دات نت نیوک
یکشنبه، 26 خرداد 1398 |

رباعی مهدوی

تکمیل شب چاردهم خواهد بود

در نور تو نور ماه گم خواهد بود

خشم تو اشداء علی الکفار و

چشمت رحماء بینهم خواهد بود


سیدمحمدحسین‌ آل‌مجتبی | دوره هفتم آفتابگردان ها

13 خرداد 1398 26 0 5

#صل_الله_علیک_یا_امیرالمومنین

وقتی غبار روی دلم را گرفته است
این دل اضافه است و فقط جا گرفته است

 

دستی بکش به روی سر کودکی که با
ذکر قشنگ نام شما پا گرفته است

 

نامت بلندمرتبه نامت ب ب بلند
طفلی زبان که هیبتت آن را گرفته است 

 

دیروز با نگاه تو امروز می شود
امروز از تو رخصت فردا گرفته است

 

دنیا تو را مطالبه کرد آخرت تو را
دعوای عاشقان تو بالا گرفته است

 

دست خودم نبود که دل داده ام به تو
بی شک دعای حضرت زهرا (س)گرفته است

 

#معصومه_آقامحمدی
#صل_الله_علیک_یا_امیرالمومنین


معصومه آقامحمدی | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 خرداد 1398 36 0 4.5

زیرا تو

از امتداد غروب ستاره ها تا تو

چه دردها که ندارند نسبتی با تو

 

چقدر روز سیاهم بلندتر شده است

چقدر فاصله افتاده بین من تا تو

 

من و تو دور شدیم از هم و نفهمیدیم

که سرنوشت به دنبال کیست، من یا تو؟

 

چنان شکسته‌پرم من که کاش هیچ‌کسی

در آسمان خیالم نبود حتی تو

 

به کیمیای محبت من و تو ما نشدیم

ولی بگو که بنامند ما دوتا را تو

 

تو مثل میوه و من مثل شاخه‌ای خشکم

مرا وجود خودم می‌شکست و حالا تو

 

نه مرده‌ام نه دمی زنده‌ام، نپرس چرا

جواب من فقط این جمله است زیرا تو...


افشار جابری | دوره هفتم آفتابگردان ها

03 خرداد 1398 32 0 4.5

بیهوده گشته ایم!

بیهوده گشته ایم، نظیرش ادیب نیست

حتی خطیب زبده کنارش خطیب نیست

 

دارو طلب مکن که دعایش کفایت است

مثل طبیب شهر مدینه طبیب نیست

 

حتی غلام او به کرم شهره بوده است

حتی سگ از محبت او بی نصیب نیست

 

تاریخ را ورق به ورق خوانده ام ولی

از بس کریم بوده برایش رقیب نیست

 

هرکس که در محله او پا گذاشته است

شاید غریبه آمده، اما غریب نیست

 

گرد و غبار دامن شاه کرامتیم

ما را گر از عبا نتکاند عجیب نیست

 

گریه کنم برای حسن یا برادرش؟

قبرُالتریب دارد و خدُالتریب نیست


سیدجعفر حیدری | دوره هفتم آفتابگردان ها

31 اردیبهشت 1398 38 0 3

میلاد

میلادت ای شکسته پر پیر، تسلیت

یکشنبه، این تولد دلگیر، تسلیت

 

اینکه سیاه شد پس از این ابرهای تو

اینکه از آسمان شده ای سیر، تسلیت

 

اینکه تو را زمین تعفن گرفته ای

با هیچ و پوچ کرده نمک گیر، تسلیت

 

اینکه برای یک نفس راحتی که نیست

تن می دهی به جنگ نفسگیر، تسلیت

 

هر سال می گذرد و به تو طعنه میزند:

"این عمر مبتلای به تقدیر، تسلیت"

 

با فوت شمع آرزوی مرگ می کنی

و میدوی به سمت سرازیر...، تسلیت

 

میگویمت چرا که اجل با تو یار نیست

تنهاییت در آینه تکثیر...، تسلیت (1)

 

گفتت چه سود چون که تسلی نمی شود

این حرف بی نتیجه و تاثیر "تسلیت"

 

بدرود با جوانی ناکام و ناتمام

آغاز فصل یخ زدن ای پیر، تسلیت

 

#امیرمحمد_عسکرکافی

 

(1) تنهاییت در آینه تکثیر می شود

موی سپید در تو فراگیر می شود...

#امیرمحمد_عسکرکافی


امیرمحمد عسکرکافی | دوره پنجم آفتابگردان ها

23 اردیبهشت 1398 44 0 4.5

الا تو....

عجیب حس قشنگی‌ست بودن با تو

تمام خواسته ام از تمام دنیا تو

 

بدون اسم تو کامل نمیشود شعری

ردیف منتخب بهترین غزل ها تو

 

از آن شبی که به خوابم قدم گذاشته ای

شدی جواب معما و هم معما...تو

 

سری به فال زدم،حضرت لسان الغیب

نوشته بود که تعبیر خواب و رویا تو

 

برای اینکه بفهمی تو عاشقی یا من

ببین کدام یکی شاعریم....من یا تو؟؟؟

 

من از تمام خودم....از تمام آدم ها

بخاطر تو بریدم امید ...اما تو؟!!!!

 

زنی به پای نگاه تو پایبند شده

زنی که هیچ نمیخواهد از تو ...الا تو


مهناز دهقان | دوره هفتم آفتابگردان ها

09 اردیبهشت 1398 96 0 4.75

همدرد

یه دختر مریض

با گونه های داغ

لب های یخ زده

دس رو تنش نکش

دشت تنش چیه؟

کشت ملخ زده

 

لشگر کشیده تب

به سرزمین درد

به جسم نیمه جون

این پرچم سفید

رنگ پریده امه

آتش بس جنون

 

این مردگی برام

کابوس تلخیه

بیدار کن منو

من مست چشمتم

پلکی بزن یه بار

هشیار کن منو

 

قرصای قهوه ای 

مثل چشای تو

هر صبح و شب دوتاس

قرصای گلبهی

مثل لبای من

تلخه ولی دواس

 

حالا که از سرت 

رو شونه های من

تنها یه سایه هست

از خسته بودنا

تا دل سپردنا

حتما گلایه هست

 

شرمنده اتم اگه 

شب با هجوم درد

آهسته میگذره

تو عاشقی ولی

واسه من مریض

همدرد بهتره...


مستانه آقاخانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

04 اردیبهشت 1398 81 0 4.08

فرّو الی الحسین

من زیر پرچم تو فقط خیر دیده ام
با تو به عرش نه به خدا هم رسیده ام

شادم از اینکه با غم تو آشنا شدم
با هر چه شادی است،غمت را خریده ام

هر گاه پای روضه ات اشکم‌ چکیده است
آنرا به جای سرمه به چشمم کشیده ام

 فرّوا الی الحسین..‌ امامم چه خوب گفت
از دست غم همیشه به سویت دویده ام

حب الحسین نقطه آغاز دوستی ست
از هر که با تو نیست ولی دل بریده ام

شاعر شدم که از تو بگویم چرا که هست
نام تو بهترین غزلی که شنیده ام

هم سر بریده هستی و هم سر بلندِ عشق
عاشق تر از تو در همه عالم ندیده ام...


  


لیلا علیزاده | دوره هفتم آفتابگردان ها

19 فروردین 1398 97 0 4.75

غزلی آیینی...

قلم به دست گرفتم که شعر بنویسم

حسین گفتم و آیینه بر زمین افتاد

 

همین که آینه ها را نگاه می کردم

شنیدم از سر ایوان صدای گریه و داد

 

دوان به سمت صدا رفتم آه خواهر بود

شماره ی ضربانم فراتر از اعداد...

 

نشسته بود به ماهی سرخ می نگریست

که از حوض آمده بیرون و داشت جان می داد

 

هنوز بازدمم نیمه بود، فهمیدم

که روسریش هم از خشم باد، رفته به باد

 

در آن میانه دو چشمم سیاه پوشیدند

عزا گرفتم و با ضجّه می زدم فریاد

 

مرا گرفت در آغوش و گفت گریه نکن

که اشک های تو کرده کلاغ ها را شاد

 

و بوسه زد به سرم گفت: ای برادر من

تمام بود و نبودم سرت سلامت باد

 

 

#محمد_معروفی


محمّد معروفی | دوره هفتم آفتابگردان ها

13 فروردین 1398 89 0 2.5

پریشانم...

نگاه می کنم آئینه را پریشانم

وَ از تلاطم بسیار خویش حیرانم

 

منم در آینه یا فرد دیگری هستم

برای یافتن خود ز خود گریزانم

 

لبم به خنده منقّش ولی پر از دردم

کنار پنجره تا صبح غرق بارانم

 

به سبز بودن من غبطه می خورید امّا

درخت یخ زده ای در دل زمستانم

 

وَ در مسیر رسیدن به شهر رویاها

خطوط ممتد سرگشته ی خیابانم

 

سکوت کردن من مُهر لال بودن نیست

نخواستم که کسی را ز خود برنجانم

 

#محمد_معروفی


محمّد معروفی | دوره هفتم آفتابگردان ها

13 فروردین 1398 85 0 4.5

سیل

چشمان سیاه ابر  تا گریان شد

لبهای زمین از غم او خندان شد

پر بود دلش از همه ،بارید آنقدر

تا شهر به دست رودها ویران شد


زینب زمانی | دوره هفتم آفتابگردان ها

10 فروردین 1398 96 0 3.67

یا امیرالمؤمنین..

🌸یاامیرالمؤمنین 🌸

ساقی میکده و جام می و شور و طرب 
کعبه وا کرده به مدح تو،به تحسین تو لب 

گل بریزید قدم رنجه کند مادر ماه
فاطمه بنت اسد می رسد از خانه ی رب 

کعبه از دلبر خود با جگر خون دل کند..
شب مهتاب شد و ماه درآمد چه عجب !

«چه مبارک سحری  بود و چه فرخنده شبی»
شب میلاد تو در سیزده ماه رجب 

ای همه هاشمیان گوشه نشین لب تو 
کودکی چون تو کجا این  همه با اصل و نسب 

مثل تو حیدر کرار کسی نیست که نیست 
 تو که در معرکه ها باز نگشتی به عقب  

جز محمد چه کسی قدر تورا می دانست 
آه از جهل عرب جهل عرب جهل عرب 

دست بیعت به تو دادم تو امیری تو امیر 
که خداوند به تو داده یدالله لقب 

تا که با ذکر علی روزه ی من باز شود
وقت افطار دگر نیست نیازی به رطب 

#فاطمه_معصومه_شریف


فاطمه معصومه شریف | دوره ششم آفتابگردان ها

29 اسفند 1397 102 0 3.75

پرواز

ساز و برگ سفرت کوله ی پرواز شده است

آسمان منتظرت،کوچ تو آغاز شده است

 

آب از کاسه و اشک از قدح چشمم ریخت

دیدم انگار که بال سفرت باز شده است

 

کوچه بعد از تو چنین بهت زده برجاماند

چشم هایت پس از آن شاهد صد راز شده است

 

رفته ای باغچه با خانه و اهلش قهر است

خُلق او بعد تو طفلی است که لجباز شده است

#

بند پوتین تو را کودکمان بست شبی

مرد این خانه شبی مثل تو سرباز شده است

 

 


بتول محمدی | دوره هفتم آفتابگردان ها

10 اسفند 1397 102 0 3

شهر با انصاف

توو شهر ما این شهر با انصاف

یه عده هستن ساکن کاخن

یه عده توو بیقوله ی نمدار

زندن ولی با مرگ سرشاخن

 

بابام یعنی مرد این خونه

بدجوری از دنیا دلش خونه

کاشکی یکی پیدا بشه چرخ

دنیا رو به کامش بچرخونه

 

بابام از شبهای این دنیا

یه خواب آسوده طلب داره

از عالم و آدم گریزونه

به عالم و آدم بدهکاره

 

مادر ولی تا میرسه خوابه

هم خوابه ی قرصای اعصابه

رخت خودش چرکه ولی هر روز

رختای چرکه شهر و میسابه

 

- بابامه و بغض هنوزی که

دود چراغ گرد سوزی که

کز کرده کنج سردی دستاش

یه آدمه گنجشک روزی که-

 

عمری تمومه سهمش از دنیا

سگ دو زدن تا بوق سگ بوده

عمری دس و پاهاش که سهله

لبخند هاشم رگ به رگ بوده

 

یه عمره که یه گوله آتیشه

چشمای سردش  معدن نفته

یه اخم لاکردار لامصب

لبخند رو لبهاشو کش رفته

 

کاشکی همین خنده همین شادی

واسه دلای ما دلش میرفت

کاشکی یکی  پیدا میشد یه شب

دردای بی درمونو کش میرفت

 

#مرضیه_شهیدی

 

#فقر

#بی_عدالتی


مرضیه شهیدی | دوره چهارم آفتابگردان ها

04 اسفند 1397 99 0 5

فصلِ امتحان

 

دوباره فصلِ امتحان و کاره

خدا سرِ کافرشَم نیاره

واسه خودم شدم یه پا پدیده

هرچی که خوندم از سَرم پریده

رسیده دستم دو سه تا فیلمِ آس

واحدا هم خودش یه جور میشه پاس

یه تیکه فیلمو تا تَهِش ببینم

دیگه میرم پیشِ کتاب میشینم

اونایی که از پنجِ صبح میخونن

فقط اونا حال منو میدونن

 

بابا میگه: فقط میخوام بیفتی!!

حتی یه درسو، دست و پا چُلُفتی

حسابی می پزم یه آشی واسَه ت

تخم چشماتو میذارم تو کاسَه ت...

 

حالا که روز امتحان رسیده

تخم چشام یهویی تیر کشیده!

انگاری طراحِ سوال داعشه

طوری سوال میدن طرف تا بشه

یه دوربین و دو تا مراقب دارن

کنار دَر ژرمن شیپر میذارن

سوال کنی چشمتو در میاره

توی گلوت خودکارِ بیک میذاره

بذار یکم شنا کنم تو دَردم

باید تو اوج خدافظی میکردم

کسی که بُنیه ی قوی نداره،

گُل میخوره درسی رو بر می داره

شِکَر خوری مثل همیشه واس ماس

باید دیگه هر جوری هَس بشم پاس

 


نیلوفر ناظری | دوره هفتم آفتابگردان ها

29 بهمن 1397 91 0
صفحه 1 از 25ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها