دات نت نیوک
چهارشنبه، 1 آبان 1398 |

دشت صبح

سر می رود از آن سوی شب صبح دیگری
پر کرده دشت را غم سرخ معطری 

کابوس دیده اند تمام فرشته ها 
یعنی به خون نشسته گلوی کبوتری

تصویر سرخ آن شب تب دار در جهان
تکثیر شد از آینه ی صبح‌باوری

بر صفحه ی سیاه جهان سرخ حک شدی
نام تو را نوشت خدا با چه جوهری؟

 

این رد خون دوباره به خورشید می رسد
وا می شود به سوی سحر باز هم دری

از ارتفاع صبر ببین قد کشیده صبح
باری نگاه کن به شب از دید بهتری

در دشت صبح آینه ها صف کشیده اند 
حق منتشر شده است چه تصویر محشری!

بر نیزه می برند به دنیا نشان دهند
هر جای روزگار بیارزد به تن سری


محمد هدایت زاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

23 مهر 1398 10 0

ما سُراینده ایم...شرمنده!

ما سرافکنده ایم...شرمنده 

از غم آکنده ایم...شرمنده

 

روزگاری ست در پناه توایم

پس پناهنده ایم...شرمنده

 

ما فقط از غم تو می خوانیم

بس که یک دنده ایم...شرمنده

 

متن روضه خودش جگرسوز است

ما سُراینده ایم...شرمنده 

 

دَخَلَتْ زَيْنَبُ عَلَی ابنِ‏ زِياد

همچنان زنده ایم...شرمنده

 

یا رضا ما به جای شامی ها

از تو شرمنده ایم...شرمنده


سیدجعفر حیدری | دوره هفتم آفتابگردان ها

08 مهر 1398 29 0 4

السلام علیک یا علی اصغر علیه السلام

آن چشمه ی بی تاب را شاید بفهمم

یا کودک بی خواب را شاید بفهمم

 

من مادرم،با چشم طفلم انس دارم

((مادر مرا دریاب)) را شاید بفهمم

 

آن ماهی غلتیده در خون گلویش

در پیش چشم آب را شاید بفهمم

 

شش ماهه ام نذر غم عظمای سردار

کوچکترین سرباز را شاید بفهمم

 

وقتی شهادت باغبان غنچه باشد

طفل شهید آب را شاید بفهمم

 

مهتاب زاده!اصغر مولا مدد کن

یک لحظه از مهتاب را شاید بفهمم

 

هرگز نمی فهمم غم مولای خود را

آن کودک بی خواب را شاید بفهمم

 


بتول محمدی | دوره هفتم آفتابگردان ها

27 شهریور 1398 36 0

خط پیشانی

آواره گی و بی سر و سامانی من

در آینه ها شرح پریشانی من

هر راه که رفتم و به تو ختم نشد

خطی شد و افتاد به پیشانی من

 

#زینب-زمانی


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

24 شهریور 1398 35 0 4

زینب

به رشادت‌ها و قلب صبور عمه‌جانم زینب کبری سلام‌الله علیها

 

خبر معادل عقل است؛ مبتدا، زینب

هم ابتدای جهان و هم انتها، زینب

 

برای این‌که بگوید به خود تبارک را

بس است خلق کند یک نفر خدا: زینب

 

کسی که فاصله‌ای نیست بین او و رسول

خدیجه یا زهرا یا علی‌ست؟ یا زینب؟

 

به جبرئیل پر و بال داده معجر او

همین که کرده خودش را در آن رها زینب

 

از او زمین و زمان نه، ندیده زیباتر

ندید غیر "جمیلا" به کربلا زینب

 

سلام می‌دهم از دور... با همین شعرم

که نیست فاصله‌ای از سلام تا... زینب


رقیه هژبری | دوره هفتم آفتابگردان ها

24 شهریور 1398 46 0

تنها برای عرض ارادت

ای امام لالهها،ای مسیرآسمان

داغتان بزرگ بود در نگاه کهکشان

 

قطره قطره اشک من،واژه واژه شعر توست

داد واژه ها بلند،سوز اشک ها دوان

 

آمدی غرق کنی باز هم دل مرا

دل اگر چه برده ای از زمین و آسمان

 

طبل و سنج و دسته ها چون بهاری از صداست

شورسینه زن به پاست،شعرنوحه خوان،جوان

 

مشکی محرمت روسپید عالم است

مُهرم حریمتان زائرانی از جهان 

 

مسجد محلّمان سوگوار سوگ توست

اشک های سرخ او از کتیبه ها روان

 

زیر چادرزنان شانه ها به قیل و قال

گریه های بی هوا،ضجّه های بی امان

 

ای فغان از این عزا،وای از این غم عظیم

وای از این غم عظیم،زین عزا فغان فغان

 

مرهمی به زخم ها،ای شهید اشک ها

عطر تربتت شفاست،مِهرمُهرتان جنان

 

محرم۱۴۴۰

مهر۱۳۹۷


بتول محمدی | دوره هفتم آفتابگردان ها

20 شهریور 1398 34 0

وداع

بازآ،ببینم چهره ی چون حیدرت را...

قدری بمان،تاحرف های خواهرت را...

برتن کن این پیراهنت را...یوسف من!

ازمن بگیر این یادگارمادرت را...

قدت هلالی شد شبیه مادر!ای ماه!

وقتی که دیدی غرق درخون اکبرت را...

دل بی قرار توست،آرام وقرارم!

زینب بمیرد! تانگاه آخرت را...

محکم گرفتی تودرآغوشت سرم را...

گفتی که محکم باشم، آنگه که سرت را...

تکبیر خواهم گفت!روی تل برادر...

غیراز جمیلا من نبینم،باورت را...

وقت وداع آمد!برو آرام جانم...!

باخودت ببراما،سلام خواهرت را...

 

 


حانیه مودب | دوره هفتم آفتابگردان ها

16 شهریور 1398 48 0 5

ماه‌پری

تو پشت پنجره هر شب به ماه می‌نگری
دوباره موسم باران رسید ماه پری؟

 

چکید قطره‌ی باران به شیشه و دیدم
که وقت بارش باران چقدر ماه تری...

 

نه! با هزار و یک افسون و گیسوی خیست
مخواه بیشتر از این دل مرا ببری

 

مخواه بیشتر از این نحیف و خسته شود
کسی که خواست خودت را؛ نه چیز بیشتری

 

ای التیام من! ای داغ تازه بر دل من
که موی قهوه‌ایت وعده داده: دردسری

 

تو کیمیایی و حتما خودت نمی‌دانی
دوای درد منی و هنوز بی خبری


مسعود پایمرد | دوره هفتم آفتابگردان ها

13 شهریور 1398 60 0 3.5

می خواستم ولی نشدم...

می خواستم، ولی نشدم ایده آل تو

قابل نبود این دل من در قبال تو

روز اضطراب دارم و شب آرزوی خواب

بی من چگونه می گذرد ماه و سال تو؟

عشق و تمام غربت و غم هاش مال من

عشق و تمام شور و خوشی هاش مال تو

یک دم خیال من به سرت هم نمی زند

اما هنوز هم نشدم بی خیال تو

از خیر جان و مال گذشتم، اگرچه سخت

جز آبرو نمانده، که‌ آن هم حلال تو

در یاد مانده ای و تکان هم نمی خوری

یادت اگر تکانده مرا، خوش به حال تو


سیدجعفر حیدری | دوره هفتم آفتابگردان ها

02 شهریور 1398 111 0 3.6

اعتماد


به خاطرات ترک‌خورده اعتماد ندارد
لبی که زهر چشیده عسل به یاد ندارد
ندیده از سفرش غیر چشم بد برکاتی
مسافری که اتاقش و ان یکاد ندارد
نشان آدم دنیابریده اینکه سؤالِ
خدا چرا به تو داد و به من نداد، ندارد
میان مردم دارا، ندارتر فقط آن‌که
به زندگی پس از مرگ اعتقاد ندارد
نه انتظار نوازش، نه اضطراب شکستن
درخت سوخته کاری به حرف باد ندارد

 


شیما جایز | دوره هفتم آفتابگردان ها

31 مرداد 1398 89 0 3.75

به یاد حضرت علی اصغر علیه السلام

وقت قنوت سوز عطش را چه چاره است ؟

حی علی البکاء، علی بر مناره است

شش بیت ناب حضرت مادر غزل سرود

حالا رسید پیش خدا، چارپاره است

زیر عباست شیشه ی خوشبوی بی دری

باران گرفت؟ منتظر یک اشاره است

پاشیده است دست پدر خون صبح را

تا روز حشر بر سر گیتی ستاره است

تنگ غروب قصه ی ما هم به سر رسد

در قاب چشم قامت مردی سواره است

******

لب تشنه ای هنوز، علی! روی نیزه ها

اشک رباب، تشنه ی مادر چه کاره است ؟


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

27 تیر 1398 166 0 4

به یاد حضرت علی اصغر علیه السلام

وقت قنوت سوز عطش را چه چاره است ؟

حی علی البکاء، علی در مناره است

شش بیت ناب حضرت مادر غزل سرود

حالا رسید پیش خدا، چارپاره است

زیر عباست شیشه ی خوشبوی بی دری

باران گرفت؟ منتظر یک اشاره است

پاشیده است دست پدر خون صبح را

تا روز حشر بر سر گیتی ستاره است

تنگ غروب قصه ی ما هم به سر رسد

در قاب چشم قامت مردی سواره است

******

لب تشنه ای هنوز، علی! روی نیزه ها

اشک رباب، تشنه ی مادر چه کاره است ؟


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

27 تیر 1398 121 0 4

آغاز بهتر

قصه شروع می شود آغاز بهتری

تا می زنی برای دلم ساز بهتری

تنها دلم به بودن تو قرص می شود

لبخند توست نسخه ی اعجاز بهتری

دستان توست اوج دل انگیز بال من

دستان توست فرصت پرواز بهتری

دریای من تویی و منم بیقرار تو 

آغوش توست ساحل دلباز بهتری

از شاعران خوب جهان خوبتر منم

تا حسن توست قافیه پرداز بهتری

من را صدا بزن نشنیدم هنوز هم

غیر از صدای خوب تو آواز بهتری

حالا مرا دوباره عزیزم نگاه کن

چشمان توست نرگس شیراز بهتری


الهام کرمی | دوره هفتم آفتابگردان ها

27 تیر 1398 137 0 4.36

رباعی مهدوی

تکمیل شب چاردهم خواهد بود

در نور تو نور ماه گم خواهد بود

خشم تو اشداء علی الکفار و

چشمت رحماء بینهم خواهد بود


سیدمحمدحسین‌ آل‌مجتبی | دوره هفتم آفتابگردان ها

13 خرداد 1398 196 0 4.3

#صل_الله_علیک_یا_امیرالمومنین

وقتی غبار روی دلم را گرفته است
این دل اضافه است و فقط جا گرفته است

 

دستی بکش به روی سر کودکی که با
ذکر قشنگ نام شما پا گرفته است

 

نامت بلندمرتبه نامت ب ب بلند
طفلی زبان که هیبتت آن را گرفته است 

 

دیروز با نگاه تو امروز می شود
امروز از تو رخصت فردا گرفته است

 

دنیا تو را مطالبه کرد آخرت تو را
دعوای عاشقان تو بالا گرفته است

 

دست خودم نبود که دل داده ام به تو
بی شک دعای حضرت زهرا (س)گرفته است

 

#معصومه_آقامحمدی
#صل_الله_علیک_یا_امیرالمومنین


معصومه آقامحمدی | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 خرداد 1398 179 0 4.44
صفحه 1 از 25ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها