درون دل سفالی من

******

نگفته بودمت ای گل که دوستت دارم؟

نگفته بودم و گفتم گل خیالی من!

 

*گل محمدی من مپرس حال مرا

به غم دچار چنانم که غم دچار من است

فاضل نظری

 

 


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 45 0 5

تو کیستی؟

هر شب مرا شبیه *دلم*  گوش می کنی

هی می زنی و ناله ی خودجوش می کنی

دلخور شبیه خش خش پاییز، ساز را

هر شب دچار غربت چاووش می کنی 

وقت سماع و هو زدنت کل شهر را

با های و هوی یکسره، مدهوش می کنی

آه شبانه روز مرا مثل آینه

هر بار بی بهانه فراموش می کنی

با زهر هجر قلب مرا نیش می زنی

خون مرا چو شهد، سپس نوش می کنی

با یک اشاره همدم محزون شاخه را

بر هجر باد غصه قلمدوش می کنی

با رد پای گمشده ای فصل زرد را

با گام خویش و جاده هم آغوش می کنی

*******

ای آشنای دورِ ندیده، تو کیستی؟

این قدر خوب، حرف مرا گوش می کنی!


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 62 0 5

سمند وصال

مگر سواره بپرسد ز ایستاده سوالی؟

تو حال هجر چه دانی که بر سمند وصالی

به ساز دلخور خش خش خبر دهید صبا را

که هجر باد خزانی خمانده پشت نهالی

به چشم سر که ندیدم به از دو چشم سیاهت

مرا چه با سر و دیده؟ چه نکبتی! چه وبالی!

به شام طره بپوشان سفیدی مه خود را

خجل نما مه کامل به لطف نیم هلالی

شبیه ماه در آیی در آسمان وصالم

شبی به خواب من آیی...چه حسرتی!چه خیالی!

شبیه مرغک قالی که بال دارد و پر هم

به سر هوای پریدن، نه پر ولی و نه بالی

اگر چه شام فراقم هزار روز کشیده

دراز باد امیدم هزار سال جلالی


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 33 0 5

بدون عشق

باران نزده،ابربهاری مرده

درهرطرفی شاخه گلی پژمرده...

برگرد،بباربازهم براین شهر

برگردببار،عشق خنجرخورده...


حانیه مودب | دوره هفتم آفتابگردان ها

18 مهر 1397 40 0 5

پاییز

 

بغض گلوگیر خیابان‌ها

از لحظه‌ی جان‌دادن برگ است.

پاییز، نام دیگر مرگ است...

 

شیما جایز

اول مهر 1397


شیما جایز | دوره هفتم آفتابگردان ها

11 مهر 1397 70 0

باغ آلاله

تو را ای وطن مردها ساختند

که بادرد تو سال ها ساختند

 

تورامردمانی رقم می زنند

که برساحت دل قدم می زنند

 

شهیدان پیچیده در زلف یار

سحرخیز و مجنون پروردگار

 

به دل مهرالله می پرورند

دل از عشق و دلدادگی می برند

 

((شبی راه صدساله را رفته اند))

((سبکبال چون اولیا رفته اند))

 

 

اگر سبز هستی و سرخ و سپید...

اگر روح دریائی صد شهید...

 

تو را جنگلی ها،کفن پوش ها،

تو را زردی خون دل نوش ها،

 

تو را کاوه و همّت و باکری،

تورا خون سرخ حسن باقری

 

تو را سروها،کوه ها ساختند

صبوران بی ادعّا ساختند

 

تو را دست هائی نگه داشتند

که درخاک تولاله ها کاشتند

 

 

تو را دست هائی که زنجیر شد،

نفس های یونس که درگیر شد

 

تو را عشق ماهی به خاکت وطن،

تمنّای غوّاص پاکت وطن،

 

تو را گورلب تشنه ها آب داد

شب وروز خورشید و مهتاب داد

 

 

((جدا می کند جنگ نامرد را!))

صدا می زند مرد پردرد را:

 

اگر مرگ ، مرگی که حسرت شود

شکوه و بلندای عزت شود

 

 

حرم را مدافع ، سرآورده ایم

که امروز هم لشکر آورده ایم

 

سپاهی زعبّاسِ ام البنین

فدائی زینب،فدائی دین

 

ولایت پذیر و ولایت مدار

پر از زندگی ، صف به صف سربه دار!

 

 

تو در ذهن تاریخ جا مانده ای

صبورانه با درد ما مانده ای

 

پر ازرنج ها و خیانت شدی

چه بسیار محشر!قیامت شدی!

 

وطن مثل هر روز الوند باش

در اوج بلاها دماوند باش

 

که خاکت نفس می کشد باغ را

شهیدان آلاله و داغ را

 

بتول محمدی

بهمن ماه۱۳۹۴


بتول محمدی | دوره هفتم آفتابگردان ها

09 مهر 1397 34 0

تقدیم به ساحت معزالمومنین امام حسن مجتبی

عطر بهشت هست اگر عطر سیب نیست
"قبر التریب" دارد و "خَد التریب" نیست
.
گرد و غبار دامن سبط پیمبریم
ما را چون از عبا نتکاند عجیب نیست
.
دشمن به پای سفره لطف اش بزرگ شد
حتی سگ از محبت او بی نصیب نیست
.
هر کس که در محله مولا قدم گذاشت
شاید غریبه آمده، اما غریب نیست
.
دار الشفای شهر مدینه است خانه اش
او خود طبیب بوده اگرچه طبیب نیست
.
حالا همین کریم گرفتار غربت است
حتی برای یاری او یک"حبیب" نیست
.


سیدجعفر حیدری | دوره هفتم آفتابگردان ها

07 مهر 1397 44 0 5

قلب من

او آمده است تا کفن را بخورد

تکه تکه کند بدن را، بخورد

دیوانه ترین قرن خود خواهد شد

آن مورچه ایی که قلب من را بخورد


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مهر 1397 41 0 4.25

ترانه رضوی

بچه بودم... درست یادم نیس
کِی منو جَلد این حرم کردی
من میون کلاغا بودم... تو
با نگاهی کبوترم کردی

از همون روز تا همین امروز
همدم و همزبون و همرامی
من که سنگ صبور خیلی هام
تو فقط پای درددل هامی

میشکنم توی آینه های حرم
قفل میشم به پنجره فولاد
گم میشم تو صدای زائری که
داد می زد: تو رو به جون جواد...

میخوره چوبِ پر به صورتم و
برمیگردم به صحن آزادی
غصه، زندونیِ دل من بود
تو بهش بال پر زدن دادی

کاشکی واسه همیشه میشد که
من مقیم همین حرم باشم
مادرِ من، کنیز سلطانه
من میخوام شکل مادرم باشم

 

فاطمه حق بین


F.Haghbin | دوره هفتم آفتابگردان ها

06 مهر 1397 43 0 5

راه نجات

از این سیاهی مطلق به سوی ماه نرفتم
فقیر بودم اما به سمت شاه نرفتم
 

همیشه نام تو بوده نشان راه نجاتم
همیشه گم شدم افسوس، با تو راه نرفتم


سری که روی تنم بود  نذر عشق تو کردم
ولی چه فایده وقتی به وعده گاه نرفتم


اگرچه یاور خوبی برای نور نبودم
به سمت خیمه ظلمت خدا گواه نرفتم


قطار دعوت باران رسیده بود ولی من
دو دل شدم دم آخر به ایستگاه نرفتم


محمد هدایت زاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

05 مهر 1397 43 0
صفحه 1 از 17ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها